استدلال تیپی و تیپ‌شناختی

Detail of an incomplete morphological code based on fundamental geometric forms and their variants. From Oswald Mathias Ungers, Architettura come tema/ Architecture as Theme (Milan: Electa, 1982).

۱. در این ترجمه typology تیپ‌شناسی و typal تیپی ترجمه شده است. این انتخاب به دلیل نامأنوس‌بودن صورت فارسی «تیپال» و درک‌پذیری کلمه‌ی «تیپی» انجام گرفته و به تبع آن، با وجود آشنابودن واژه‌ی تیپولوژی و تیپولوژیک برای خواننده‌ی فارسی‌زبان، به جای این دو واژه از تیپ‌شناسی و تیپ‌شناختی استفاده شده است.
۲. Sam Jacoby. مدرسه‌ی معماری انجمن معماری (AA)، انگلستان، متن حاضر مقاله‌ای است که نشر Taylor & Francis در ژورنال معماری ۲۲ ژانویه‌ی ۲۰۱۶ به چاپ رسانده
۳. Jean-Nicolas-Louis Durand
۴. انتزاع در این متن به معنای فلسفی و معرفتی آن به ‌کار رفته است؛ یعنی فرایندی که در آن ویژگی‌ها و مفاهیم کلی از پدیده‌های خاص جدا می‌شوند تا شناختی کلی‌تر و نامحسوس‌تر به دست آید. این معنا با کاربردهای آن در هنر مدرن که بر بیان غیرواقع‌گرایانه و تأکید بر فرم یا رنگ متمرکز است، متفاوت است. در واقع، انتزاع در اینجا ناظر به ساختارهای ذهنی و اصول کلی شناختی است که در پس پدیده‌ها وجود دارد، نه به جلوه‌های بصری یا زیبایی‌شناختی.
۵. generative
۶. Invention, disposition, style
۷. Chrysôthome Quatremère de Quincy
۸. Jean Nicolas-Louis Durand
۹. Gottfried Semper
۱۰. Julien-David Le Roy
۱۱. Peter Eisenman, Stan Allen or Robert Somol
۱۲. Jeffrey Kipnis
۱۳. Giulio Carlo Argan
۱۴. Werner Oechslin
۱۵. iconology
۱۶. received forms
۱۷. Aldo Rossi
۱۸. The Architecture of the City
۱۹. Alan Colquhoun
۲۰. Tomás Maldonado
۲۱. Anthony Vidler
۲۲. Primitive hut؛ کلبه‌ی بدوی استعاره‌ای بود که لوژیه از آن برای توصیف معماری آرمانی و زیبایی واقعی استفاده کرد.
۲۳. Marc-Antoine Laugier
۲۴. Encyclopédie méthodique: Architecture
۲۵. Collection and Parallel of Buildings of Every Genre, Ancient and Modern: Remarkable for Their Beauty, Their Grandeur, or Their Singularity, All Drawn to the Same Scale
۲۶. Précis of the Lectures on Architecture given at the École Polytechnique
۲۷. first origins
۲۸. constitution
۲۹. mimetic imitation
۳۰. Claude Perrault
۳۱. The Ruins of the Most Beautiful Monuments of Greece, (Les Ruines des plus beaux monuments de la Grèce: considérées du côté de l’histoire et du côté de l’architecture)
۳۲. utility
۳۳. the problem of origins
۳۴. taxonomic comparison
۳۵. ‘Original ideas’
۳۶. History of the Disposition and Different Forms That the Christians Gave to Their Temples since the Reign of Constantine the Great to Our Own Day, (Histoire de la disposition et des formes différentes que les Chrétiens ont données à leurs temples depuis le règne de Constantin le Grand jusqu’à nous)
۳۷. Observations on the Buildings of Ancient Peoples
۳۸. شکل خاصی از طبقه‌بندی زیست‌شناختی (آرایه‌شناسی) که کارل لینه (۱۷۰۷-۱۷۷۸) گیاه‌شناس و پزشک سوئدی و پایه‌گذار نظام امروزی طبقه‌بندی گیاهان و جانوران در کتاب سامانه‌ی طبیعت (۱۷۳۵) و آثار بعدی‌اش پایه‌ریزی کرد. در این آرایه‌شناسی سه نوع فرمانرو وجود دارند که هرکدام به رده‌هایی (class) دسته‌بندی می‌شوند. این رده‌ها خود به راسته‌ها (order)، سرده‌ها (genus)، و گونه‌ها (species) تقسیم می‌شوند و گونه‌ها خود یک زیرگونه هم دارند. (از ویکیپدیای فارسی)
۳۹. Jacques-Germain Soufflot
۴۰. Sainte-Geneviève
۴۱. figure
۴۲. The Ruins
۴۳. historically specific
۴۴. the mode of being of empiricity
۴۵. Mémoire on the Question: What Was the State of Egyptian Architecture and What Do the Greeks Seem to Have Borrowed from It?
۴۶. Prix Caylus
۴۷. On Egyptian Architecture, Considered with Respect to Its Origin, Its Principles and Its Taste and Compared in the Same Terms with Greek Architecture
۴۸. Johann Joachim Winckelmann
۴۹. An Essay on the Nature, the End, and the Means of Imitation in the Fine Arts
۵۰. ‘fictitious’
۵۱. Essay on the General History of Architecture
۵۲. Jacques-Guillaume Legrand
۵۳. Georges Cuvier
۵۴. salubrity
۵۵. offsetting
۵۶. parti
۵۷. procedural
۵۸. orthographic
۵۹. motivating precedent
۶۰. Graphic Portion
۶۱. polychromy
۶۲. The Olympian Jupiter
۶۳. Motivation
۶۴. Comparative Theory of Building
۶۵. The Four Elements of Architecture
۶۶. hearth, roof, enclosure, and substructure
۶۷. ceramics, carpentry, textiles, and masonry
۶۸. Practical Art
۶۹. ‘Outline for a System of a Comparative Theory of Style’
۷۰. elemental types
۷۱. Jardin des Plantes
۷۲. dressing
۷۳. arrangement
۷۴. project

 

 

 

 

تایپ برای استدلال تیپی و تیپ‌شناختی1

یک شیوه‌ی نموداری برای معماری

سم یاکوبی2
ترجمه: مریم صابری


Detail of an incomplete morphological code based on fundamental geometric forms and their variants. From Oswald Mathias Ungers, Architettura come tema/ Architecture as Theme (Milan: Electa, 1982).
مطالعات تیپ‌شناسی قرن بیستم اغلب دچار مسائل تاریخ‌نگارانه‌اند و از دقت مفهومی برخوردار نیستند. این مطالعات عمدتاً تیپ‌شناسی را نوعی طبقه‌بندی عملکردی و تصویری تبادل‌پذیر معرفی می‌کنند و ژان-نیکولا-لویی دوراند3 را چهره‌ی اصلی این گفتمان می‌دانند، هرچند او بناها را نه بر اساس نمودار‌های سازماندهی و ساختاری تیپ‌شناسی که بر مبنای ژانر آن‌ها بررسی کرده است. در مقابل، ‌می‌شود ادعا کرد که همه‌ی نظریه‌های تیپ بیش از هر چیز بحث‌هایی معرفت‌شناختی و چندوجهی‌اند. این مباحث فرمی تجویز نمی‌کنند، اما از طریق تحلیل سازماندهی مفهومی و نموداری در پی رسیدن به سنتزی عقلانی از فرماند. مدت‌ها پیش از آنکه گفتمان مدرن درباره‌ی نمودار در دهه‌ی 1990 قوام یابد، این انتزاع4 نموداری از ابزارهای تاریخ و نظریه معماری قرن هجدهم شده بود. نمودار معماری معمولاً نوعی توصیف عام و مولد5 معرفی ‌می‌شود، اما به همان اندازه ‌می‌شود آن را نموداری تیپ‌شناختی دانست که خاص رشته‌ی معماری و تولیدات علمی این حوزه است. شرح مفهوم تیپ به منزله‌ی پدیدهای موازی با ایده‌های انتزاع و تفکری نموداری با نمایان‌ساختن مجموعه‌ی غنی‌تری از مسائل به‌هم‌پیوسته‌ی ناشی از عمل، آموزش و دانشِ رشته‌ی معماری اجازه می‌دهد که به چارچوببندی متفاوتی از گفتمان تاریخی برسیم. بدین منظور بحث می‌کنیم که این روند برای تمایز میان استدلال تیپی و استدلال تیپ‌شناختی چه معنایی دارد، و به نحوه‌ی برآمدن آن از دل مسأله‌ای تاریخی و نظری و چگونگی ارتباط گفتمان در حال تحول تیپ‌شناختی با مفاهیم ابداع، آرایش و سبک6 می‌پردازیم. تاریخ‌نگاران عموماً بر چهره‌های آکادمیک فرانسوی یعنی آنتوان کریسوستوم کترِمِر دو کوئینسی7 و دوراند8 متمرکزند، اما اندیشمندانی مانند گوتفرید زِمپر9 و ژولیَن داوید لو روآ10، که اغلب نادیده گرفته‌ شده‌اند، نقشی اساسی در شکل‌گیری مفاهیم مدرن معماری داشتند و ایده‌های انتزاع تیپی و تیپ‌شناختی را از طریق فرایندهای تاریخ‌گرایانه‌ی ساده‌سازی نموداری و فرهنگی توسعه دادند. گفتمان آکادمیک درباره‌ی نمودار معماری در دهه‌ی 1990 شکل گرفت. این گفتمان، که تا حدی به سبب امکانات تکنیکی طراحی و تحلیل کامپیوتری پدید آمده بود، با استفاده از انتزاع نمودارِ «مولد» فرایندهای طراحی و مسائل ابداع فرمال را تئوریزه کرد. با وجود تعاریف متفاوتی که مطرح می‌شد، زمین مشترک این بحث توافق بر سر این موضوع بود که این شیوه‌ی نموداری جدید با فراروی از محدودیت‌های بازنمایی کلاسیک باید توان شرح و تحلیل و سازماندهی و تولید داشته باشد.(1) این رویکرد با ادعای اصالتش توانست معماری را از قید تکرار تقلیدی رها سازد و به آن خودآیینی ببخشد (اگرچه این نوع تغییر در تاریخ معماری فراگیر نشده است) و چیزی تولید کرد که تازگی نداشت، اما کاملاً متفاوت بود.(2) توضیحات حامیان مهم نمودار (مثل پیتر آیزنمن، استن اَلن یا رابرت سومول11) با ردّ آوانگارد «سنت‌ها»ی بازنمایانه و اصرار همزمان بر ثبت زمینه، سایت، برنامه، تاریخ و گفتمان معماری از طریق نمودار پیچیده‌تر می‌شد. طبیعتاً تیپ‌شناسی، که طبقه‌بندی مطالعاتی بناها بر اساس ویژگی‌های عملکردی و ریخت‌شناختی مشترکشان تعریف شده بود، نقطه‌ی مقابل نمودار انتزاعی به شمار می‌آمد: یعنی با ترجمه‌ی تفکر مفهومی و تصویری به ویژگی‌های مادی و ابژه‌های معماری و ریختن آن‌ها در طبقه‌بندی‌های از پیش تعیین‌شده مانعی برای استدلال مولد و سیال بود.(3) جفری کیپنیس12 می‌نویسد «نمودار‌ها ضامن همه‌ی نظریه‌های تیپ‌شناختی‌اند، مثلاً همان‌طور که در کاتالوگ‌های دوراند مشهود است» و می‌گوید وجود تیپ‌شناسی بدون نمودار تصویری ممکن نیست.(4) این اظهارنظر، که مفروضاتش با آرای اکثر هواداران نمودار مولد مشترک است، دو نقص را آشکار می‌کند که اشاره به آن‌ها برای بحث‌های بعدی مفید است. نه‌تنها دقیقاً به همین ترتیب ‌می‌شود ادعا کرد که مسأله‌ی تیپ‌شناختی ضامن همه‌ی نمودار‌های معماری است، بلکه می‌توان نشان داد که ژان نیکلا لویی دوراند نیز به هیچ وجه به تیپ‌شناسی نپرداخته است. او بنا‌ها را بر اساس ژانر (عملکرد) آن‌ها منتزع می‌کرد و با تیپ‌شناسی‌هایی که با نمودار‌های مربوط به ساختار و سازمان‌بندی بناها تعریف می‌شدند کاری نداشت. علاوه بر این، می‌توان پرسید که اگر بیش از یک نمودار تصویری وجود داشته باشد چه؟ با این حال، اشتباه کیپنیس در استفاده‌ی تفکیک‌نشده از تیپ‌شناسی تصویری و تیپشناسی عملکردی در کاربرد قرن بیستمی آن معمول است. جنبش مدرن تعمداً دکترین قرن نوزدهمی تیپ را به طبقه‌بندی عملکردی ساختمان‌ها تقلیل داد تا از دلالت‌های ضمنی آن بر سبک اجتناب کند و بدین ترتیب آگاهانه تمایزهای میان تیپ و ژانر و همین‌طور تیپ و تیپ‌شناسی را از میان بردارد. جولیو کارلو آرگان13 در جریان «بازیابی» مفهوم تیپ در مقاله‌ای با عنوان «درباره‌ی تیپ‌شناسی معماری» (1962) با رجوع به اولین تعریف تیپ از آنتوان کریسوستوم کترمر دو کنسی می‌گوید یک «سلسله‌ی تیپ‌شناختی» (سلسله مواردی که تحولات فرمی آن‌ها به هم پیوند خورده است) با عملکرد و پیکربندی تعیین ‌می‌شود و «باید آن را ساختار درونی یک فرم‌ یا اصلی کلی برشمرد که حامل امکان واریاسیون‌های فرمی بی‌شمار و تغییرات ساختاری خودِ “تیپ” است».(5) آرگان تیپ را دانشی در درون معماری می‌داند و با این تعریف درباره‌ی نحوه‌ی ارتباط فرایندهای تاریخی و طراحی‌های منحصربه‌فرد معماران از رهگذر یک راه‌حل تیپ‌شناختیِ خاص توضیحی منطقی ارائه می‌دهد. این توضیح مستقل از رشته‌های دیگر است و مکمل نوعی بازگشت به پرسش‌های مربوط به تداوم تاریخی و زمینه‌ای در ایتالیای پس از جنگ به شمار می‌آید. تفسیر او حاکی از ظهور گفتمان تیپ‌شناختی آتی در دوران نوخرد‌گرایی بود که در نقد شهرسازی مدرنیستی، شهر و عناصر آن را نه مسئله‌ی شهرسازی بلکه مسأله‌ای برای طراحی می‌دید که به موجب آن نوعی تیپ‌شناسی سامان‌بخشِ مبتنی بر ریخت‌شناسی شهری می‌توانست برای تجزیه‌وتحلیل زمینه، برنامه و تاریخ بسیج شود.(6) اما همان‌طور که ورنر اِکسلین14 می‌گوید، آرگان را نیز باید به دلیل اشاعه‌ی این تصور نادرست که تیپ‌شناسی معادل شمایل‌شناسی15 است و تنزل آن به فرم‌های متداول16 مقصر دانست.(7) اگرچه در ابتدا به نظر می‌رسید تیپ‌شناسی یک شیوه‌ی طراحی «پست»مدرنیستی پایدار (نوعی نظریه‌ی تحلیلی معماری و علم شهری‌ مثل آنچه آلدو روسی17 در کتاب معماری شهر18 (1966) پیشنهاد ‌کرد) ارائه می‌دهد، ناکامیِ آن تا دهه‌ی 1980 تا حد زیادی پذیرفته شده بود. تیپ‌شناسی تبدیل شده بود به «نظریه‌ی سطح پایینی» بدل شده بود که پاسخهای آن به مسائل صرفاً اندکی فراتر از پاسخ‌های تاریخی ثابت بود.(8) کاربرد تیپ‌شناسی در رشته‌ی نوظهور طراحی شهری باعث شد طبقه‌بندی کارکردی و شرح تصویری فرم متداول شود. همزمانیِ محبوبیت روزافزون روش طراحی با گسترش‌یافتن نظریه‌ی نوخردگرایانه‌ی تیپ‌شناسی در اروپا و امریکا تمرکز بر طبقه‌بندی و طراحی روشمند را بیشتر کرد. این امر درباره‌ی آلن کولکوهون19 هم صدق می‌کند که نخستین نظریه‌پرداز انگلیسی‌زبانی است که با الهام از توماس مالدونادو20 در «تیپ‌شناسی و روش طراحی» (1967) مفهوم تیپ‌شناسی را بررسی می‌کند. کولکوهون می‌گوید که یک پیکربندی فرمی نهایی هرگز کاملاً محصول استنتاج علمی نیست و با نیّات زیبایی‌شناختی نیز درآمیخته است. این نیت‌ها، اگر چیزی بیش از نیت باشند، باید راه‌حل‌های پیشین طراحی را نیز به رسمیت بشناسند. بنابراین، مدل‌های تیپ‌شناختی به‌عنوان گنجینه‌ی راه‌حل‌های فرمی و معانی اجتماعی موجود ضرورت می‌یابند، اما این مدل‌ها می‌بایست با زمینه‌های معاصر سازگار شوند. آنتونی ویدلر21، یکی دیگر از چهره‌های انگلیسی‌زبان مهم در این بحث، تأکید می‌کند که تیپ‌شناسی مسأله‌ی تعریف تیپ‌راه‌حل‌های آرمانی است، و با این حال معتقد است نوخردگرایی بر این موضوع فائق آمده است.(9) او در مقاله‌ی «تیپ‌شناسی سوم» (1976) سه کاربرد برای تیپ‌شناسی مطرح می‌کند. نخستین کاربرد از تقلید طبیعت به طبقه‌بندی علمی (از کلبه‌ی بدوی22 مارک آنتوان لوژیه23 تا مجموعه‌های ساختمان‌های دوراند) تکامل می‌یابد، که خود زمینه‌ساز طبقه‌بندی عملکردی تولید اقتصادی در جنبش مدرن ‌می‌شود، و کاربرد سوم فهمی نوخردگرایانه از تیپ‌شناسی به‌ مثابه‌ی تجزیه و تحلیل شهر است که از طریق آن «بیانیه‌ی وحدت‌گرای» فرم و عملکرد به شکل امکان بی‌حدوحصر طراحی معماری عمومی درمی‌آید. تعاریفی که برای تیپ‌شناسی مطرح شد اکثراً با هم سازگارند. مطالعات معاصر تیپ‌شناسی، مثل مطالعات ویدلر، اجازه می‌دهند که دوراند قاطعانه در این گفتمان وارد شود __ کاری که برای تبیین تعریفی تصویری و عملکردگرا از تیپ‌شناسی ضروری به نظر می‌رسد __ اما این مطالعات دچار مسائل تاریخ‌نگارانه‌اند و از دقت مفهومی نیز برخوردار نیستند. کترمر بود که با انتشار سومین جلد دانشنامه‌ی علمی: معماری24 در سال 1825 مفهوم «تیپ» را رسماً وارد اصطلاح‌شناسی معماری کرد و آن را به‌عنوان ایدهای در تضاد با مدل و در عین حال مکملی برای مدل ارائه داد. بنابراین این اتفاق بسیار بعدتر از انتشار آثار دوراند یعنی جمع‌آوری و مقایسه‌ی ساختمان‌هایی از هر ژانر، باستانی و مدرن: با زیبایی، عظمت، یا یگانگی‌ چشمگیرشان، همه با یک مقیاس کشیده شده‌اند25 (1801-1799) یا خلاصه‌ی سخنرانی‌ها درباره‌ی معماری در مدرسه‌ی پلی‌تکنیک26 (5-1802)، که انتزاع و اشتقاق ساختمان‌ها را بر اساس ژانرها بررسی می‌کردند، رخ داد. کترمر اصطلاح تیپ را برای غلبه بر دو اصلی مطرح کرد که از نظر او مانع مدرن‌سازی حرفه و دانش معماری بودند: بازنمایی تقلیدی و خاستگاه‌های اولیه27. این دو اصل ویژگی‌های مهم انگاره‌ی بوزار از مدل هنری و مظهر نظریه‌ی سنتی هنرها و آموزش آن‌ها بودند. تیپ، به‌عنوان مفهومی مدرن، جایگزین مقولات طبقه‌بندی‌های پیشین ازجمله کاراکتر و ژانر شد. اما ایده‌ی تیپ، شاید به سبب ابهامی فرمی ناشی از تعریف کترمر، در سراسر قرن نوزدهم پیوسته دستخوش تغییرات معنایی می‌شد. باری ‌می‌شود ادعا کرد که همه‌ی نظریه‌های تیپ بیش از هر چیز بحث‌هایی معرفت‌شناختی و چندوجهی‌اند. این مباحث فرمی تجویز نمی‌کنند، اما از طریق سازماندهی مفهومی و نموداری در پی رسیدن به سنتزی عقلانی از فرم معمارانه (و شهری)اند. پتانسیل چندوجهی این رویکرد از مرحله‌ی تکوین مفهوم تا تحقق فرمی در فضا وجود دارد. این همان انتزاع نموداری است که پیشتر در قرن هجدهم در نظریه و حرفه‌ی معماری استفاده شده بود. با این نگاه، نمودار معماری دیگر نه‌فقط توصیفی عام و مولد بلکه نموداری تیپ‌شناختی تعریف ‌می‌شود که مخصوص رشته‌ی معماری و تولیدات عملی این رشته است. در این زمینه، اثر تصویری دوراند رابطه‌ی نزدیکی با مسأله‌ی تیپ برقرار می‌کند. ارتباط تیپ و نمودار نیازمند تمایزگذاری میان استدلال مفهومی (تیپی) و استدلال فرمال (تیپ‌شناختی) است که با تمایزگذاری کترمر میان ایده و تیپ مطابقت دارد. فرم از طریق استدلال تیپی به ابعاد گوناگون تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نمادینی دست می‌یابد که محدود به واقعیت مادی است، اما نکته اینجاست که از آن فراتر می‌رود. در عوض، سازماندهی مادی و تیپ‌شناختی این نمودار‌های اجتماعی مسأله‌ی نمودار‌های تصویری و فضایی‌ای است که از آن‌ها با اصطلاح نمودار‌های تیپ‌شناختی نیز یاد ‌می‌شود. برای توضیح فرضیه‌ی استدلال تیپی و تیپ‌شناختی و رابطه‌ی آن‌ها با اشکال مختلف انتزاع، باید بررسی کرد که این تمایز و رابطه‌ی متقابل چگونه به تفاوتی میان نظریه و تاریخ پیوند می‌خورد؛ باید دید مسائل مربوط به ابداع، آرایش و سبک ( سه اصل اول ترکیب‌بندی متغیر در علم بلاغت)، که ابزارهای تصور، ساختاریابی و انتقال مباحث یا منشاء جنبه‌های مفهومی، فرمی و اجتماعی این مباحث‌اند، چه تاثیری بر چارچوب‌بندی نظریه‌های تیپ دارند. تبیین مفهوم تیپ به منزله‌ی پدیدهای موازی با ایده‌های انتزاع و تفکر نموداری منجر به آشکارسازی مجموعه‌ی غنی‌تری از مسائل به هم پیوسته‌ی ناشی از عمل، آموزش و دانشِ رشته‌ی معماری ‌می‌شود و اینگونه اجازه می‌دهد که به چارچوب‌بندی متفاوتی از گفتمان تاریخی برسیم. اگرچه تاریخ‌نگاران عموماً بر چهره‌های آکادمیک فرانسوی یعنی آنتوان-کریسوستوم کترمر دو کوئینسی (1755-1849) و چهره‌ی معاصر او دوراند (1760-1834) متمرکز می‌شوند، اما اندیشمندانی مانند گوتفرید زِمپر (1803-1879) و ژولیَن داوید لو روآ (1724-1803) در شکل‌گیری درک مدرنی از معماری که برآمده از گفتمان تیپ‌شناختی بود نقشی مرکزی داشتند، و بااین‌حال هر دو آن‌ها در همه‌ی بازنگری‌های مهم تاریخی نادیده گرفته شده‌اند. به ترتیبی مشابه، تأثیر سازنده‌ی لو روآ بر نسبی‌گرایی تاریخی کترمر، که منشاء نظریه‌ی تیپ اوست، نیز مغفول باقی مانده است.(11)با وجود تفاوت نوع تکوین مفهوم تیپ در سه نظریه‌ی اول کترمر و دوراند و زمپر، همه‌ی آن‌ها از رهگذر انتزاع به درک مشترکی از فرم می‌رسند. تفاسیر تاریخ‌گرایانه‌ی آن‌ها از فرم برای اثبات نوعی خودآیینیِ آنی است که از سرشت28 معماری، به مثابه یک زبان ساختگی و فرمی مستقل، سرچشمه می‌گیرد. در نظریه‌ها و مطالعات مربوط به طراحی همه‌ی آن‌ها بازنمایی تقلیدی29 با انتزاع بازنمایانه، مفهومی و نمادین جایگزین ‌می‌شود و عیناً با تلخیصی نموداری که تعاملات میان تیپ و نمودار، انتزاع و ترجمه، و ایده و مدل را برجسته می‌کند. بنابراین در این باره صحبت خواهم کرد که این موضوع برای فهم تیپ و تیپ‌شناسی چه معنایی دارد، این موضوع چگونه از دل مسأله‌ی تاریخ و نظریه بیرون آمده و گفتمان در حال تحول تیپ‌شناختی چه ارتباطی با مفاهیم ابداع، آرایش و سبک دارد. تاریخ و نظریه‌ی معماری ظهور تجربه‌گرایی و رواج آن در قرن هفدهم و هجدهم سبب شد اعتقاد گسترده‌ی معماری به متفکران کلاسیک دچار بحران شود. نیاز به مدرن‌سازی معماری فرانسوی را بر آن داشت که معیار مدرنی را رواج دهد که موظف به تحکیم نظریه‌ی پیشین و متحول‌کردن شیوه‌ی کار بود. این معیار در مطالعه‌ی سنت‌های تاریخی و معماری معاصر متکی به روش‌شناسی‌های تجربی برگرفته از باستان‌شناسیِ علمیِ جدید بود و به مسائل ساختمانی‌ای می‌پرداخت که اغلب برآمده از ساختارها و ساختمان‌های جدید شهری بودند. به همین دلیل، کلود پرو30 با درک خاتمه‌ی دوره‌ی تعابیر سنتی در پایان قرن هفدهم اعلام می‌کند: از این رو، نه تقلید از طبیعت، نه عقل و نه حس خوب به هیچوجه واضع مبنایی برای آن زیبایی‌ نیست که مردم ادعا می‌کنند در تناسبات و در آرایش منظم قطعات یک ستون می‌بینند؛ در واقع، برای لذتی که می‌برند نمی‌توان غیر از عادت منبع دیگری یافت.(12) پرو عملاً پایان منطق کیهان‌شناختی غالب را اعلام می‌کند و به جای آن از نوعی نسبی‌گرایی تاریخ‌گرا دفاع می‌کند که دستکم می‌تواند ارتباط سنت‌های تاریخی را با شیوه‌ی کار کنونی توضیح دهد. شکل‌گیری این تصور از سبک‌های سنتی و نسبی معماری مستلزم تاریخ‌نگاری جدیدی بود. بدین ترتیب، با تثبیت تاریخ‌گرایی و رسمیت‌یافتن بیان فردی و تنوع فرهنگی در اواخر قرن هجدهم، ادعای متفکران کلاسیک درباره‌ی امور مطلق و جهانشمول‌ برای همیشه اعتبار خود را از دست داد. یکی از چهره‌های بسیار مهم در بازنگری تاریخگرایانه‌ی معماری لو روآ بود که کتاب ویرانه‌های زیباترین یادمان‌های یونان31 را در سال 1758 منتشر کرد. او نخستین کسی بود که در این کتاب، با تفکیک «تاریخ» از نظریه‌ی معماری، مفهوم «تاریخ» را به حوزه‌ی معماری معرفی کرد. لو روآ نظام نظری اصول معماری را بر اساس ایده‌های عام و معمول به سه دسته تقسیم کرد، و تاریخ را به‌منزله‌ی چارچوبی معرفی کرد که از طریق آن ‌می‌شود به فرایند تحول این اصول پی برد.(13) دسته‌ی اول شامل اصول کلی‌ مربوط به مسائل عملی ساخت‌وساز و کارایی32 بود. دسته‌ی دوم دربردارنده‌ی اصول ادراک و قضاوت زیبایی‌شناختی بود و سومین دسته به اصول حوزه‌ی اقلیم، مصالح ساختمانی در دسترس و آداب‌ورسوم برمی‌گشت. این عوامل جغرافیایی و فرهنگی خاص فقط به‌شیوه‌ی گزینشی مقبولیت می‌یابند، اما بر شکل‌گیری تنوع سبک‌ها و تفاوت‌های فرمال تاثیر می‌گذارند. به عقیده‌ی لو روآ، تاریخْ تحولات معماری و «ایده‌های بدوی» آن را در قالب سلسله‌ای از تغییرشکل‌های پوزیتیویستی و فردی به هم پیوسته ثبت می‌کند. این برداشت از تاریخ مسأله‌ی منشأ‌ها33 را نسبی می‌کند، زیرا نشان می‌دهد که برتری دستاوردهای هنری برخی از انسان‌ها و فرهنگ‌ها نسبت به دیگران با تغییرات کیفی سنجیده ‌می‌شود و مسأله‌ای صرفاً گاهشمارانه نیست. لو روآ تحولات فرمی را از طریق مقایسه‌ی تطبیقی مبتنی بر آرایه‌شناسی34 تحلیل کرد تا دوره‌های نسبی سبک‌ها و دستاوردهای هنری را تعیین کند. او بدین‌ترتیب متوجه شد که تحولات سبکی در طول دوران باستان به زمینه‌های اجتماعی‌فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی بستگی داشته‌اند و درنتیجه، اقتضائات و تبادلات تاریخی را در فرایندی پیش‌رونده و در عین حال غیرخطی توصیف کرد.(14) اما تعارض بازگشت‌ناپذیر بازنمایی و منطق پس از تجربه‌گرایی نیازمند تمایز قائل‌شدن میان تاریخ و نظریه بود. وقتی تاریخ با تاریخی‌بودنش، که حاصل ثبت زمینه‌های گوناگون است، بر یک ابژه‌ی معماری تأثیر می‌گذارد، برای اصول معماری یا به عبارت دیگر برای نظریه‌ی معماری زمینه‌سازی می‌کند و بر آن‌ها تأثیر می‌گذارد. این امر جدایی تاریخ و نظریه را ضروری می‌سازد و از دل تنش میان این‌دو، معماری در قامت ابژه‌ای توامان عام (نظری) و خاص (تاریخی) پدیدار ‌می‌شود که هم به گذشته تعلق دارد و هم به حال. همان‌طور که لو روآ در ویراست دوم ویرانه‌ها توضیح می‌دهد: «همین تفاوت‌ها، همین قرابت‌ها، همین انتقال‌های متوالی از یک کمال به کمال دیگر است که قصد داریم در مقاله‌ی حاضر نمایان کنیم.»(15) سنتز یک امر عام متافیزیکی و یک امر خاص فرمی به این معنی است که ابژه‌ی معماری را نه‌فقط به‌مثابه‌ی ابژه‌ای تاریخی که با حضورش (در گذشته یا حال) قضاوت ‌می‌شود، بلکه متعلق به تحولات مداوم فرم نیز بدانیم. این تغییرشکل مداوم با «ایده‌های بدوی»35ای محدود ‌می‌شود که به دلیل تداومشان در طول تاریخ می‌توان آن‌ها را ایده‌هایی غیرتاریخی دانست که برای انتزاع مجموعه ساختمان‌های نشئت‌گرفته از خودشان معیارهای مشترکی فراهم می‌آورند. تقریباً در همه‌ی نمونه‌هایی که یک ویژگی نموداری همسان و مشترک دارند، می‌بینیم که تحولات فرمی در امتداد یک خط تحول تیپ‌شناختی رخ می‌دهد. درنتیجه، نمودار‌های مقایسه‌ی تطبیقی در تقابل با احتمالات نظری فرم به تحلیل تیپ‌شناختی و قضاوت فرم‌های منحصربه‌فرد کمک می‌کنند. این نمودار‌ها تحلیل‌هایی توامان نظری و تاریخی درباره‌ی فرم ارائه می‌کنند و نمایانگر تفکیک و سنتزی از آن نوع دانشاند که ماحصل استدلال تیپی و تیپ‌شناختی است. ویرانه‌ها در ویراست دومش در سال 1770 بازنگری اساسی شد و مباحث پیشرفته‌ای از تاریخ معماری را دربرگرفت که لو روآ در رساله‌های تاریخ آرایش‌ها و فرم‌های متفاوتی که مسیحیان از زمان کنستانتین کبیر تا به امروز به معابدشان دادند36 (1764) و تأملاتی در باب بناهای مردمان عهد باستان37 (1767) مطرح کرده بود. ایده‌ی تحلیل او به‌ویژه در رساله‌ی تاریخ، که خلاصه‌ای از سیر تکامل کلیساها را با کنار هم قراردادن پلان‌ها و مقاطعشان با یکدیگر مقایسه می‌کند، آشکار است (تصویر 1). این جدول، که تداعی‌کننده‌ی نوعی آرایه‌شناسی لینه‌ای38 است، استدلال‌هایی را ارائه می‌کند که بعدها همه‌ی مدعیان تکامل فرم معماری از آن بهره گرفتند: یک فرایند کاهشی روشمند و یک توضیح نموداری متکی بر مقایسه‌ی تطبیقی. مقایسه‌ی تصویری پلان‌هایی که مقیاسشان با هم یکی شده به خودی خود غیراصولی است، اما استفاده‌ی لو روآ با نمونه‌های قبلی متفاوت است، زیرا موضوع او نه اندازه و جزئیات سبکی یا بررسی گاهشمارانه‌ی آثار، بلکه روابطی فرمی است که نمایانگر تغییرشکل‌هایی متوالی‌اند و قضاوت درباره‌ی آن‌ها را ممکن می‌سازند.(16) در این رساله، که برای اثبات برتری طرح ژاک ژرمن سوفلو39 برای سَنت ژِنُووی‌یِو40 بر طرح‌های مشابه منتشر شده بود، کلیسا در مرکز تصویر به نمایش درآمده است تا سنتزی از سه جریان را نشان دهد که تیپ‌شناسی‌‌هایشان عبارتند از: پلان صلیبی، ردیف‌های موازی ستون‌های مستقل در بازیلیکا، و گنبد. لو روآ در توضیح اهمیت انتزاع تصویری در بازنمایی و تحلیل معماری می‌گوید: «یک شکل41، هرقدر کوچک، بهتر سبب درک ساختمان ‌می‌شود و آرایش آن را بسیار سریع‌تر از کامل‌ترین توصیف شفاهی منتقل می‌کند.»(17) لو روآ در بررسی تغییرات تاریخی تیپ معبد در کتاب ویرانه‌ها42 (1770) یک تصویر نموداری مهم دیگر نیز ارائه می‌کند (شکل 2). در این تصویر، که در سه ستون تنظیم شده است، تغییرات متوالی کلبه‌های مصری و فنیقی، یونانی و رومی، و مسیحی تا رسیدن به شکل معابد با افزایش اندازه و جزئیات با یکدیگر مقایسه ‌می‌شود. این نمودار با متنی مفصل همراه است که رابطه‌ی هر نمونه را با نمونه‌ی قبلی‌اش در خط فرضی تحولات تصویرشده شرح می‌دهد و علی‌رغم ظاهر گاهشمارانه‌اش، که دال بر توسعه‌ی خطی است، فشرده‌ای از تحولات تاریخی متفاوت را فارغ از ترتیب زمانی‌شان در یک جدول مقایسه‌ای نمایش می‌دهد. تفاوت‌های مشهود میان نمونه‌ها نمایانگر پاسخ‌هایی مبتنی بر زمینه است که تاریخ از طریق آن‌ها فرم نظری معماری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.(18)

شکل 1: «پلان مهم‌ترین کلیساهای ساخته‌شده بین سال‌های 326 تا 1764»، از ژان فرانسوا نوفورژ در رساله‌ی تاریخ آرایش‌ها و... جولیان داوید لوروآ (پاریس: انتشارات Desaint & Saillant، 1764)

کار لو روآ بر وجود رابطه‌ای سازنده بین فرم معماری و تاریخمندی صحه می‌گذارد و ادعا می‌کند که فرم امری تاریخی43 و بخشی از یک گفتمان نظری وسیع‌تر و ماندگار است. با این حال، او به دنبال احیای گذشته نیست، بلکه می‌خواهد از انتزاع فرم و دانش تاریخی برای توضیح پژوهش رشته‌ای معاصر استفاده‌ی آموزشی کند و نشان دهد که ابداع و آرایش چگونه در تحولات فرم ارتباط نزدیکی با یکدیگر برقرار می‌کنند و چگونه ‌می‌شود از آن‌ها تحلیل و توصیفی روشمند ارائه کرد. رساله‌ی تاریخ لو روآ استدلال مدرنی را تدوین می‌کند که میشل فوکو آن را «ظهور تاریخ هم به‌ مثابه‌ی دانش و هم به مثابه‌ی یک وجه وجودی از تجربه‌گرابودن44» توصیف می‌کند.(19)

ابداع
کترمر در طرحی با عنوان یادداشتی درباب این پرسش: جایگاه معماری مصری چه بود و یونانیان چه چیزهایی از آن وام گرفتند؟45 که برنده‌ی جایزه‌ی کَیلوس46 سال 1785 شد کاملاً دنباله‌رو موضع لو روآ درباره‌ی تحول است. او به پیروی از لو روآ که مضمون مسابقه را طراحی و آثار را داوری می‌کرد، در این متن ادعا می‌کند که تحول ریشه‌های سه‌گانه‌ی معماری در غار، کلبه و چادر علیرغم وقوع متوالی و موازی در فرهنگ‌های مختلف به هم پیوسته است. کترمر پس از ویرایش یادداشتش برای چاپ با عنوان جدید در باب معماری مصری، با توجه به ریشه‌ها، اصول و سلایقش در قیاس با معماری یونانی47 (1803) به‌شدت از نتیجه‌گیری‌های پیشینش روگردان شد. او حالا ریشه‌های مشترک اما متعددی را درون فرهنگ‌های مختلف مطرح می‌کرد که سیر تحولاتشان هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارد. برخلاف لو روآ که به سیر تحول پوزیتیویستی تیپ‌شناسی‌ها معتقد بود، او از وجود نظامی ارگانیک از تیپ‌ها صحبت می‌کند. شکل مفهومی معماری از یک زبان طبیعی به یک زبان مصنوعی با انشعابات بسیار تغییر کرده بود. این بازنگری اساسی بر نوعی فرایند عقل‌ورزی ازطریق جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری تأکید می‌کرد که معماری و تولید دانشِ آن را نوعی از آنِ‌خودسازیِ اجتماعی‌فرهنگیِ منحصربه‌فرد برای جوامع تعریف می‌کرد.(20)


شکل 2: «تصویر 1، از میشلینو بعد از اینکه لو موآن تحولات فرمی موازی معبد را نشان داد»، در کتاب ویرانه‌ها اثر جولیان داوید لوروآ، ویراست دوم (پاریس: انتشارات Delatour، 1770)
تغییر تلقی کترمر از خاستگاه‌ها مصادف است با انتصاب او به سمت ویراستار اولین لغتنامه‌ی فرانسوی معماری یعنی دانشنامه‌ی علمی: معماری (1788-1825) در سال 1787، زیرا او می‌بایست برای ویرایش دانشنامه معماری را در طبقه‌بندی جدیدی از دانش می‌گنجاند که آن را در زمره‌ی هنرهای زیبا قرار داد.(21) یعنی او باید به گفتمان رایج تقلید که چارچوب سنتی بحث درباره‌ی ابداع هنری بود پاسخ می‌داد. تاریخ هنر مدرن یوهان یواخیم وینکلمن48، تحت تأثیر خوانش زمینه‌محور لو روآ از آثار هنری و مقایسه‌ی آرایه‌شناختی آن‌ها با یکدیگر، در بحث تقلید و به‌چالش‌کشیدن اصول تقلیدی نقشی بنیادی داشت، زیرا وینکلمن خلاقیت را به‌منزله‌ی انتزاعی از طبیعت می‌سنجید، نه به معنای کلاسیکش که مهارت در بازنمایی طبیعت بود. با وجود این پیشینه‌ها، کترمر وظیفه‌ای دشوار و دوگانه بر عهده داشت. او می‌بایست ثابت می‌کرد که معماری جزو هنرهای زیبای تقلیدی است و درعین‌حال ابزارهای تقلیدی آن را واسازی می‌کرد. کترمر تقلید معمارانه را در سراسر گفتمان تاریخ هنر در ارتباط با ایده‌های آرمان، شباهت، لذت، عرف و ابداع درک ‌کرد و نهایتاً علیه اصل خاستگاه‌ها که همچنان معتبر بود به بحث پرداخت. کترمر این نتیجه را در سال 1823 در جستاری در باب طبیعت، غایت، و ابزارهای تقلید در هنرهای زیبا49 مطرح کرد. او در این جستار تقلید و ابداع را انتزاعی عقلانی تعریف کرد که مستلزم ترکیب‌بندی مجدد واقعیت از طریق بینش‌ها یا آثاری است که واجد بعد اجتماعی‌فرهنگی خاص و بعد مفهومی غیرتاریخی‌اند. تأثیر لو روآ در اینجا مشهود است. این نتیجه‌گیری هنرها را شکلی از استدلال تیپی تعریف می‌کند که تولیداتشان بیشتر انتزاع‌های فرهنگیاند تا انتزاع‌های فرمی، هرچند این تولیدات به ابزارهای عملی و فنی‌‌ در اختیار هریک از این هنرها محدودند، اما اساساً تنها چیزی که بازنمایی‌هایشان را محدود می‌کند کارایی اجتماعی آن‌هاست. هرچند هنر مقید به رعایت قراردادهای پایدار اجتماعی است، تولید آثار هنری پیوسته تحت تأثیر تغییرات تکنولوژی، مواد و مصالح جدید و زمینه‌های فرهنگی متحول ‌می‌شود. کترمر با بسط نظرات تاریخی لو روآ و وینکلمن تقلید را امری در نظر می‌گیرد که زیبایی‌شناختی نیست، بلکه: […]انتزاعی است، یعنی دیدگاهی کلی و نظری دارد نه دیدگاهی محدود و عملی. کلماتی که به کار می‌برم باید فقط در معنایی مرتبط با ماهیت نظریه‌های انتزاعی درک شوند، یعنی نظریه‌هایی که ایده‌ها را عمومیت می‌بخشند.(22) نمونه‌ی کامل این کیفیت انتزاعی و غیرتقلیدی در زبان‌های مصنوعی و به‌ویژه در فن بلاغت یافت می‌شد. از آنجا که معماری از توان ماهوی تقلید طبیعت بی‌بهره است، بازنمایی‌هایش نیازمند انتزاع‌اند که، به گفته‌ی کترمر، اصول ترکیب‌بندی متغیر موجود در فن بلاغت را برای معماری فراهم ‌می‌آورد. بنابراین معماری هم به همین ترتیب زبانی مصنوعی را پایه‌گذاری می‌کند. تیپ با بازنمایی نوعی پارادایم، الگو و استاندراد، این زبان را قادر می‌سازد تا چیزی را نام‌گذاری، تعریف و منتقل کند که به هیچ طریق دیگری شناختنی نیست: نوعی نظریه‌ی‌ انتزاعی. تنها با توجه به این شکل از انتزاع استنباطی می‌توان استفاده‌ی گیج‌کننده‌ی کترمر از لفظ «تقلیدی» را درک کرد، آنجا که می‌گوید این انتقال از طریق شباهتی تقلیدی حاصل ‌می‌شود که ایده‌ای انتزاعی را به اثری گیرا ترجمه می‌کند. اثری که با توجه به محدودیت‌های بازنمایی معماری همواره (به معنای ناتورالیستی کلمه) ناتمام است و «به وسیله‌ی و از طریق عناصری متمایز از عناصر ابژه تولید ‌می‌شود» و نشان می‌دهد که تحقق یک اثر تفسیری «ساختگی»50 است که هم به ابژه‌ای که بازنمایی می‌کند ارجاع می‌دهد و هم خود را از آن متمایز می‌کند.(23) در این فرایند، استنباط از طریق انتزاع قابلیت ترجمه‌شدن به یک تیپ مولد یا یک ایده‌ی مفهومی را پیدا می‌کند که قادر به کسب دانشی است که از دسترس بازنمایی و تشبیه کلامی بیرون است. درنتیجه کامل‌نبودن بازنمایی مطلوب است چراکه عامل ایجابی انتزاع و نوعی پیش‌شرط برای رمزگشایی از یک ایده‌ی تیپی در یک مدل تیپ‌شناختی است. با توجه به اینکه کار هنری اصولاً هیچ محدودیتی در فرم ممکنش ندارد و شباهت تقلیدی حاکی از انتزاعِ یک «تیپ اصیل» است، آنچه عملی ‌می‌شود «اصلِ وجودی انتزاعی است که ماهیتش از اصل تطابق بسیار دور است».(24) کترمر در جستاری در باب تقلید با بسط نظامی از تیپ‌های انتزاعی که معیاری برای سنجش ابژه‌های مادی‌ است، این نمودار مفهومی را در سال 1825 در مدخل «تایپ» لغتنامهاش برای معماری به کار گرفت. آنطور که او اشاره می‌کند، هم‌معنایی مفاهیم «تصویر» و «ایده» (و «ایدئال» که صفت ایده است) از ریشه‌های لغویاش معلوم است. چون ایده از ریشه‌ی یونانی ایدوس eidos و ایدولون eidolon گرفته شده است که به‌ترتیب بر تیپ مفهومی یا فرم افلاطونی و تجسم فیزیکی دلالت دارند.(25) بنابراین کترمر در مدخل «تایپ» آشکارا می‌گوید: کلمه‌ی تیپ بیش از آنکه نمایانگر تصویر چیزی باشد که باید کاملاً کپی‌ یا تقلید شود، ایده‌ی عنصری است که می‌بایست خودش مثل قاعدهای برای مدل عمل کند. […] این مدل، که در اجرای عملی درک ‌می‌شود، ابژه‌ای است که باید همانطور که هست تکرار شود؛ برعکس آن، تیپ ابژه‌ای است که هر هنرمندی می‌تواند با نظر به آن آثاری خلق کند که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند. در مورد مدل همه‌چیز دقیق و معلوم است، اما وقتی صحبت از تیپ باشد، همه‌چیز کمابیش مبهم است.(26) درحالی که مدل‌ها قوانین مشخصی دارند، تیپ معرف «ایده»، «موتیف» و «نیت»ی غیرتجویزی است. تیپ سازماندهی می‌کند، در حالی که مدل ساختار می‌دهد. و مدل‌های تیپ‌شناختی به ترجمه‌ی فرمی ایده‌های تیپی غیرمادی و نظریه‌پردازانه کمک می‌کنند. کترمر با تأمل درباره‌ی مسأله‌ی ابداع، که رابطه‌ای تنگاتنگ با این موضوع دارد، نتیجه می‌گیرد: «هرچیز باید مرجعی داشته باشد؛ هیچ‌چیز هرچه که باشد از هیچ‌چیز پدید نمی‌آید، و این ناگزیر باید درباره‌ی همه‌ی ابداعات بشر صدق کند».(27) این «بذرهای ازپیش‌موجود» در اجداد فرمی و اصول ابتدایی پیدا می‌شوند که مثل ابداعات اخلاقی (فکری) همواره مقید به احساس و سلیقه‌اند. بر این اساس، تیپ «شبیه به نوعی هسته است که تمامی تحولات و تمامی انواعی که فرم مستعدشان است گرداگردش جمع شده و متعاقباً با آن هماهنگ می‌شوند».(28) هرچند کترمر هرگز توضیح روشنی نداد که در واقعیت این انواع فرمی چگونه منشعب می‌شوند، این مسأله را دوراند پیش از او تا حدودی بسط داده بود. آرایش منطق تیپی کترمر که در آن انتزاعِ مفهومی اساس «ابداع» نمودار ناظم دانش است مکمل پژوهش متقدم دوراند درباره‌ی آرایش معمارانه بود که شکلی از منطق تیپ‌شناختی را مطرح می‌کرد. او معماری را از منظری کارکردگرایانه مترادف آرایش فرمی اجزا تعریف کرد و با بررسی تطبیقی فرم‌های منتزع تاریخی آن‌ها را در نمودار‌های فرمی خلاصه ساخت، تا ابزاری برای تحلیل و طراحی فراهم آورد. دوراند در کنار سخنرانی‌هایش در مدرسه‌ی پلی‌تکنیک جمع‌آوری و توازی (1799-1801) را نیز منتشر کرد که جستار در باب تاریخ عمومی معماری51 نوشته‌ی ژاک گیوم لگراند52 در بعضی ویراست‌های آن وجود داشت.(29) دوراند یکی از دانشجویان لو روآ بود و تلاش او برای منتزع‌سازی کارکرد در قالب نمودار تصویری تحت تأثیر تحلیل فرم تاریخی از طریق مقایسه‌ی تیپ‌شناختی لو روآ قرار داشت. اما روش‌شناسی دوراند بیشتر وامدار یکی از روش‌های تطبیقی طبقه‌بندی متعلق به ژرژ کوویه53 جانورشناس بود. البته لگراند در هیچ بخشی از جستارش به تبعیتش از کوویه اشاره نکرده بود و ادعا می‌کرد که از طریق تحلیل ساختاری و فرمی «می‌توان تاریخ طبیعی معماری را پدید آورد».(30) بر اساس آرایه‌شناسی‌های تطبیقی کوویه که در آن‌ها تاریخ به توصیف‌هایی عملکردی و فرمی تقلیل می‌یابد که تجزیه و تحلیل علمی می‌شوند، و از طریق آن‌ها می‌توان تحولات فیزیونومیک را بازسازی کرد و شرح داد، هدف جمع‌آوری و مقایسه نیز کاربست علمی تاریخ در معماری بود. ترسیم فنی که متعهد به عینیت بود جای منظرنگاری‌ها را گرفت و ابزاری برای تجزیه و تحلیل تحولات فرمی فراهم کرد. به نظر دوراند، منطقی بود که تاریخ به دلیل رابطه‌ی مستقیمش با تحولات ساختاریِ اثبات‌پذیر یکی از علوم طبیعی تعریف شود، و درنتیجه تأثیرات سبک و کاراکتر بر ساختمان‌ها را ثانویه و پدیده‌هایی صرفاً فرهنگی در نظر گرفت. روابط ساختاری، و درضمن، پیچیدگی‌های فرمی نیز به نوبه‌ی خود به شواهدی مادی برای پیشرفت تاریخی تبدیل شدند. دوراند ایده‌های جمع‌آوری و مقایسه را در خلاصه‌ی سخنرانی‌ها (5-1802) با اختراع روشی که پیروی از آن و آموزشش ساده بود بسط داد. بر اساس خلاصه‌ی سخنرانی‌ها استفاده از این روش برای طراحی تمامی ساختمان‌ها میسر است. به همین دلیل، کلاس معماری دوراند در مدرسه‌ی پلی‌تکنیک اینگونه توصیف می‌شد: «جستجوی ایده‌هایی قطعی که کم‌تعدادند اما استفاده‌ی عام دارند و همه‌ی ایده‌های خاص ضرورتاً از آن‌ها سرچشمه می‌گیرند» که رأس مطالبش «راهی مطمئن و سریع برای ساختن و اجرای ساختمان‌ها از هر نوع، در هر کجا و در هر زمان» بود.(31) هرچند دوراند این ایده‌های مولد را از نظر عملکرد و تفاوت ساختاری و نه از طریق مشابهت ساختاری درک می‌کرد، قرابتش با مسأله‌ی تیپ‌شناختی مشهود است. البته او روش کلی طراحی‌اش را از طریق مسائل مربوط به کارایی توجیه می‌کند. معماری برای دستیابی به کارایی باید برای هدف مناسب باشد و اقتصاد ابزارها را نیز حفظ کند. به عقیده‌ی دوراند، مناسب‌بودن از استحکام (استفاده‌ی صحیح از مصالح)، سازواری54 (انتخاب درست مکان و موقعیت ساختمان) و سودمندی (آرایش صحیح ساختمان) سرچشمه می‌گیرد و اقتصادْ متکی بر تقارن، نظم و سادگی است.

شکل 3: «تصویر 20، مجموعه‌ی ساختمان‌ها، حاصل تقسیم‌بندی مربع، متوازی‌الاضلاع و ترکیب‌هایشان با دایره»، در Précis des leçons d’architecture données à l’École Royale Polytechnique نوشته‌ی دوراند، جلد 1 (پاریس: ناشر مؤلف، 1802)
اساس روش طراحی دوراند آرایش‌های تختی است که در آن‌ها یک پلان‌ افقی مقطع عمودی‌اش را تعیین می‌کند. آرایش یک ساختمان و عناصر آن از دل محورها و گریدهای منظم پدید می‌آید. این گرید از محورهایی متقابل و موازی تشکیل ‌می‌شود که بر اساس فاصله‌ی مفید سازه‌ای بین دو ستون شکل می‌گیرند و عناصر ساختمان بر اساس آن توزیع می‌شوند. تقسیم‌بندی گرید اولیه و حذف، افزودن یا تکرار یک محور در همان راستا55 عناصر ساختاری یک ساختمان را از یکدیگر تفکیک می‌کند. این شیوه با عناصر ساختمان تعداد نامحدودی ترکیب‌های ازجزءبه‌جزء و ازجزءبه‌کل خلق می‌کند و همانطور که «تصویر 20» نشان می‌دهد به جهشی در طرح اولیه‌ی56 معماری منجر ‌می‌شود (شکل 3). علی‌رغم ماهیت رویه‌محور57 طراحی، به نظر دوراند نیازهای زمینه‌ایِ «مکان‌ها، اشخاص، سایت‌ها و غیره» نیز در تعیین مناسب‌بودن ترکیب‌بندی مؤثرند.(32) بر اساس این روش، زمانی که پلان حاصل شد، مقاطع از طریق ترکیب‌های عمودی مشابه شکل می‌گیرند و در ادامه پلان و مقاطع نماها را مشخص می‌کنند. این مراحل متوالی در طراحی مسأله‌ی بنیادی روش را نیز بر ملا می‌کند. چنانچه از ترسیمات سه‌نمایی58 «تصویر 21» که قرار است نمایانگر روشی کاربردی برای همه‌ی آرایش‌های معماری باشد پیداست، فرایند مبتنی بر پلان دوراند توانایی توجیه منطقی ترسیمات نما را ندارد (شکل 4). برای تولید نماها قراردادهای مقیاسی و حجمی لازم است. نماها و ضمناً خود طرح اولیه را نمی‌توان با این روش طراحی و با تکیه بر نمونه‌های اقناع‌کننده‌ی پیشین59 تولید کرد، چراکه مثلاً گنبد را ‌نمی‌شود با تغییرشکل‌های گرید شرح داد.(33) بنابراین واضح است که روش طراحی خلاصه‌ی سخنرانی‌ها به تفکیک نمونه‌های پیشین وابسته است و دوراند هم درنهایت به این موضوع اقرار می‌کند. او در ضمیمه‌ای به نام بخش تصویری60 که بعداً به خلاصه‌ی سخنرانی‌ها افزود توضیح می‌دهد که بین یادگیری ساختن و ساختن درست تفاوت وجود دارد. هنگام یادگیری، تحلیل روابط جزء به جزء و در نهایت جزء به کل با هدف آموزش مهم است، اما «وقتی خودتان می‌خواهید بسازید، باید از کل شروع کنید، به اجزا برسید و با جزئیات تمام کنید».(34) بدین ترتیب، روش طراحی در وجه آموزشی بیشتر روشی برای تحلیل دانسته شد تا یک روش طراحی و این موضوع نمایانگر علاقه‌ی دوراند به پروژه‌ی آموزشی معماری است. با تجزیه‌ی ایده‌ی عام معماری به ایده‌های خاص و با تجزیه‌ی ایده‌های خاص به ایده‌های منحصربه‌فرد در بخش تصویری، ایده‌های عام ساختمان‌ها را به اجزای آن‌ها و اجزا را نیز به نوبه‌ی خود به عناصر اصلی‌شان تجزیه کرده‌ایم. سپس، با بازگشت از عناصر به مجموعه‌ی ساختمان‌ها _یعنی با تجزیه و تحلیل آن‌ها_ موفق شده‌ایم از دل آن‌ها ایده‌ی دقیقی بیرون بیاوریم، همانطور که ابتدا موفق شده بودیم با تجزیه و تحلیل ایده‌ی عامی که کلمه‌ی معماری در خود داشت، ایده‌ی دقیقی از خود معماری بیابیم.(35)

شکل 4: « دستورالعملی برای پیروی در ترکیب‌بندی همه‌ی پروژه‌ها» درPrécis des leçons d’architecture données à l’École Royale Polytechnique نوشته‌ی دوراند، جلد 1 (پاریس: ناشر مؤلف، ویراست سال 1813)
دوراند می‌تواند با انتزاع نمونه‌های پیشین در نمودارهای عملیاتی، فرم‌های مقبول و متداول را به‌صورت پیشامدهای ممکن شاخه‌بندی کند و نه هنجارهای طراحی. با این حال، انتزاع فرم معماری او، آن‌گونه که در جمع‌آوری و مقایسه آمده است، متکی به فرضیه‌ی پیشرفت و محدود به آرایه‌شناسی آثار معروف است. دوراند با وام‌گیری از نگرش عملی دانش معماری را برآمده از درک نموداری و مولدِ روابط می‌بیند. این امر به آرایش معماری آزادی فرمی‌ای می‌بخشد که، به نظر دوراند، نیاز جامعه به کارایی آن را محدود می‌کند. بدین ترتیب او کارایی را به‌عنوان دستورالعملی اجتماعی تعریف می‌کند. از طریق همین مولدانگاری فرم و مفهوم‌پردازی عملکردگرایانه‌ی امر اجتماعی، و تلاش برای یافتن دستورزبانی فرمی مناسبی برای پاسخگویی به مقتضیات جامعه‌ی مدرن، است که دوراند برنامه و شکست جنبش مدرن را پیش‌ بینی می‌کند. استفاده از روش طراحی او در گفتمان‌های بعدی تیپ‌شناسی نمایانگر کارایی و محدودیتی است که نمودارهای تصویری او برای این رشته به ارمغان آورد. سبک نظریه‌های ابداع کترمر و مطالعات دوراند درباره‌ی آرایش نمود اولین شکل‌های انتزاع تیپی و تیپ‌شناختی‌اند که از نمودارهای مفهومی و تصویری بهره برده‌اند. در مطالعات زمپر این نمودارها به منزله‌ی دو شکل مکمل منطقی با هم ترکیب شدند. او به رابطه‌ی بین شکل‌گیری مفهوم و مادیت علاقه‌مند بود و بررسی کرد که چگونه یک تیپ انتزاعی پیوسته در دگرگونی مادی و تکنیکیِ فرم‌های هنری متجلی ‌می‌شود. زمپر در طول دوران تحصیلش در دهه‌ی 1820 در پاریس با آموزه‌هایی که دوراند تدریس می‌کرد آشنا شد و شاهد بحث‌هایی داغ درباره‌ی چندفامی61 بود که اولین بار کترمر در کتاب ژوپیتر المپیایی62 در سال 1814 به راه انداخت. زمپر با الهام از مسأله‌ی چندفامی پژوهش‌های باستان‌شناختی‌اش را با عنوان اظهارات مقدماتی درباب معماری و مجسمه‌سازی چندفام در عهد باستان (1834) و کاربرد رنگ در معماری و مجسمه‌سازی (1836) به پایان رساند و اعلام کرد که هنرها، در حوزه‌ی بافت فرهنگی و سیاسی خاص‌ خود، فرمهای سنتی هنری را تغییر داده‌اند و درعین‌حال موتیف‌های63 تیپی اولیه را در ایده حفظ کرده‌اند. (شکل 5).

شکل 5: «آرایش سنتوری پارتنون در آتن» در کتاب Anwendungen der Farben in der Architektur und Plastik نوشته‌ی گوتفرید زمپر: (درسدن: انتشارات Fürstenau & Co، 1836)
زمپر ریشه‌های معماری را در موتیف‌های تیپی جستجو کرد و این جستجوها ابتدا در پیش‌نویس‌هایی برای کتاب بی‌سرانجامی به نام نظریه‌ی تطبیقی ​​ساختمان64 (حدود دهه‌ی 1840 ) ظاهر شد و سپس در کتاب چهار عنصر معماری65 (1851) خلاصه شد. زمپر «نظریه‌ی لباس‌پوشیدن» (Bekleidungstheorie) و «نظریه‌ی تغییرشکل مواد» (Stoffwechseltheorie) خود را در این آثار یکپارچه کرد و از این طریق موفق به شناسایی چهار عنصر معماری (اجاق، بام، حصار و زیرسازه)66 و هنرهای تکنیکی مربوط به آن‌ها (ساخت سفال و سرامیک‌، نجاری، تولید منسوجات و بنایی)67 شد.36 کار زمپر، که به تشویق گوستاو کلم انسان‌شناس انجام شده بود، اساساً یک نظریه‌ی فرهنگی در حوزه‌ی ابداع هنری بود که فرایند خلاقیت را جرح‌وتعدیل موتیف‌های اولیه‌ی هنر می‌دانست که از طریق تغییرات فرمی وابسته به سبک رخ می‌داد. این تعریف از طریق یکی از مسائل طراحی هنری توضیحی برای رابطه‌ی بین مفهوم تیپی و بیان تیپ‌شناختی ارائه می‌کرد که نه در آثار کترمر یافت می‌شد و نه در آثار دوراند. همچنین از انتزاع مفهومی می‌ساخت که از خود فرایند طراحی خلاقانه سرچشمه می‌گرفت. زمپر نظریه‌ی تطبیقی ​​سبک خود را ابتدا در نوشته‌های لندنش در اوایل دهه‌ی 1850 و در سلسله سخنرانی‌هایش در دپارتمان هنرهای دستی68 لندن بین سال‌های 1853 تا 1854 به جمع‌بندی رساند.(37) همچنان در لندن بود که زمپر بازنمایی رساله‌ی چهار عنصر معماری‌اش را در یک «کلبه‌ی کارائیبی» از ترینیداد، که در نمایشگاه بزرگ سال 1851 به نمایش گذاشته شده بود، مشاهده کرد (شکل 6).

شکل 6: «کلبه‌ی کارائیب»، در کتاب Der Stil in den technischen und tektonischen Künsten, oder praktische Ästhetik: Ein Handbuch für Techniker, Künstler und Kunstfreunde نوشته‌ی گوتفرید زمپر (مونیخ: انتشارات Bruckmann، 1863)
زمپر در سخنرانی‌اش با عنوان «طرح کلی نظام نظریه‌ی تطبیقی ​​سبک»69 (1853) حدوسطی میان خوانشی تیپی و تیپ‌شناختی از فرهنگ و تاریخ آن پیشنهاد کرد، و در همان حین یک نظریه‌ی ساختمانی را نیز بر اساس تحلیلی تطبیقی ​​بر تیپ‌های نخستین70 تدوین کرد. به عقیده‌ی زمپر، واریاسیون‌های سبکی ابزار عملیِ تغییرات ضروری فایده‌گرایانه و مادی در موجودیت فرماند که سنت‌های رسمی را از هم می‌پاشند و با منتزع‌کردن آن‌ها زمینه‌هایی نمادین و فرهنگی برملا ‌می‌شود. سبک بدین صورت برای تعریف نوعی مدل‌ مادی اهمیت یافت و هنر را به جامعه مرتبط کرد. زمپر در سخنرانی خود خواستار این شد که معماری از علوم مدرن پیروی کند و به ساماندهی نظام‌مند دانش از طریق نوعی طبقه‌بندی روی بیاورد. او با اشاره به بازدیدهایش از باغ گیاهان71 پاریس در دوران دانشجویی استدلال کرد که روش‌شناسی‌های تاریخ طبیعی را می‌توان برای مطالعات حوزه‌ی هنر نیز به کار برد: مسائل هنری هم مثل مسائل طبیعی با چند ایده‌ی بنیادی به یکدیگر مرتبط و متصل می‌شوند، که ساده‌ترین بیان آن‌ها در تیپ‌ها رخ می‌دهد. اما این فرم‌های نرمال از رهگذر ترکیب و توسعه تعداد بی‌شماری از انواع را پدید آورده‌ و می‌آورند […] آیا نباید رد بعضی از این تیپ‌های مربوط به فرم هنری را بگیریم و پیشرفت تدریجی‌شان را قدم‌به‌قدم تا بالاترین حد توسعه‌یافتگی‌شان دنبال کنیم؟ اگر در هنر و به‌ویژه معماری روشی مشابه روش بارون کوویه به کار گرفته شود، دستکم در دستیابی به بینشی روشن درباره‌ی کلیت این حوزه یاری خواهد رساند و شاید از این طریق مبانی نوعی دکترین سبک و نیز نوعی ضابطه یا روش برای ابداع پدید آید[…].(38) زمپر هم مانند کترمر تیپ‌های نخستین را به چشم نمودارهای مفهومی ابداع می‌نگریست. و با از آنِ‌خودسازیِ نظرات کوویه به این باور رسید که روش‌شناسی تطبیق فرم‌یابی مواد باید بتواند ابداع و ارتباطش با مسائل سبک‌ها را تبیین کند. رد این «نظریه‌ی تطبیقی» پیشتر در آرای دوراند نیز مشهود بود، اما زمپر این نظریه را نه تنها به‌منزله‌ی تحلیلی تصویری که در خدمت فرمالیسم بود، بلکه به‌منزله‌ی ابزاری برای تحلیل انگیزه‌های تولیدات هنری و تحولات آن‌ها درک کرد، یعنی به مثابه‌ی بینش‌هایی که می‌شد هم از بعد عملکردی و هم از بعد مفهومی برای طراحی به کار گرفت. او همچنین به درک دوراند از فایده به‌عنوان یک عملکرد انسانی صرف نقد وارد کرد و فایده را به دلیل تغییرات حوزه‌ی تزئینات و تولید تکنیکی امری همواره در تغییر معرفی کرد که با نیازهای عملی و اجتماعی انسان تطابق می‌یابد. زمپر بر این اساس اعلام کرد که هنرهای صنعتی معماری را به وجود آورده‌اند و سبک در اثر هنری با «رعایت محدودیت‌هایی که در کار و مسأله‌ی مدنظر وجود دارند و خود از طریق آن‌ها تعریف می‌شوند» اهمیت می‌یابد.(39) سبک سبب تغییرشکل‌های تیپ‌شناختی ‌می‌شود و ایده‌های تیپی ضمنی را از طریق ابزارهای متغیر انتزاعش آشکار می‌کند. مثلاً آنجا که پوشش فضایی دیوار و سقف از صفحات موقتی منسوجات به دیوارهای دائمی و سخت تبدیل ‌می‌شود، تز معمارانه‌ی اصلی زمپر درباره‌ی لباس‌پوشانیدن72 انتزاعی از فرایند تغییر مواد را به تصویر می‌کشد. در تمامی این تغییرشکل‌های مادی، موتیف هنریِ تزئین منسوجات نه به همان شکل بلکه با همان ایده حفظ شد. به عقیده‌ی زمپر این رابطه‌ی درونی میان ایده‌ی تیپی و دگرگونی تیپ‌شناختی در ریشه‌های اتیمولوژیک واژه‌های آلمانی Wand (دیوار) و Gewand (لباس) نیز نمایان است و شواهد باستان‌شناختی از پیوندی تکاملی میان سبک‌های پلی‌کروم در معماری مصری، آشوری و یونانی هم بر آن صحه می‌گذارند.(40) این خوانش از سبک به‌عنوان مسأله‌ای مفهومی مربوط به انتزاع و تغییرشکلی که ماده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اساساً با این خوانش کترمر از همخوانی دارد: «چیزی با مادیت حداقلی، که مترادف مفهوم‌پردازی ایده‌ها و هنرِ بسط‌دادن آن‌ها بر اساس نظمی خاص است».(41) البته زمپر بر رابطه‌ی درونی تیپ و سبک متمرکز بود. به نظر او تیپ‌ها فرم‌های انتزاعی و ضروری‌ای هستند که اولین تحقق مادی‌شان با جرح‌وتعدیلِ مداوم به فرم‌های جدیدی از انتزاع‌های هنری تبدیل ‌می‌شود. سبک‌هایی که سپس از این رفتارهای ثانویه حاصل شدند سبک‌هایی ترکیبی بودند که از یک سو از تیپ‌ها و حالت‌های سبک و از مصالح قدیمی به‌کاررفته در این حالت‌ها بهره می‌بردند و از سوی دیگر از آن بخش از کیفیت‌های سبک که با ماده‌ی انتخابی و طرزرفتار جدید متناسب بود برخوردار بودند.(42) به دنبال تغییرشکل‌های متوالی مواد و مصالح در طول زمان و با تحقق موتیف‌های اصلی هنری در قالب مواد و مصالح مختلف، جلوه‌های تیپ و سبک با یکدیگر ترکیب می‌شوند. بر این اساس، یک ماده‌ی واحد باید پذیرای انتزاعات سبکی متفاوتی باشد. دکترین سبک زمپر توضیح می‌دهد که چگونه می‌توان، با تلفیق مفاهیم ایدئالیسم متافیزیکی و فرهنگی کترمر با ماتریالیسم جبرگرا و فایده‌گرای دوراند، ایده‌های عام را به فرم‌های خاص ترجمه کرد. او سنتزی میان انتزاع تیپی و انتزاع تیپ‌شناختی ایجاد می‌کند که در آن ابداع فرمی هم پیش‌شرط است و هم نتیجه. او با تثبیت نظریه و عمل، مثالی ارائه می‌دهد از اینکه چگونه یک تیپ نظری و انتزاعی می‌تواند پیوسته سبب ظهور تفسیرهای فرمی و تغییرشکل‌های‌ مادی شود و چگونه یک مقایسه‌ی تطبیقی تیپ‌شناختی تحلیل دقیق فرم را ممکن می‌سازد. به این معنا، نظریه‌ی معماری او فرم را برآمده از ترکیب نمودارهای اجتماعی و فرمی یا مادی تلقی می‌کند. نتیجه‌گیری نظریه‌های کترمر، دوراند و زمپر با اصول ترکیب‌بندی متغیر در علم بلاغت همخوان‌اند. نظریه‌ی تیپ کترمر با پایه‌گذاری یک نظریه‌ی معماری نظام‌مند برای ابداع واضع اولین قانون لازم‌الاجرای «ابداع» (inventio) است. این نظریه ابزارها و اصولی رشته‌ای را تعریف می‌کند که با استفاده از آن‌ها عملاً بحث‌های منسجمی پدید می‌آید.(43) روش طراحی دوراند نیز به نوبه‌ی خود مبتنی بر قانون دوم «ترتیب» (dispositio یا taxis) است که پس از راهبردی‌شدن یک بحث یا ایده به‌واسطه‌ی ابداع ْ ظاهر ‌می‌شود. چینش73 نظم نسبی و تکرارشونده‌ی جزء به کل را مدیریت می‌کند و بحث‌ها را در دل گفتمانی مؤثر سازمان‌دهی می‌کند. این گفتمان هم یک مورد یا مسأله‌ی خاص را بیان، طرح‌ریزی و اثبات می‌کند. درنهایت، دکترین زمپر با بحث درباره‌ی حالت‌های مناسب و مؤثر بیان ایده‌ها به قانون «سبک» (elocutio) مربوط ‌می‌شود. درحقیقت، ابداع تعیین می‌کند که چه‌چیز بیان شود، و سبک تعیین‌کننده‌ی نحوه‌ی بیان آن است. این سه نظریه در بررسی آثار معماری مسائل تاریخمندی را لحاظ کردند و از طریق انتزاع راه‌حلی مفهومی، نموداری و مادی ارائه دادند. استفاده‌ی آن‌ها از تاریخ مفهوم معماری را عمیقاً تغییر داد و نشان داد که تیپ صرفاً هرازگاهی خودآیین است، درست در همان لحظاتی که دانش رشته‌ای از طریق ترجمه‌ی ایده‌های تیپی به چالش کشیده ‌می‌شود و تغییر می‌کند و غنی‌تر ‌می‌شود. تغییرشکل حرفه‌ی معماری در قرن هجدهم و نظام‌مندشدن نظریه سبب شد معماری به رشته‌ای مدرن تبدیل شود که مدعی معرفت خاص خودش بود که تنها با تمایزیافتن از تاریخ معماری حاصل می‌شد. علاقه‌ی شدیدی که در اوایل قرن نوزدهم به ریشه‌ها و پیشرفت‌های بنیادین در باستان‌شناسی، تاریخ هنر، مردم‌شناسی، ریشه‌شناسی، دستورزبان و جانورشناسی فراگیر شد به ظهور مفهوم تیپ در معماری دامن زد. این امر نشان می‌دهد که تیپ و تیپ‌شناسی خاص معماری نیست و از طریق ایده‌های بینا‌رشته‌ای است که دانش نظم می‌یابد و حاصل ‌می‌شود. اما تبدیل‌شدن تیپ و تیپ‌شناسی به ابزاری در معماری، تکوین این مفاهیم را در حوزه‌ی آموزشی آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که نظریه و عمل چگونه یک ساختمان مادی و اجتماعی تفکیک‌ناپذیر تصور می‌شوند. ازمیان‌رفتنِ تیپ در گفتمان معماری قرن بیستم مشوق روی‌آوردن به‌ نمودارها شد. با این حال، همانطور که لو روآ تشخیص داد، نمودارهای معماری به تولیدات تیپ‌شناختی متکی‌اند. او همچنین دانسته بود که یک عملکرد نموداری به انتزاع بستگی دارد، انتزاعی از فرم معماری که تاریخ، زمینه و فرهنگ را محدودیت‌ها و منطق گفتمانی در نظر می‌گیرد. بنابراین نمودار تیپ‌شناختی همزمان معماری را هم ابژه‌ای خاص می‌انگارد و هم احتمالی عام برای ابژه‌ها. نمودار، احتمال نظریه‌پردازی‌های معمارانه‌ بدون مشخص‌کردن بازنمایی‌هایی فرمال و متناهی را محدود می‌کند. نمودارها برای سازماندهی و نمایش روابط کارآمدند، اما نظریه‌های تیپ نشان می‌دهند که نمودارها فقط واسطه‌هایی میان تفکر مفهومی و بازنمایی مادی‌اند. نمودارها با ارائه‌ی سنتزهای ممکن کمک سازنده‌ای به تنش میان تیپ و مدل می‌کنند. بر این اساس، نمود خاص فرمی تبیین یک ایده‌ی تیپی ازطریق ترجمه‌ی یک نمودار به یک تجلی مادی ممکن است. می‌توان طبق پیش‌بینی دوراند و تبیین زمپر تیپ را با انتزاع نمودارهای سازماندهی و ساختاری معمول برای آثار معماری تحلیل و طرح‌ریزی74 کرد. این امر از یک سو راه‌حل‌های فرمی تحول‌پذیر ارائه می‌کند و از سوی دیگر گنجینه‌ای از دانش را بازمی‌نمایاند. بنابراین، استفاده از نمودارها برای ایجاد تصور مفهومی از فرم و تحلیل آن ضروری است. اگرچه تیپ‌ها به گفتمان تاریخی معماری فرم می‌دهند، اما آن‌طور که در نظریه‌های زمپر مشهود است نیازی به تداوم ندارند و با تغییرشکل‌هایی که از طریق آن‌ها در تغییرات نقش‌آفرینی می‌کنند تعریف می‌شوند. همانطور که آلن کولکوهون نوشت، برای «درک هر موقعیت فرهنگی خاص بهتر است به جای اینکه بکوشیم آن را منحصراً بر اساس تحولات درزمانی (دیاکرونیک) توضیح دهیم، ساختار همزمانش را بررسی کنیم. موقعیت همزمان همیشه ردپاهایی از گذشته را در خود دارد».(44) تیپ‌ها جزء لاینفک تکوین کالبدی‌مادی، اجتماعی‌سیاسی، نمادین‌فرهنگی و تاریخی شهرهای ما و معماری‌شان‌ به شمار می‌آیند، اما استدلال‌های تیپی و تیپ‌شناختی هرگز فقط به گذشته نظر نمی‌کنند و معطوف به‌ زمان حال‌اند. هرچند پرسش‌های برآمده از مفاهیم تیپ و تاریخمندی منطقی مدرن برای معماری خلق کرده‌اند، هدفشان نه ایجاد هنجارهای ثابت بلکه پیشبرد مستمر حرفه و دانش بوده است. همانطور که زمپر اصرار داشت، با اینکه پیشرفت هنری از دل سنت‌های گذشته تکامل می‌یابد، اما امکان این پیشرفت فقط زمانی فراهم ‌می‌شود که فرهنگ معاصر این سنت‌ها را متلاشی کند. یادداشت‌ها و منابع 1. مقایسه کنید با متون فرماتیوی مانند: Stan Allen’s ‘Diagrams Matter’ (1998), Peter Eisenman’s ‘Diagram: An Original Scene of Writing’ (1999), and Robert Somol’s ‘Dummy Text, or The Diagrammatic Basis of Contemporary Architecture’ (1999). 2. به‌ویژه نگاه کنید به: Peter Eisenman, ‘Diagram: An Original Scene of Writing’, in Peter Eisenman, Diagram Diaries (New York: Universe Publishing, 1999), p. 31. 3. یک مثال مشهور از این تقلیل هنجاری تیپ‌های ساختمانی: Ernst Neufert’s Bauentwurfslehre (Architect’s Data), first published in 1936. 4 Jeffrey Kipnis, ‘Re-originating Diagrams’, in Peter Eisenman: Feints, ed. by Silvio Cassarà (Milan: Skira, 2006), p. 196. 5 Carlo Giulio Argan, ‘Sul concetto di tipologia architettonica’, in Karl Oettinger, and Mohammed Rassem, eds, Festsschrift für Hans Sedlmayr (Munich: Beck, 1962), pp. 96–101. English translation: ‘On the Typology of Architecture’, trans. by Joseph Rykwert in Architectural Design, 33 (1963), 564–65 (p. 565). 6. مقاله‌ی آرگان را باید با توجه به مقاله‌ی Ernesto Rogers’s ‘Preexisting Conditions and Issues of Contemporary Building Practice’ (1955) خواند که مفاهیم continuità را فرموله کرده و نیز با توجه به این مطالعه‌ی ریخت‌شناختی شهر ونیز: Saverio Muratori’s Studi per una operante storia urbana di Venezia (1960). این دو مقاله در گسترش تیپ‌شناسی به ریخت‌شناسی و تولید عقلانیت جدیدی که استراتژی‌های طراحی معماری را به شهر مربوط می‌کند مؤثر بودند و تأثیر آن‌ها آشکار است، مثلاً در بحث‌هایی که بین سال‌های 1963 تا 1965 میان کارلو آیمونینو و آلدو روسی درباره‌ی تیپ‌شناسی و ریخت‌شناسی جریان داشت و در: Rossi’s Architecture of the City (1966), Vittorio Gregotti’s Il territorio dell’architettura (1966), and Giorgio Grassi’s La costruzione logica dell’architettura (1967). 7 Werner Oechslin, ‘Premises for the Resumption of the Discussion of Typology’ in Assemblage, 1 (1989), 36–53 and ‘For a Resumption of the Typological Discussion’ in Casabella, 509–510 (1985), 66–75. 8. نگاه کنید به: Micha Bandini, ‘Typology as a Form of Convention’, AA Files, 6 (1984), 73–82 (p. 75). 9. این موارد را در بر می‌گیرند: Anthony Vidler, ‘From the Hut to the Temple: Quatremère de Quincy and the Idea of Type’, in The Writings of the Walls (New York: Princeton Architectural Press, 1987); ‘The Idea of Type: The Transformation of the Academic Ideal, 1750–1830’, Oppositions, 8 (1977); and ‘The Third Typology’, Oppositions, 7 (1976). 10. مثلاً: Argan’s ‘On the Typology of Architecture’ (1962), Rossi’s Architecture of the City (1966), Colquhoun’s ‘Typology and Design Method’ (1967), Vidler’s ‘The Third Typology’ (1976), Moneo’s ‘On Typology’ (1978), and Oechslin’s ‘Premises for the Resumption of the Discussion of Typology’ (1989). 11. مقایسه کنید با آخرین ارزیابی‌های جامع و مجدد آثار لو روآ و کترمر در: Christopher Drew Armstrong, Julien-David Leroy and the Making of Architectural History (2012) and Sylvia Lavin, Quatremère de Quincy and the Invention of a Modern Language of Architecture (1992). 12 Claude Perrault, Ordonnance for the Five Kinds of Columns After the Method of the Ancients [Ordonnance des cinq espèces de colonnes selon la méthode des anciens, 1683]. Translated from French by Indra Kagis McEwan (Los Angeles: Getty Publications, 1993), p. 52. 12. این موضوع را ‌می‌شود با شرح آنتونی ویدلر بر تاریخ و نظریه در آثار یوهان یواخیم وینکلمن مقایسه کرد: «اولی قواعد حاکم بر ذوق، فرم، ترکیب، تناسب و ژانر بود که عموماً به آن‌ها «نظریه‌ی هنر» گفته ‌می‌شود. دومی شرح بقایای گذشته بود که معمولاً «تاریخ» خوانده ‌می‌شود و گاهی گاهشمارانه است، گاهی هتروتیپی است و گاهی بر اساس مجاورت، شباهت یا همانندی ترتیب می‌یابد. نگاه کنید به: ‘The Aesthetics of History’, in The Writings of the Walls, p. 127. 14. این رساله نظرات وینکلمن درHistory of the Art of Antiquity (1764) را پیش‌بینی می‌کند که می‌گوید تمام پژوهش‌های تاریخی هنر باید زمینه‌ی اثر هنری را از طریق فرهنگ، اقلیم و جغرافیای جامعه‌ای که آن را تولید کرده است در نظر بگیرند. 15 Julien-David Le Roy, The Ruins of the Most Beautiful Monuments of Greece [Les Ruines des plus beaux monuments de la Grèce: considérées du côté de l’histoire et du côté de l’architecture, 2nd edn, 2 vols, 1770]. Translated from French by David Britt (Los Angeles: Getty Research Institute, 2004), p. 210. 16. تصاویر تطبیقی قدیمی‌تر اثر Jacques Tarade و Juste-Aurèle Meissonnier و Gabriel-Pierre-Martin Dumont که احتمالاً لوروآ با آن‌ها آشنایی داشته و در این منبع بررسی شده‌اند: Robin Middleton in ‘Introduction’, The Ruins, pp. 90–97. 17 Le Roy, Histoire de la disposition et des formes différentes que les Chrétiens ont données à leurs temples depuis le règne de Constantin le Grand jusqu’à nous (Paris: Desaint & Saillant, 1764); as cited by Christopher Drew Armstrong in Julien-David Leroy and the Making of Architectural History (London: Routledge, 2012) p. 162. 18. همانطور که لو روآ توضیح می‌دهد «فرم‌های ساختمان‌ها بیشتر وابسته به اقلیم و [آن دسته از] اصول معماری است که آنقدر عمومیت ندارند که گاهی راه را برای برخی تأثیرات باز نکنند.» نگاه کنید به: The Ruins, p. 229. 19 Michel Foucault, The Order of Things: An Archaeology of Human Sciences [Les Mots et les choses: une archéologie des sciences humaines, 1966]. Translated from French (New York: Pantheon Books, 1971; repr. 1994), p. 221. 20. Melville Jean Herskovits ، انسان‌شناس فرهنگی، در شکل‌گیری فرهنگ توسط افراد جامعه، بین جامعه‌پذیری socialisation (ادغامی اجتماعی رسمی) و فرهنگ‌پذیریenculturation (تغییر حالتی ناخودآگاه از طریق آداب و رسومی که تغییرپذیند) تمایز قائل ‌می‌شود. تغییر فرهنگی که در نتیجه تبادل بین فرهنگ‌های مختلف رخ می‌دهد، اشاعه diffusion (وقتی که انتقال فرهنگی حاصل ‌می‌شود) یا پذیرش فرهنگ غالب acculturation (وقتی که انتقال فرهنگی در حال حدوث است) تعریف ‌می‌شود. نگاه کنید به: Man and his Works (New York: Alfred Knopf, 1948; repr. 1956). 21. Denis Diderot و ژان بابتیست لو رون دلمبر le Rond d’Alembert Jean-Baptiste در Encyclopaedia, or a Systematic Dictionary of the Sciences, Arts, and Crafts (1751–72) دسته‌ی هنرهای زیباساز شارل بتّو Charles Batteux را حذف کردند که پیشتر معماری را در بر می‌گرفت و در عوض، این رشته را همرده‌ی هنرهای زیبایی همچون موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و حکاکی قرار دادند. 22 Antoine-Chrysostome Quatremère de Quincy, An Essay on the Nature, the End, and the Means of Imitation in the Fine Arts [Essai sur la nature, le but et les moyens de l’imitation dans les beaux-arts arts, 1823]. Translated from French by J. C. Kent (London: Smith, Elder and Co., 1837), p. 172. 23 Quatremère, Essay on Imitation, p. 21. 24 Quatremère, Essay on Imitation, p. 258. 25. «از آنجا که واژه‌هایidea وimage مترادف هستند، برخی متافیزیک‌دانان پیشنهاد کرده‌اند که برای مشخص‌کردن تفاوت آن‌ها، کلمه‌ی idea برای اشاره به ابژه‌های فکری و کلمه‌یimage برای ابژه‌های جسمانی به کار برده شود.» Quatremère, An Essay on Imitation p. 212. 26 ‘Type’, in The True, the Fictive and the Real: The Historical Dictionary of Architecture of Quatremère De Quincy [originally in the Encyclopédie méthodique: Architecture, vol 3, 1825]. Translated from French by Samir Younés (London: Andreas Papadakis Publishers, 2000), p. 254. 27 ‘Type’, p. 255. 28 ‘Type’, p. 255. 29. لگراند در سال 1799 متنی تاریخی و نظری را بر اساس کار برنامه‌ریزی‌شده‌اش با عنوانHistoire générale de l’architecture به دوراند ارائه کرد. این مقاله با برخی از اولین نسخه‌هایCollection and Parallel of Buildings همراه شد و در سال 1809 جداگانه منتشر شد. 30 Jacques-Guillaume Legrand, ‘Essai sur l’histoire générale de l’architecture’, in Jean-Nicolas-Louis Durand, Recueil et parallèle des édifices de tout genres, anciens et modernes, new edn. (Paris, 1809), as trans. by Anthony Vidler in ‘The Idea of Type: The Transformation of the Academic Ideal, 1750–1830’, Oppositions, 8 (1977), 94–115 (pp. 106–07). 31 Jean-Nicolas-Louis Durand, Précis of the Lectures on Architecture with Graphic Portion of the Lecture on Architecture [Précis des leçons d’architecture données à l’École Royale Polytechnique, 1802–5 and Partie graphique des cours d’architecture faits à l’École royale polytechnique depuis sa réorganisation; précédée d’un sommaire des leçons relatives à ce nouveau travail, 1821]. Translated from French by David Britt (Los Angeles: The Getty Research Institute, 2000), p. 77. 32 Durand, Précis, p. 126. 33. Leandro Madrazo در این منبع به این تضاد اشاره کرده است: ‘Durand and the Science of Architecture’, Journal of Architectural Education, 48.1 (1994), 12–24. 34 Durand, Précis, p. 180. 35 Jean-Nicolas-Louis Durand, Partie graphique des cours d’architecture faits à l’École Royale Polytechnique depuis sa réorganisation; précédée d’un sommaire des leçons relatives à ce nouveau travail (Paris: the author, 1821). English translation: Précis, pp. 185–6. 36. ایده‌ی چهار عنصر زمپر مرهون اثر انسان‌شناختی گوستاو کلم Gustav Klemm به نام General Cultural History of Mankind (1843–52) بود که مفهومی مدرن از فرهنگ ابداع کرد که جامعه و اخلاقیات، قوانین و آداب و رسوم به آن شکل داده بود. کلم خانه‌های اقیانوس آرام جنوبی را چنین توصیف کرد: شکل‎‌گرفته گِرد آتشگاه، قدافراشته بر روی سکوهای خاکی، محصور در میان دیوارهای حصیری و پوشیده با سقف‌های تیر چوبی. همانطور که کلم ادعا کرد، هنر نه از تیپ‌های تثبیت‌شده، بلکه از یک نیاز اولیه‌ی انسانی برای بازنمایی نشأت می‌گیرد که به شکل یک انگیزه‌ی هنری نمایان ‌می‌شود: «ما آغاز هنر را در پایین‌ترین مراحل فرهنگ می‌یابیم، جایی که با آغاز شکل‌گیری ملت‌ها نیز مواجه می‌شویم، زیرا انسان میل دارد که به تجارب خود تجلی بیرونی ببخشد و محیط خود را با این بازنمایی‌ها بیاراید.» نگاه کنید به: Allgemeine Cultur-Geschichte der Menschheit, I, p. 214, as cited by Mari Hvattum, in Gottfried Semper and the Problem of Historicism (Cambridge: Cambridge University Press, 2004), pp. 43–44. 37. نگاه کنید به: The Four Elements of Architecture (1851), Science, Industry, and Art (1852), Theory of Formal Beauty (late 1850s). 38 Gottfried Semper, ‘Outline for a System of a Comparative Theory of Style’ (1853). MS 122, fols. 5-6, in the Semper Archive, ETH. Reprinted in Gottfried Semper, Harry Francis Mallgrave, and Joseph Rykwert, ‘London Lecture of November 11, 1853’, RES: Anthropology and Aesthetics, 6 (1983), 5–31 (pp. 8-9). 39 Semper, MS 122, fol. 15, repr. in ‘London Lecture’, p. 11. 40. برای مباحث اتیمولوژیک نگاه کنید به: Gottfried Semper, Style in the Technical and Tectonic Arts; or, Practical Aesthetics, trans. by Harry Francis Mallgrave and Michael Robinson (Los Angeles: Getty Publications, 2004), p. 248. 41 ‘Style’, in The True, the Fictive and the Real, p. 238. 42 Semper, MS 122, fols. 30-31, repr. in ‘London Lecture’, p. 16. 43. کتابخانه‌ی کترمر شامل La Rhetorique d’Aristote (Paris, 1822) با یادداشت‌ها و نمایه‌ای درباره‌ی موضوعات موازی در آثار سیسرو و کوینتی لیان؛ نگاه کنید به: Fournel, Bibliothèque de M. Quatremère de Quincy de l’Académie des inscriptions et belles-lettres, secrétaire honoraire de l’Academie des beaux-arts (Paris: 1850), p. 27. 44 Alan Colquhoun, ‘Introduction: Modern Architecture and Historicity’, in Essays in Architectural Criticism: Modern Architecture and Historical Change (Cambridge, MA: The MIT Press, 1981), p. 14.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *