تایپ: تقابل ایده

Aldo Rossi, City Hall Square and Memorial Fountain, Segrate, Italy, 1965

۱. این سوالات اشاره به مجموعه گزاره‌ها و چالش‌هایی دارد که رافائل مونئو در طی مقاله “On Typology” مطرح می‌کند.  
۲. Reality
۳.Context
۴. Typesierung
۵. در خصوص این دیدگاه معماران در دهه 50 تا 70 ایتالیا، مطالعه مقاله “The new architecture and the avant-garde” از Massimo Scolari (1973)خالی از لطف نخواهد بود. این مقاله در کتاب «تئوری معماری از سال 1968» نوشته مایکل هیز قابل دسترسی است.

تایپ برای تایپ

رویا حسینی‌پور

Aldo Rossi, City Hall Square and Memorial Fountain, Segrate, Italy, 1965

مفهوم تایپ محل تلاقی و تداخل ایده‌هایی است که به معماری و مسیری که در طول تاریخ طی کرده و می‌کند شکل می‌دهد. این مفهوم عصاره‌ای از تمام چالش‌ها و سوالاتی است که تئوری معماری در عمر نسبتا کوتاه خود تلاش نموده تا به آنها پاسخ دهد. اینکه ماهیت معماری چیست؟ آیا معماری یک امر خودآیین است و یا خیر. آیا معماری به تنهایی به عنوان بدنه‌ای از دانش انقدر منسجم و جامع هست تا به عنوان یک دیسپلین به سوالاتی که مطرح می‌کند پاسخ دهد و یا آنکه همواره نیاز به توجیهاتی دارد که از بیرون این ساختار به آن وارد شوند؟ مبدا و محل شروع معماری کجاست؟ آیا نگاه به گذشته و تاریخ گرایی ادای دین و بهره‌وری از تجارب پیشینیان است و یا محدودیتی انکار ناپذیر و ضربه‌ای مهلک و محدود کننده به خلاقیت؟ و در نهایت آن که آیا همچنان این مفهوم در دنیای امروز قابل استفاده است یا جریانات متکثر معماری معاصر مجالی برای تامل در این خصوص را نداشته و اساسا فرصت و امکان تازه‌ای در آن نمی‌بیند. این مقاله تلاشی است برای پاسخ به تعدادی از این سوالات از طریق بررسی تقابل دو جریان عمده در مورد مفهوم تایپ و روابط ساختاری شکل‌دهنده به معماری، مبدا آن و جایگاه کنونی این مفهوم در دنیای امروز و پس از وقایع بحران اقتصادی سال 2008 و وضعیت کنونی ما در ایران.
با اینکه کترمر دو کوئینسی نخستین بار کلمه تایپ (گونه) را از علم و مفاهیم زیست‌شناسی وام گرفت، باید اذعان کرد که این مفهوم به هیچ عنوان یک مفهوم عینی و علمی نیست و به سبب آنکه تعاریف و قرائت‌های مختلفی از این مفهوم در طول تاریخ شکل گرفته است، و در مواردی تنها نقطه اشتراک همه این تعاریف خود کلمه تایپ است، به نظر می‌رسد پیوند دادن این کلمه به معادلی در زبان فارسی با چالش‌ها و مشکلاتی همراه خواهد بود. به همین جهت هم تا پایان این مقاله معادلی برای آن استفاده نخواهد شد.


Fountain in Segrate 1 اثر آلدو روسی

به طور کلی مفهوم تایپ ابزاری است برای دسته‌بندی بنا‌ها و اشیای معماری بر اساس ساختار فرمی. این دسته‌بندی می‌تواند بر اساس ویژگی‌ها و الویت‌های متکثری تعریف شود.بر اساس این مفهوم، اشیای معماری در ساختار کالبدی و فرمی خود شباهت‌هایی دارند که در دی‌ان‌ای آنها و حافظه جمعی انسان‌ها ذخیره شده‌اند. چرا که سوال‌ها و نیاز‌هایی که معماری تلاش می‌کند تا در قالب فرم به آنها پاسخ دهد در طی تاریخ تغییر چندانی نکرده‌اند. (Moneo،1978) به همین سبب هم ترکیبات متفاوتی از یک پاسخ کلی با تغییرات جزیی در طول تاریخ تکرار شده است. در نتیجه می‌توان ایده تایپ را همراستا با مفهوم آرکی‌تایپ در نظر گرفت.
همانطور که پیش‌تر نیز اشاره شد، موضع‌های ایدئولوژیکی که درباره مفهوم تایپ وجود دارد به میزان قابل توجهی متکثر و متنوع است. زمانی که این مفهوم برای اولین بار مطرح شد، تمرین معماری ماهیتی تقلیدی داشت و طبیعت بخش مهمی از این مفهوم را تشکیل می‌داد. در ادامه، این مفهوم به دست‌آویزی برای مطالعه فرمال و هندسی نمونه‌‌های معماری پیشین برای خلق و طرح کالبد‌ها و دسته‌های جدید تبدیل گردید. کالبد‌هایی متناسب با اقتصاد و مقتضیات قرن نوزدهم با قابلیت تولید انبوه.سپس تایپ به عنوان ابزاری برای مطالعه و ریشه‌یابی پدیده‌های فرمال استفاده شد. در دوره‌ای این مفهوم به شدت با مطالعات شهری ممزوج شد. عده‌ای مانند موراتوری شهر را بستری متراکم می‌دانستند که از تایپ‌های مختلف پر شده ‌است و بین تایپ و شهر ارتباط جز به کل قائل بودند. برخی نیز از تایپ به انتزاعی که در پس فرم و کاربری قرار گرفته و تنها از طریق مقایسه اشیای معماری مختلف قابل دست‌یابی است یاد کردند. عده‌ای آن را منطق شکل دهنده به فرم دانستند. افرادی هم با ترکیب تایپ با تصویری بیرونی دست به تجربه راه‌های تازه‌ای برای تعریف شی معماری زدند. (Moneo، 1978) اما همه این آرا و مواضع را می‌توان در دو جریان دسته بندی کرد و به دو معمار نسبت داد. معمارانی که تاثیر شگرفی در زمینه مطالعات و تمرین تایپولوژیکال معماری داشته‌اند. برای وضوح بیشتر ، موضع ایدئولوژیک هر کدام از آنها مورد بررسی قرار گرفته و سپس در قالب مثالی مقایسه خواهد شد. این معماران عبارتند از: آلدو روسی و رافائل مونئو.
نخست رویکرد آلدو روسی در این زمینه معرفی خواهد شد. بدون شک، نام آلدو روسی با مفهوم تایپ پیوند خورده است. به اعتقاد روسی، تایپ یکی از المان‌های تشکیل‌دهنده شهر و زیرمجموعه‌ای از عبارت «مصنوعات شهری» است. شهر ایده‌آل از نظر وی مملو از تایپ‌‌‌های مختلف است. رویکردی که نخستین بار موراتوری نسبت به تایپ اتخاذ کرد. عمدتا دیدگاه او با دو مفهوم اساسی خاطره جمعی و فرم مرتبط است. با وجود شباهت احتمالی بین مسئله خاطره جمعی و کانسپت تاریخ، باید متذکر گردید که خاطره به شدت به دریافت‌های ذهنی و ادراک افراد از واقعیت وابسته است. به همین سبب هم با امر واقعی یا رئال تفاوت‌هایی خواهد داشت. از این رو نگاه روسی به تایپ را می توان نگاهی ایده‌آل در نظر گرفت. در دیدگاه روسی به تایپ، هندسه و فرم نیز نقش کلیدی دارند. روسی فرم را به المان‌های کوچکتری مانند ستون، پله، راهرو و غیره تقسیم کرده و منطق ترکیب‌بندی این المان‌های فرمی را تایپ می‌خواند. در همین راستا نیز، به عقیده او، برای فهمیدن منطق پشت فرم باید به تایپ رجوع کرد. وی معتقد است که تایپ نسبت به کاربری بی‌تفاوت است و برای این ادعا هم میدان شهر لوکا را به عنوان شاهد استفاده می‌کند و اذعان می‌دارد که می توان با اعمال تغییرات جزیی در کالبد معماری استفاده‌های متفاوتی از آن نمود. در تمرین معماری اما، روسی از مفهوم تایپ بیشتر برای ادغام کردن و تغییر مقیاس المان‌های فرمی برای ارتباط گرفتن با تصویر ذهنی مخاطب خود از گذشته استفاده می‌کند. نمونه‌های بسیاری از اسکچ‌ها، طراحی‌ها، و ساختمان‌های ساخته شده توسط او وجود دارد که در آن تکه‌هایی از فرم‌ تایپ‌های گذشته از بستر خود جدا شده و به انتزاعی ترین حالت ممکن با هم -و در مواردی با اشیای دیگر- ترکیب شده‌‌اند تا مصنوع جدیدی خلق کنند. مصنوعی که در عین بدعت، نشانه‌هایی از گذشته‌ای دور را به همراه داشته باشد. (Rossi et al.،1982) (Bahamdigar،2024)
دیدگاه مونئو و موضع ایدئولوژیک او در خصوص مفهوم تایپ در عین آنکه وجوه اشتراکی با دیدگاه روسی دارد از جهاتی نیز متفاوت است. مونئو نیز به خودآیین بودن معماری معتقد است. از نظر او شی معماری می‌تواند بر اساس ساختار فرمی و روابطش ( با سایر اشیا) تعریف شود و با اعمال تغییرات جزیی در شرایط متفاوت قابلیت تکرار داشته باشد. برای مونئو، دو عبارت پیشین، شالوده شکل‌گیری مفهوم تایپ است و این مفهوم ماهیت معماری را در خود جای داده است. وی معتقد است که در استفاده از مفهوم تایپ، می‌توان همزمان با تعریف اشیای معماری، آنها را تولید هم کرد. به جای عباراتی مانند فرم و خاطره جمعی، مونئو نگاه عینی‌تری به ماهیت تایپ دارد و آن را به «ساختار فرمی» و «تداوم تاریخی» مرتبط می‌کند. تفاوت اصلی رویکرد او با روسی در دیدگاه هگلی مونئو به معماری و مفهوم تایپ است. از نظر او تایپ علاوه بر ساختار فرمی و هندسه، به شدت به واقعیت بیرونی خود وابسته است. چراکه ساختار فرمی، که از اساس تعریف تایپ است، تحت تاثیر نیاز‌های بستر اجتماعی، تاریخی و اقتصادی که از آن برخواسته شکل می‌گیرد. «واقعیت» و «بستر» قسمت‌های انفکاک ناپذیری از معماری و منطق آن هستند. در نتیجه به اعتقاد او برای بررسی و مطالعه یک تایپ مشخص باید به تکنیک، بستر تاریخی و واقعیت اجتماعی نیز توجه شود. (Moneo،1978) در اینجا باید خاطر نشان کرد که روسی نیز به تعیین کنندگی شرایط بیرونی و واقعیت در شکل‌گیری معماری معترف است اما در تمرین و رویکرد او به معماری این مورد الویت بسیار کمی دارد و عمدتا اثری از آن یافت نمی‌شود. (Rossi et al.،1982)


۲ .میدان شهر لوکا: این میدان در دوره‌ای آمفیتئاتر، زمانی بخشی از استحکامات شهری و بازار و... بوده است.

برای درک بهتر تفاوت بین دو دیدگاه می توان از تایپ ویلاهای پالادیو به عنوان مثال کمک گرفت.بررسی این تایپ بر اساس رویکرد فرمال روسی به چند مورد منجر خواهد شد: اول آنکه پلان و نماها همگی قرینه هستند و پلان‌ها مرکزگرا هستند. دوم آنکه نما‌ها شامل سه بخش هستند. یک بخش میانی که شامل ورودی است و عمدتا با برآمدگی از سطح نما و المان‌هایی مانند ستون، سنتوری و مجسمه مشخص شده است و دو بخش در دو طرف این بخش میانی که قرینه همدیگر هستند. سوم مسئله المان‌های فرمی‌است که در این تایپ از ویلاها، ستون‌ها و سر ستون‌های کلاسیک، سنتوری، سقف و پله‌ها مشترک هستند. و به عنوان آخرین مورد در بررسی فرمی این مجموعه می‌توان به نظم هندسی که موجب شکل‌گیری پلان شده اشاره کرد. با وجود تفاوت‌های جزیی، هندسه پلان تابع گریدبندی است که آن را به الگوی نه‌تایی مرسوم بسیار نزدیک می‌کند. رویکرد رئال مونئو به همین تایپ از معماری، علاوه بر موارد ذکر شده، به نتایج دیگری نیز منجر خواهد شد. به عنوان مثال، موضوع به وجود آمدن تایپ ویلا به شدت با پدید آمدن یک طبقه اجتماعی جدید در ایتالیای دوران رنسانس مرتبط است. در این دوره تاجران به سبب ثروت زیادشان به کارفرمایان معماری تبدیل شدند. علاقه آن‌ها به دور شدن از محیط شهری، ییلاق و همجواری با طبیعت باعث شد تا سفارش طراحی چنین ساختمان‌هایی به معماران داده شود. همین همجواری با طبیعت و محصور بودن توسط اراضی خصوصی به برونگرایی این بناها نیز منجر شد. مورد بعدی که در بررسی این تایپ بر اساس رویکرد مونئو جلب توجه خواهد کرد علاقه معماران آن دوره به بازیابی شکوه روم باستان و تاثیر شدیدی است که این دوره تاریخی به خصوص بر معماری رنسانس گذاشته‌‌است. در دوران رنسانس مطالعات و کاوش‌های بسیاری بر روی بنا‌های رومی صورت گرفت و با اینکه نفس امر تایپولوژیکال شامل تاریخ‌گرایی و نگاه به گذشته است اما اینکه چرا چنین تمرکزی باید به یک دوره تاریخی خاص اختصاص یابد، قابل بحث است. موارد بیرونی دیگری را نیز ‌‌می‌توان در این بررسی دخیل نمود. مانند تاثیر مکاتب فکری نوظهوری مانند اومانیسم، فردگرایی و اسکپتیسیسم و یا جریانات سیاسی مانند سکولاریسم بر کالبد و الویت‌های معماری.
با وجود شباهت‌هایی بین دو دیدگاه، مونئو نگاه روسی و امثال او به موضوع تایپ را به شدت مورد نقد قرار می‌دهد. از نظر مونئو، روسی به قدری درگیر مسئله خودآیینی و ایده‌آل گرایی است که تصاویری که خلق می‌کند نسبتی با تاریخ و واقعیت ندارند. وی معتقد است که تمرین معماری روسی امکان تحقق یافتن و قرارگیری در یک بستر را از خود سلب کرده و تنها از طریق قرار گرفتن در یک بستر ایده‌آل می‌تواند مخاطب خود را پیدا کند. به همین جهت هم این تصاویر به یادواره‌هایی از یک گذشته ایده‌آل – که از نظر مونئو هیچگاه وجود نداشته- تبدیل گردیده‌اند. در ادامه همین روند او جریان تاریخ‌گرای ایتالیا (افرادی مثل تافوری، اسکولاری و جریان تندازا) را در تلاش برای خلق تایپ‌های جدید به کلی ناکام می‌بیند. (Moneo, 1978)


3.از راست به چپ: پلان و نمای ویلا روتوندا، فوسکاری، و کورنارو از پالادیو: خط تقارن هر کدام مشخص گردیده است.

4 .از راست به چپ: پلان و نمای ویلا روتوندا، فوسکاری، و کورنارو از پالادیو: سه بخشی بودن نماها

این ناکامی در خلق یک تایپ جدید، به نا‌امیدی شدید مونئو از قابل اتکا بودن و پیوستگی مفهوم تایپ در دنیای امروز منجر شد. در پایان مقاله مشهور خود، مونئو از مواردی می‌گوید که به عقیده او بلا استفاده بودن این مفهوم را تایید می‌کنند. وی اظهار می‌دارد که با وجود تلاش‌های متعدد برای احیای این مفهوم در معماری، ایده‌ها و تصاویر جدیدی که از آن ارائه می‌شوند با ماهیت اصلی همخوانی ندارند و کاملا تفکیک شده‌اند. با وجود تلاش‌های موثر لویی کان برای احیای کار تایپولوژیکال پیروان او این موضوع را مورد غفلت قرار داده‌اند. رویکرد‌های جدید جریان‌های نئو راسیونالیست نیز از نظر او بستر را به کلی نادیده گرفته‌اند و توانایی ساختن یک شهر با تایپ‌های جدید را ندارند. ونتوری روابط ساختاری شکل‌دهنده به تایپ را به کلی رها کرده‌است و صرفا قطعاتی از آن را –همچون آیینه‌ای شکسته-بدون توجه به موضوع پیوستگی تاریخی مورد استفاده قرار می‌دهد. (Moneo, 1978) پس از این مشاهدات است که مونئو سوالاتی را مطرح می‌کند. « … در کار روسی و حتی ونتوری تفکری ناخوش‌آیند قوت می‌گیرد: آیا دقیقا در همان زمانی که ایده تایپ در تئوری معماری تشریح گردید- در پایان قرن هیجدهم- واقعیت وجودی و کاربرد سنتی آن در طول تاریخ سرانجام غیر ممکن شد؟ آیا آگاهی تاریخی از حقیقت تایپ در تئوری معماری برای همیشه پیوستگی موجود در تمرین آن را مختل کرد؟ یا به بیانی دیگر آیا آگاهی تئوریک از یک حقیقت از علائم از دست رفتن آن است؟ نتیجه آن، سختی بسیار زیادی است که برای اعمال کردن مفهوم تایپ در معماری معاصر علی‌رغم آگاهی ما از ارزش آن وجود دارد.» (Moneo 1978، p 40) پس از آن مونئو عواملی را بر می‌شمارد که تثبیت شدن تایپ را غیر ممکن کرده‌اند: من جمله تغییرات تکنیکی و اجتماعی که روابط بین محصول معماری و تخصص مرسومش را بر هم زده، نا‌امیدی که خصیصه دنیای امروز است، پیوستگی مختل شده بین ساختار، فعالیت‌ها، و فرم. از نظر مونئو تایپ دیگر نمی‌تواند برخورد ایدئولوژی درونی و ساختار‌های بیرونی را معنا دهد. تنها سلاح هم‌ارز باقی‌مانده برای معماران استفاده از قطعات معماری پیشین برای هویت بخشی به شی معماری جدید است. اما این هم افاقه نمی‌کند. چراکه با وجود حفظ پیوند‌های تاریخی از این طریق، تنها ارتباط با خاطره‌ای در حال محو شدن از گذشته میسر ‌می‌شود. در ادامه مونئو ادعا می‌کند که به سبب همین دلایل تنها راه باقی‌مانده برای تسلط معماران بر فرم نابود کردن آن است و رویکرد تایپولوژیکال سنتی به تمامه شکست خورده است. (Moneo, 1978) اما آیا واقعا چنین است؟ آیا مفهوم تایپ هیچ جایگاهی در عرصه معاصر معماری ندارد؟ برای پاسخ به این سوال نیاز است تا واقعیت‌های اجتماعی چند دهه اخیر مورد بررسی قرار گیرد.


5. از راست به چپ: پلان و نمای ویلا روتوندا، فوسکاری، و کورنارو از پالادیو: الگوی پلان‌ها

همانطور که مونئو اشاره می‌کند، دیسیپلین معماری به شدت تحت تاثیر بستری است که در آن شکل گرفته و تمرین ‌می‌شود. شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همگی نقش تعیین کننده‌ای در الویت‌ها و چگونگی تمرین معماری دارند. از این رو اتفاقاتی که در هر کدام از این عرصه‌ها روی می‌دهد مسیر تمرین‌ها و جریان‌های موجود را تغییر داده و به جریان‌های جدید شکل می‌دهد. چراکه چالش‌ها و امکانات جدیدی را معرفی می‌کند. نیازها و شرایطی که دیسیپلین معماری موظف است به آنها پاسخ دهد. به عنوان مثال رونق اقتصادی و یا فضای باز سیاسی امکاناتی را برای اجرای پروژهای بلندپروازانه‌تر فراهم می‌کند و یا بالعکس رکود اقتصادی چالش‌های متعددی را برای خلق اثر معماری به همراه خواهد داشت. تغییرات اجتماعی هم می‌تواند به نوع جدیدی از کالبد معماری در یک محدوده جغرافیایی منجر شود. از این رو، وقایع قرن اخیر نقطه عزیمتی است برای درک بهتر موقعیت کنونی معماری، نیازهایی که باید به آنها پاسخ داده شود، و جریانات متکثری که هم اکنون در این حوزه تجربه می‌شوند.
شاید یکی از تاثیر گذارترین این وقایع در مقیاس جهانی، بحران اقتصادی جهانی سال‌‌های 2007-2008 باشد. تا پیش از این بحران، معماری در مسیر کشف و تجربه امکانات جدیدی بود که به وسیله فناوری‌های نوین موج دیجیتالیسم میسر شده و اشتیاق تازه‌ای برای بازتعاریف کالبد سنتی و امتحان‌کردن رویکردهای جدید بوجود آورده بود. چراکه اقتصاد و سیاست جهانی در حال تجربه یک دوره شکوفایی و تغییرات گسترده بودند. در مقاله‌ای تحت عنوان «درمیانه قرن بیست و یکم: معماری‌های پسا-کاپیتالیسم؟” (2016) در شرح شرایط دهه‌های منتج به سال 2008، آلخاندرو زائراپولو چنین می‌نویسد:” همگرایی هزینه سوخت پایین در اوائل دهه هشتاد میلادی، سقوط اتحاد جماهیر شوروی در دهه 90، رشد بی‌سابقه بازارهای مشتقات، همراه با پیشرفت گسترده تکنولوژی‌های اطلاعاتی و اینترنت، منظر نئولیبرال تقریبا غیر قابل خللی را بوجود آورد که به مدت چهار دهه به طول انجامید…”(ص 257) وی در ادامه به دلیل تغییرات شگرفی که این بحران اقتصادی بر شرایط سیاسی و اقتصادی جهان گذاشته تلاش می‌کند تا جریان‌های شکل گرفته در معماری امروز را بر اساس رویکردشان به نتایج این واقعه و وقایع بعدی دسته بندی کند. زائراپولو تمرین معماری معاصر را به هفت جریان عمده تقسیم می‌کند: کازموپولیتیکال‌ها، فعالین اجتماعی، بنیادگرایان متریال، تاریخ‌گرایان نوین، پوپولیست‌‌ها، تکنوکریتیکال‌ها، و اسکپتیک‌ها (شکاکان). در این مقاله اما تمرکز ما بر روی جریان تاریخ‌گرای نوین است. زائراپولو در مقاله‌اش اشاره می‌کند که تمرین معماری در این جریان به خصوص، به میزانی رویکرد سیاسی نیز دارد. موردی که از دهه 1960 به بعد در معماری کنار گذاشته شده بود. این جریان شامل گروه‌هایی مثل دوگما ( آئورلی) و باوکوه است که در حال حاضر عمدتا در محیط آکادمیک فعالیت می‌کنند اما به نظر زائراپولو در حال پیش‌روی به سمت حیطه‌های سیاسی‌اند. وی در ادامه می‌نویسد: “در تقابل با فرم‌های پارامتریک پیوسته، منعطف، و به شدت پرداخت شده‌ای که ما به آنها عادت کرده‌ایم، این تمرین‌‌ها … اغلب به سمت تایپولوژی‌ها و آیکونوگرافی‌ها (مثل خانه‌ی‌ سقف شیبدار، بلوک‌های مسکن مدرن و …) در قالب زیبایی‌شناسی‌ای کلاژ گونه از تکه‌های حاضر-آماده و یا فرم‌های مانیومنتال تقلیل یافته پناه برده‌اند.” (Zaera-Polo, 2016: p 259 )
این جریان تاریخ‌گرای کنونی تناقضاتی با ادعای مونئو مبنی بر از دست رفتن و فراموش شدن تمرین تایپولوژیکال و رویکرد تاریخی به معماری دارد. برای توجیه این تناقض باید از یک مثال کمک گرفت. تفکر قالب امروز از جریان مدرنیسم به عنوان عصیانی در تقابل با ماهیت تاریخی معماری یاد می‌کند. شاهد این موضوع هم رویکرد افرادی مانند گروپیوس است که توجه به تاریخ را بلااستفاده تلقی کرده‌اند. اما مدرنیسم شامل جریان‌های موازی متعددی است که یکی از آنها تحت عنوان جریان تایپسرونگ اتفاقا به معماری رویکردی تایپولوژیکال داشته است. فردی مثل پیتر بهرنز، از اعضای همین جریان، در طراحی کارخانه آاگ از کلبه بدوی زمپر به عنوان مبدا و ارجاع استفاده کرده بود. (Frampton, 2020) در این دوره، در مواجهه با چالش‌های جدید، عده‌ای تلاش نمودند تا با مطالعه نحوه پاسخگویی به نیاز‌های بشر در گذشته به پاسخ مناسبی برای نیاز‌های زمان خودشان برسند. این تاریخ‌گرایی پس از ویرانی‌ها و اثرات فاجعه‌بار جنگ جهانی دوم تشدید شد. زیرا معماران آن دوره بازپس‌گیری تاریخ معماری را از جریان‌های فاشیستی، که از آن به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت و مشروعیت سیاسی استفاده کرده بودند، وظیفه خود می‌دیدند و در ادامه، در تلاش بودند تا اثرات فاجعه‌بار جنگ را با بازگشت به نقطه‌ای پیش از وقوع آن ترمیم کنند. به طور کلی، می‌توان چنین ادعا کرد که راه حل معماری در مواجهه با بحران‌ها و چالش‌های جدید، تاریخ گرایی و بازگشت به ریشه و مبدا خویش برای بازیابی هویت و ریشه‌های خودش است. به علاوه این مورد، مفری از تایپ وجود ندارد. چرا که با حافظه انسان از فرم و معماری عجین شده و به طرق مختلف باز می‌گردد تا بر خلاقیت تحمیل شود.
اکنون به ارتباط تمام موارد ذکر شده با بستری که ما به عنوان دانش‌آموختگان معماری در حال تمرین هستیم، می‌پردازیم. این مسئله که ایران در حال حاضر در حال تجربه یک دوره رکود و بحران اقتصادی است که فرصت‌های تمرین معماری را محدود کرده است، بر همگان واضح است. اما این تنها بحرانی نیست که ما اکنون با آن روبه‌رو هستیم. بحران دیگری که در حال حاضر بستر اجتماعی ایران با آن مواجه است، بحران هویتی است. تغییرات شگرفی که در صده اخیر رخ داده‌اند، نیاز‌ها، نوع زندگی، و ارزش‌های ما را برای همیشه دگرگون کرده‌اند. در نتیجه، کالبد معماری گذشته با وجود ارزشمندی بسیار، دیگر به تنهایی پاسخگوی نیاز‌های اجتماع کنونی ایران نیست. در یک حالت ایده‌آل، معماری ایران باید یک دوره انتقالی پیوسته را تجربه می‌نمود که در عین حفظ ارزش‌ها مجالی برای دستیابی به پاسخ‌های جدید را فراهم کند. با وجود تلاش‌هایی که در دوره بوزآر و ورود معماری مدرن به ایران در این راستا انجام شد، به دلایلی این رشته پیوسته به یکباره گسسته شد و شرایط کنونی را فراهم آورد. حال سوال این است که چه اقداماتی می‌تواند این رشته از هم گسسته را دوباره متصل کند. آیا بازسازی عینی آنچه در گذشته بوده پاسخ مناسبی است؟ یا با روح معماری سنتی ایرانی که همواره تلاش نموده با بستر خود در هماهنگی باشد در تناقض است؟ آیا باید به کلی گذشته را رها نمود؟ یا همواره به آن نظر کرد؟ به عقیده نگارنده بهترین ابزار موجود برای ایجاد این پیوستگی، امر تایپولوژیکال است. به این معنی که ما از ساختار و پاسخ‌های موجود در کالبد معماری گذشته برای رسیدن به ساختار و پاسخی جدید استفاده نماییم و به جای تکرار عینی و سطحی آن از انعطاف کافی برای دخیل کردن شرایط کنونی و پاسخ‌های جدید در کالبد معماری برخوردار شویم.
نتیجه آن که، با وجود تمام وقایع و نظرات متنوع و بعضا مخالفی که در خصوص تایپ و انجام امر تایپولوژیکال وجود دارد، ارتباط ما با گذشته و نقطه مبدا هیچگاه به طور کامل قطع نخواهد شد. در زمان بحران، گذشته، تنها راهنمای ما برای مشخص کردن مسیری به آینده است. اما نوع برخورد ما با گذشته نیز به شدت حائز اهمیت است. تکرار آنچه در گذشته موجود است بدون تفکر به اکنون و لحظه حال نتیجه‌ای جز سرخوردگی و سرگردانی نخواهد داشت. ماهیت تمرین معماری پویاست و این پویایی باید همواره حفظ گردد. گذشته صرفا راهنما و چهارچوبی است برای تامل و بهره‌وری به جا و هوشمندانه. کار تایپولوژیکال راهی است برای تضمین این ارتباط و بهره‌وری. به همین سبب هم تمرین آن برای شرایط پیش‌روی ما خالی از لطف نخواهد بود.

منابع:
Bahamdigar. (2024, March 12). الفـبا، شایان ادهم – پوریا شقاقی – رضا دانشمیر – محمد یاسر موسی پور – ایمان شفیعی [Video]. YouTube. https://www.youtube.com/watch?v=Ifv1yI6w3OU
Frampton, K. (2020). Modern Architecture: a Critical History. In Ardeth (5th ed., Issue 10, pp. 344–345). Thames & Hudson.
Hays, K. M. (1998). Architecture Theory since 1968. In MIT Press eBooks. http://ci.nii.ac.jp/ncid/BA38445502
Moneo, R. (1978). on Typology. OPPOSITIONS, 13, 23–45. https://doarch152spring2015.wordpress.com/wp-content/uploads/2015/01/moneo_on-typology_oppositions.pdf
Rossi, A., Eisenman, P., Ghirardo, D., & Ockman, J. (1982). The architecture of the city. https://ci.nii.ac.jp/ncid/BA85217183
Zaera-Polo, A. (2016). Well Into the 21st Century: The Architectures of Post-Capitalism? El Croquis, 187, 252–288.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *