درباره‌ی تیپ‌بندی معماری

Figure 1. Elevation and ground plan, Tempietto, from Kassel Sketchbook folios 55 and 57, Staatliche Kunstsammlungen, Kassel. From Rosenthal, E., 1964. The Antecedents of Bramante’s Tempietto. Journal of the Society of Architectural Historians, 23(2), pp.55-74.

۱. On the Typology of Architecture
۲. Giulio Carlo Argan
۳. Idealistic Philosophy
۴. Type
۵. theoretical
۶. Typology
۷. iconography
۸. creative process
۹. figurative arts
۱۰. symbolism
۱۱. ritual pattern
۱۲. symbolic content
۱۳. procedure
۱۴. aesthetic
۱۵. [Rudolf] Wittkower
۱۶. Renaissance
۱۷. [Hans] Sedlmayr
۱۸. allegory
۱۹. Baroque
۲۰. Quatremère de Quincy
۲۱. image
۲۲. object
۲۳. sign
۲۴. mimesis
۲۵. Tempietto (English: small temple)
۲۶. San Pietro in Montorio (English: “Saint Peter on the Golden Mountain”)
۲۷. Bramante
۲۸. peripteral circular temple
۲۹. Vitruvius (Book IV, Chapter 8)
۳۰. temple of Sybil at Tivoli
۳۱. Bramantesque classicism
۳۲. Cesare Brandi
۳۳. techtonics
۳۴. themes
۳۵. Sergio Bettini
۳۶. G. K. König
۳۷. spatial articulation
۳۸. Le Corbusier
۳۹. Ronchamp
۴۰. synthesized

 

 

تایپ برای تایپ1

جولیو کارلو آرگان2
ترجمه: الیاس کهن‌سال


Figure 1. Elevation and ground plan, Tempietto, from Kassel Sketchbook folios 55 and 57, Staatliche Kunstsammlungen, Kassel. From Rosenthal, E., 1964. The Antecedents of Bramante’s Tempietto. Journal of the Society of Architectural Historians, 23(2), pp.55-74.

از نظر اکثر منتقدان مدرنی که در نهایت به نوعی از فلسفه ایدئالیستی3 وابسته‌اند هیچ‌کدام از تیپ‌بندی‌های معماری ابداً نمی‌توانند معتبر باشند. تاحدودی حق دارند، زیرا مضحک است اگر ادعا کنیم ارزش فرمی یک معبد دایره‌ای با نزدیک‌تر شدن آن به «تیپ4» ارزش فرمی‌اش افزایش می‌یابد. چنین «تیپ» ایدئالی امری انتزاعی است؛ درنتیجه پیشنهادکردن یک «تیپ» معماری در حکم استانداردی که بتوان تک‌تک آثار هنری را در قیاس با آن ارزشیابی کرد محال است. از طرف دیگر، نمی‌توان انکار کرد که در رساله‌های تئوریک5 و آثار معماران معروف تیپ‌بندی6های معماری قاعده‌پردازی شده و آموزش داده شده‌اند. درنتیجه، حق داریم که تصور کنیم تیپ‌بندی مسئله‌ای است که هم تابع فرایند تاریخی معماری است و هم تابع فرایندهای فکری و کاری انفرادی معماران.

شباهت آشکاری بین تیپ‌بندی معماری و نمادشناسی7 وجود دارد: شاید تیپ‌بندی در فرایند خلاقه فاکتور تعیین‌کننده‌ای نباشد، ولی همیشه حضور محسوسی دارد، همان‌طور که نمادشناسی همیشه در هنرهای فیگوراتیو وجود دارد، هرچند حضورش همیشه آشکار نیست. «تیپ»‌های معماری چطور پدید می‌آید؟ آن‌دسته از منتقدان که به اهمیت خاص «تیپ‌ها» اقرار می‌کنند، همان دسته‌ای‌اند که فرم‌های معماری را در ارتباط با نوعی سمبلیسم10 یا الگوی آیینی11 متصل به آن‌ها تشریح می‌کنند. این نوع نقد یک مسئله‌ی بسیار مهم را حل‌نشده باقی گذاشته است: آیا محتوای سمبلیک12 پیش از آفرینش «تیپ» وجود دارد و آن را تعیین می‌کند – یا صرفاً بعداً از آن استنتاج شده است؟ با این حال، این مسئله‌ی تقدم زمانی وقتی در بستر یک فرایند تاریخی در نظر گرفته شود سرنوشت‌ساز نیست؛ وقتی محتوای سمبلیک مقدم بر «تیپ» و تعیین‌کننده‌ی آن باشد، این محتوا فقط در پیوند با فرم‌های معماری خاصی انتقال می‌یابد؛ به همین طریق، وقتی برعکس آن اتفاق بیفتد، تسلسل فرم‌ها محتوای سمبلیک را به گونه‌ای کمابیش آگاهانه انتقال می‌دهد. در برخی موارد، محتوای سمبلیک را نوعی حلقه‌ی اتصال به یک سنت فرمی قدیمی تلقی می‌کنند و آگاهانه به جستجوی آن می‌روند؛ رویه‌هایی13 از این دست به سبب کارکرد تاریخی و زیبایی‌شناختی14اش می‌تواند به واکاوی مهمی تبدیل شود. مطالعات [رودولف] ویتکوور15 درباره‌ی سمبلیسم ساختمان‌های مذهبی مرکزگرای رنسانس16 و مطالعات [هانس] سدلمایر17 درباره‌ی تمثیل18 معمارانه‌ی باروک19 دو نمونه‌ی موردی از ارتباط‌دادن آگاهانه‌ی فرم معماری با محتوای ایدئولوژیک به شمار می‌آیند.


Figure 2. Andrea Palladio. Drawings for Villa Volpi. The photo of the drawing was owned by Rudolf Wittkower. Witt kower Photo Archive, Photograph Collection of the Visual Media Center, Department of Art History and Archaeology, Columbia University, New York, drawer 5.

کترِمِر دو کوئینسی20 در فرهنگ لغت تاریخی خود تعریف دقیقی از «تیپ» معماری ارائه می‌کند. او می‌گوید کلمه‌ی «تیپ» چنان انگاره21ای از چیزی ارائه نمی‌کند که بتوان آن را دقیقاً کپی یا تقلید کرد، بلکه بیشتر ایده‌ یا مثال یک المان است که خودش باید به‌عنوان قاعده‌ای برای مدل عمل کند.

مدل، به معنای بخشی از اجرای عملی هنر، ابژه22ای است که باید همان‌طور که هست تقلید شود. در مقابل، «تیپ» چیزی است که ممکن است در پیوند با آن آثار هنری‌ای به ذهن افراد‌ مختلف خطور کند که هیچ شباهت آشکاری به یکدیگر نداشته باشند. در مدل همه‌چیز دقیق و تعریف‌شده است؛ در «تیپ» همه‌چیز کمابیش مبهم است. بنابراین، تقلیدکردن «تیپ‌ها» به هیچ‌وجه مخالف عملکرد احساس و هوش [هنرمند] نیست.

مفهوم ابهام یا عمومیتِ «تیپ»، که به سبب آن نمی‌تواند مستقیماً بر طراحی ساختمان‌ها یا کیفیت فرمی آن‌ها تاثیر بگذارد، پیدایش «تیپ»، یعنی نحوه‌ی شکل‌گیری آن، را نیز توضیح می‌دهد. «تیپ» هیچ‌وقت از پیش فرمول‌بندی نمی‌شود، بلکه همیشه از مجموعه‌ای از نمونه‌ها استنتاج ‌می‌شود. بنابراین، «تیپ» یک معبد دایره‌ای هرگز نمی‌تواند معادل این یا آن معبد دایره‌ای‌ باشد (حتی اگر یک ساختمان معین، در این مورد پانتئون، همواره از اهمیت خاصی برخوردار بوده است)، بلکه همیشه نتیجه‌ی مواجهه و ادغام همه‌ی معابد دایره‌ای است. بنابراین زایش یک «تیپ» وابسته به وجود مجموعه‌ای از ساختمان‌هاست که در بین آن‌ها نوعی شباهت فرمی و کارکردی واضح وجود داشته باشد. به بیان دیگر، وقتی یک «تیپ» در عمل یا تئوری معماری تعیین ‌می‌شود، از پیش، به عنوان پاسخی به مجموعه‌ای پیچیده از اقتضائات ایدئولوژیک، مذهبی یا عملیِ برآمده از وضعیت تاریخی معین هر فرهنگ، وجود داشته است.


Figure 3. Hans Sedlmayr, schematic diagram of San Biagio in Campitelli.

در فرایند مقایسه و انطباق تک‌تک فرم‌ها برای تعیین «تیپ»، ویژگی‌های اختصاصی هر یک از ساختمان‌ها حذف می‌شوند و فقط آن‌هایی باقی می‌مانند که در همه‌ی واحدهای آن مجموعه مشترک باشند. بنابراین، «تیپ» محصول فرایند تقلیل مجموعه‌ای پیچیده از نسخه‌های متفاوت فرمی به یک فرم ریشه‌ای مشترک است. اگر «تیپ» از طریق این فرایند کاهشی تولید ‌می‌شود، فرم ریشه‌ای حاصل از آن را نمی‌توان شبیه چیزی به خنثایی یک گرید سازه‌ای در نظر گرفت. باید آن را ساختار درونی یک فرم یا اصلی کلی دانست که حامل امکان‌ واریاسیون‌های فرمی بی‌نهایت و جرح‌و‌تعدیل‌های ساختاریِ بیشتر در خود «تیپ» است. در واقع، مسلماً اگر فرم نهایی یک ساختمان نسخه‌ای از یک «تیپ» باشد که خود از یک مجموعه‌‌‌ی فرمی متقدم استنتاج شده است، اضافه‌شدن یک نسخه‌ی متفاوت دیگر به مجموعه ناگزیر در کل «تیپ» تغییری کمابیش مهم ایجاد می‌کند.


Figure 4. Le Corbusier, 1957. The Chapel at Ronchamp. New York: Frederick A. Praeger.

دو نکته‌ی بارز نشان می‌دهد که فرایند سازنده‌ی یک تیپ‌بندی صرفاً نوعی دسته‌بندی‌کردن یا فرایند آماری نیست، بلکه فرایندی برای دستیابی به اهداف فرمی معین است. اولاً: مجموعه‌های مبتنی بر تیپ‌بندی صرفاً با توجه به کارکردهای فیزیکی ساختمان‌ها به وجود نمی‌آیند، بلکه با پیکربندی آن‌ها گره خورده‌اند. برای مثال، «تیپ» بنیادین معبد دایره‌ای مستقل از کارکردهای گاه پیچیده‌ای است که چنین ساختمان‌هایی باید برآورده کنند. تنها در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم بود که تلاش شد تا بر مبنای انواع کارکردهای فیزیکی (پلان‌های مرسوم در بیمارستان‌ها، هتل‌ها، مدرسه‌ها، بانک‌ها و غیره) یک تیپ‌بندی ایجاد شود که البته هیچ ثمره‌ی فرمی مهمی نیز در بر نداشته است. «تیپ»های تاریخی همچون معابد با پلان مرکزگرا یا طولی، یا آن‌هایی که از ترکیب دو نوع پلان به وجود آمده‌اند، با هدف برطرف‌سازی نیازهای عملی محتمل ساخته نشده‌اند؛ هدف آن‌ها حل‌ مسائل ژرف‌تری است که – حداقل در حد و حدود هر جامعه – بنیادین و ثابت تصور می‌شوند؛ بنابراین، برای آنکه بتوان فرم‌ها را به گونه‌ای تجسم کرد که در آینده نیز معتبر باشند، از آن‌خودسازی تمام تجربیات به ثمر نشسته در گذشته ضروری است. هر چقدر هم که یک «تیپ» اجازه‌ی دگرگونی بدهد، محتوای ایدئولوژیک فرم‌ها مبنای ثابتی دارد، هرچند که ممکن است – و درواقع باید – در هر زمان مشخص شخصیت و لهجه‌ی مشخصی به خود بگیرد. ثانیاً، هرچند که ممکن است تعداد بی‌شماری از دسته‌ها و زیردسته‌ها فرمول‌بندی شوند، ولی تیپ‌بندی‌های فرمی معماری همیشه به این سه نوع اصلی ختم می‌شوند: نوع اول با پیکربندی نهایی و کامل ساختمان‌ها سروکار دارد، نوع دوم با المان‌های ساختاری اصلی و نوع سوم با المان‌های دکوری. ساختمان‌هایی که پلان مرکزگرا یا طولی دارند از نمونه‌های نوع اول‌اند؛ نمونه‌های نوع دوم شامل سقف‌های مسطح یا گنبدی، سیستم تیر و نعل‌درگاهی افقی یا طاق و قوس، و نمونه‌های نوع سوم شامل سبک‌های ستون‌ها[ی کلاسیک]، دیتیل‌های تزئینی و غیره ‌می‌شود. حال، واضح است که یک دسته‌بندی که به این صورت تنظیم شده باشد از سلسله مراتب فرایند کاری معمار پیروی می‌کند (پلان، سیستم سازه‌ای، پرداخت سطح [نما]) و هدف از آن تامین راهنمایی مبتنی بر تیپ‌بندی است تا معمار در فرایند تجسم ذهنی ساختمان از آن پیروی کند. تا حدی که تدابیر هر پروژه‌ی معماری شامل این جنبه‌ی مبتنی بر تیپ‌بندی ‌می‌شود؛ چه معمار بخواهد آگاهانه از «تیپ» پیروی ‌کند یا از آن فاصله بگیرد، یا حتی در حالتی که هر ساختمان تلاشی برای تولید یک «تیپ» دیگر باشد.


Figure 5.Schematic reconstruction of Augustan Pantheon, From Heene, G., 2004. Baustelle Pantheon. Planung. Konstruktion, Logistik, 2.
ولی اگر «تیپ» یک طرح‌واره یا گرید است و طرح‌واره ناگزیر مظهر لحظه‌ی صلب بودن یا اینرسی است، لازم است وجود چنین طرح‌واره‌ای در بستر فرایند خلاقه‌ی یک هنرمند توضیح داده شود. طبیعتاً این امر ما را به مسئله‌ی کلی ارتباط بین آفرینش هنری و تجربه‌ی تاریخی سوق می‌دهد، زیرا «تیپ» همیشه از تجربه‌ی تاریخی استنتاج ‌می‌شود. با این حال، آنچه نیاز به توضیح بیشتر دارد این ادعاست که برای معماری که مشغول طراحی یک ساختمان است حداقل بخشی از آن تجربه‌ی تاریخی به شکل یک گرید مبتنی-بر-تیپ‌بندی متجلی ‌می‌شود. «تیپ»، آن‌طور که کترمر دو کوئینسی گفته است، یک «ابژه» است، ولی ابژه‌ای «مبهم یا نامشخص»؛ [«تیپ»] فرم معینی نیست بلکه طرح‌واره یا طرحی کلی از یک فرم است؛ [«تیپ»] همچنین حامل بقایای فرم‌هایی است که قبلاً در پروژه یا ساختمان‌ها به دست آمده‌اند، ولی تمام عوامل ایجاد ارزش فرمی و هنری خاص آن ساختمان‌ها دور ریخته ‌می‌شود. به بیان دقیق‌تر، در «تیپ» فرم‌ها از شخصیت و کیفیت حقیقی خود به عنوان فرم تهی می‌شوند؛ [این فرم‌ها] با تعالی یافتن به یک «تیپ» ارزش سنجش‌ناپذیر یک انگاره یا یک نشانه23 را به خود می‌گیرند. از طریق این تقلیل دادن آثار هنری پیشین به یک «تیپ»، هنرمند خود را از مقید‌شدن به یک فرم معین تاریخی رها کرده و گذشته را خنثی می‌کند. او فرض می‌کند آنچه که گذشته مطلق است و در نتیجه امکان گسترش ندارد. اگر تعریف کترمر دو کوئینسی را قبول کنیم، می‌توان گفت که «تیپ» درست در لحظه‌ای پدید می‌آید که برای یک هنرمند در حال کار هنر گذشته دیگر به عنوان یک مدل مقیدکننده ظاهر نمی‌شود. انتخاب یک مدل متضمن نوعی ارزش‌داوری است: تشخیص اینکه یک اثر هنری خاص و معین بی‌عیب‌ونقص است و باید تقلید شود. وقتی اثر هنری‌ای از این دست دوباره هویت طرح‌واره‌ای و نامشخص یک «تیپ» را بگیرد، عمل فردی هنرمند دیگر مستلزم ارزش‌داوری نخواهد بود؛ «تیپ» پذیرفته‌ ‌می‌شود ولی تقلید نمی‌شود، یعنی تکرار «تیپ» از طریق فرایند خلاقه‌‌ای از نوع موسوم به محاکات24 رخ نمی‌دهد. در واقع، پذیرفتن «تیپ» متضمن تعلیق قضاوت تاریخی و درنتیجه سلبی است؛ با این‌حال «هدفمند» و معطوف به وضع نوع جدیدی از ارزش است، تا حدی که – در همان سلبیت خودش– از هنرمند انتظار دارد فرمی جدید ارائه دهد. درست است که فرض‌کردن یک «تیپ» به عنوان نقطه‌ی شروع فرایند کاری معمار درگیری او را با داده‌های تاریخی تمام نمی‌کند: این امر جلوی او را نمی‌گیرد که ساختمان‌های معینی را به عنوان مدل بپذیرد یا رد کند. معبد کوچک25 در کلیسای سنت پیتر بر بالای کوه طلا (سن پیترو این مونتوریو)26 اثر برامانته27 نمونه‌ای کلاسیک از فرایندی از این نوع است؛ این اثر به وضوح وابسته به یک «تیپ» است: معبد دایره‌ای دورستونی28 که ویتروویوس (در کتاب 4، فصل 8)29 توصیف کرده است و تیپ آن ترکیبی از «مدل‌های» تاریخی (برای مثال، معبد سایبیل در تیوولی30) است و بنابراین همزمان مدعی جایگاه مدل و «تیپ» ‌می‌شود. در واقع، این خصوصیتِ کلاسیسیسم به سبک برامانته31 است که آرزو دارد بین باستان‌گرایی ایدئال (که اساساً «تیپیکال» است) و باستان‌گرایی تاریخی (که واجد جایگاه یک مدل فرمی است) پیوندی تلفیقی برقرار کند. رویکرد معماران [جنبش] نئوکلاسیک یکی از نمونه‌های کاملاً دوگانه و متضادی است که نه معماری‌های کلاسیک بلکه تیپ‌بندی معماری کلاسیک را در جایگاه مدل قرار می‌دهد و در نتیجه، آثاری تولید می‌کند که رونوشت‌هایی دقیق سه‌بعدی از «تیپ»‌ است. اگر مطابق تعریف اخیر سزار برندی32 (Eliante o della archa، 1956) مفهوم تیپ‌بندی به طریقی به مفهوم «تکتونیک33» برگردانده شود، می‌توان گفت که تیپ‌بندی مبنایی مفهومی است که توسعه‌ی فرمی هنرمند ناگزیر باید بر آن تکیه کند.

Figure 6.Donato Bramante,San Pietro in Montorio Plan & Facade, 1500
بنابراین، واضح است که موضع هنرمند در مقابل تاریخ دو جنبه دارد، یکی جنبه‌ی تیپ‌بندی و یکی تعریف فرمی. جنبه‌ی تیپ‌بندی مسئله‌ساز نیست: هنرمند داده‌های خاصی را اتخاذ می‌کند که سبب ‌می‌شود گروهی از مفاهیم مشترک، یا میراثی از انگاره‌ها با تمام محتوای کمابیش صریح و رنگ‌وبوی ایدئولوژیک‌شان پیشفرض همه‌ی آثارش شوند. این جنبه می‌تواند با رفتار مبتنی بر نمادشناسی و ترکیب‌بندی در مضامین34 هنر فیگوراتیو مقایسه شود. از طرف دیگر، جنبه‌ی تعریف فرمی مستلزم ارجاع به ارزش‌های فرمی معینی در گذشته است که هنرمند باید درباره‌ی آن‌ها به داوری صریحی برسد. با این حال، این داوری خود مستلزم نوعی تیپ‌بندی است، زیرا هرگاه درباره‌ی آثار هنری معینی ارزش‌داوری شود، باید درباره‌ی نحوه‌ی برخورد هنرمند با طرح‌واره‌ی مبتنی-بر-تیپ‌بندی مربوط به آن آثار نیز داوری شود. اخیراً سرجیو بتینی35 (Zodiac no. 5) و جی. کی. کونیگ36 (Lezioni del Corso di Plastica, Florence: Editrice Universitaria، 1961) به مسئله‌ی ارزش تیپ‌بندی معماری پرداخته‌اند. در این نوشته‌ها، این عقیده غالب است که با یک «تیپ» معماری باید مثل طرح‌واره‌ای از یک مفصل‌بندی فضایی37 برخورد شود که در پاسخ به مجموع نیازهای عملی و ایدئولوژیک شکل گرفته است. از این امر می‌توان نتیجه گرفت که نوآوری فرمی‌ای که بر «تیپ» غلبه کند پاسخی است به نیازهایی آنی که «تیپ» ارزش واقعی خود را در رابطه با آن‌ها از دست داده است. بنابراین وقتی ریشه‌های نیازهای آنی مذکور‌ که هنرمند برای پاسخ به آن‌ها فراخوانده شده است در گذشته باشد، به «تیپ» مراجعه خواهد شد. برای مثال مقایسه‌ی معماری مذهبی و صنعتی مدرن روشنگر خواهد بود. معماری صنعتی که با نیازهایی کاملاً جدید سر و کار دارد منجر به خلق «تیپ»های جدیدی شده است که در بسیاری از موارد اهمیت زیادی در تکامل معماری در دوره‌های بعدی دارند. معماری مذهبی که به نیازهای نشئت‌گرفته از گذشته پاسخ می‌دهد به تکرار مبتنی-بر-تیپ‌بندی (فاقد ارزش هنری) یا تلاش‌هایی در راستای خلاصی هنرمند از تمام اسلاف مبتنی-بر-تیپ‌بندی (برای مثال، لوکوربوزیه38 در رونشان39) منجر شده است. این [تلاش‌ها] منجر به ارائه‌ی ضد-تیپ‌ها شده‌اند که اکثراً زودگذر یا نامقبول‌اند – نمونه‌های مدرن توسعه‌‌دادن «تیپ»های تاریخی بسیار نادر است. در تحلیل نهایی باید گفت که جنبه‌های مبتنی-بر-تیپ‌بندی و مبتکرانه‌ی فرایندِ خلاقه مستمر و درهم‌تنیده‌‌اند – کار جنبه‌ی مبتکرانه پرداختن به نیازهای وضعیت تاریخی واقعی از طریق نقدکردن و غلبه بر پاسخ‌های گذشته است که طرح‌واره‌ای از آن‌ها در «تیپ» ذخیره و تلفیق40 شده‌ است.

Figure 7. Le Corbusier´s Ronchamp Chapel: Notre Dame du Haut

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *