[1] . برگرفته از عنوان کتاب Modulor 2, 1955: Let the User Speak Next نوشته لوکوربوزیه
[2] André Lurçat
[3] Henri Lefebvre
[4] Madeleine Akrich
[5] Bruno Latour
[6] Stewart Brand
[7] Jonathan Hill
[8] Appropriation
[9] Disjunction
[10] Montage
[11] Anthropology of Space and Place
[12] Jeremy Till
[13] Kenny Cupers
[14] Co-creator
[15] Discursive act
[16] The Homogeneous user
[17] docile body
[18] Personalized
[19] The Spectating-Interpreting user
[20] Jacques Rancière
[21] Agency as passive activation
[22] The Insurgent user
[23] The Right to the City
[24] Residential Areas of Chandigarh
[25] Resurrection City
[26] Transformative agency
[27] The Algorithmic user
[28] Responsive workplaces
[29] The Creative User
[30] Tim Ingold
[31] Creative Consumption
[32] Active Interpretation
[33] Everyday Design
[34] Design from Below
[35] Empowering Architecture
[36] Spontaneous Architecture
[37] John F. C. Turner
[38] Agency as process
[39] The Bio-Digital Subject
[40] Katherine Hayles
[41] Augmented Senses
[42] Donna Haraway
[43] Pulse Room
[44] Rafael Lozano-Hemmer
[45] Networked and hybrid agency
[46] Forgotten and Marginalized Subjects
[47] Judith Butler
[48] Irregular migrants
[49] Man-Made World
[50] Rooftop slum
[51] Residual agency
[52] The Future User
[53] Historical Asynchronicity
[a] جلد اول ” Modulor ” (1948) به معرفی و اصول اولیهی سیستم تناسبات لوکوربوزیه میپردازد، “Modulor 2” با عنوان فرعی Let the user speak next به کاربردها و بازخوردهای عملی این سیستم را پی میگیرد.
[b] User Script : مفهومی در مطالعات علم و فناوری (STS) که مادلین آکریش (Akrich, 1992) مطرح کرد و به مجموعهای از پیشفرضها، انتظارات و نقشهایی اشاره دارد که طراحان، هنگام طراحی یک فناوری، به کاربر آن نسبت میدهند. این اسکریپتها در دل شیء یا سامانهی طراحیشده نهفتهاند و رفتارهای خاصی را از کاربران «پیشنویسی» میکنند
[c] طراحی مبتنی بر داده Data-driven Design روشی که در آن تصمیمات طراحی بر پایهی تحلیل دادههای رفتاری و الگوریتمی کاربران انجام میگیرد.
[d] شهرسازی مبتنی بر تجربهی کاربر UX Urbanism رویکردی نوین در طراحی شهری که با الهام از مفاهیم طراحی تجربهی کاربر (UX Design) در حوزهی فناوری، به تحلیل و بهینهسازی تجربهی زیستهی افراد در فضاهای شهری میپردازد.
[e] جامعهی نمایش Society of the Spectacle مفهومی از گی دبور که به جایگزینی تجربهی واقعی با بازنماییهای رسانهای و بصری در زندگی مدرن اشاره دارد.
[f] جنبش اشغال یا Occupy Movement یک جنبش اجتماعی-سیاسی بینالمللی است که در سال ۲۰۱۱ با اشغال وال استریت آغاز شد. این جنبش در اعتراض به نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی، نفوذ شرکتهای بزرگ و سیستم مالی جهانی بر دموکراسی، و فقدان دموکراسی واقعی شکل گرفت.
[g] ردپای دیجیتال Digital Footprint به مجموعهای از دادهها، اطلاعات و فعالیتهایی اشاره دارد که یک فرد به صورت آنلاین یا از طریق تعامل با سیستمهای دیجیتال از خود برجای میگذارد. این ردپا میتواند شامل اطلاعاتی باشد که فرد آگاهانه به اشتراک میگذارد و همچنین اطلاعاتی که به صورت ناخواسته یا ناآگاهانه جمعآوری میشوند.
[h] بیوپولیتیک Biopolitics مفهومی در اندیشهی فوکویی که به مدیریت بدنها و زندگی افراد از طریق سیاستها و فضاهای طراحیشده اشاره دارد.
[i] زیستشناسی اطلاعاتی Informational Biology مفهومی از کاترین هیلز است که میگوید در عصر دیجیتال، اطلاعات بر ماده اولویت یافته و بدن انسان به مجموعهای از دادههای قابلکدگذاری و دستکاری تبدیل شده است.
[j] داده زندهLive Data این اصطلاح به دادههایی اطلاق میشود که به صورت آنی، در زمان واقعی یا با تأخیر بسیار کم، جمعآوری، پردازش و نمایش داده میشوند.
[k]عامل در مدار Agent-in-circuit عاملی که بخشی از یک سیستم یا مدار است و در تعامل با آن عمل میکند.
[l] زندگیهای قابلسوگواری Grievable lives از نظر باتلر، قابهای قدرت تعیین میکنند که کدام زندگیها بهعنوان زندگی واقعی شناخته شده و ارزشمند تلقی میشوند و در نتیجه، از دستدادن آنها قابلسوگواری است. در مقابل، زندگیهایی که در این قابها قرار نمیگیرند غیرقابلسوگواری میشوند.
[m] پساانسانگراییPosthumanism رویکردی فلسفی که مرز میان انسان، فناوری، و سایر موجودات را بازنگری کرده و بر عاملیت غیرانسانها تأکید دارد.
بگذارید کاربر سخن بگوید1
دربارهی گونهها و عاملیت کاربر
اشکان قشقایی
نمودار، تحول عاملیت گونههای کاربر در معماری از 1900 تا امروز را نشان میدهد؛ پهنای هر جریان بیانگر فراوانی و برجستگی گفتمانی هر گونه در گفتمان معماری در هر دوره است، نه لزوماً میزان تحقق عملی آن. ساختار کلی نمودار با الهام از Evolutionary Tree Diagrams چارلز جنکز، تاریخ معماری را نه بهصورت سیر خطی، بلکه بهمثابه مجموعهای از شاخههای همزمان، متداخل و نابرابر ترسیم میکند. کلیدواژهها، نظریهها و رویکردهای معماری میدانهایی را نشان میدهند که در آنها عاملیت کاربر تولید، محدود یا بازتعریف شده است.
یک روایت غیرخطی
عاملیت کاربر زمانی در گفتمان معماری اهمیت یافت که اقتدار معمار مدرن، آن سوژهی خودآیین، زیر سوال رفت. کاربر از بحثی نظری به نمادی از مشارکت بدل شد؛ اگر چه گاهی رمانتیک و مصلحتاندیشانه. کاربر ساختاری تاریخی است که اغلب به حاشیهی تاریخ رانده شده، اما در دورانی که جایگاه معماری دیگر نه با امر زیبا بلکه با امر ممکن سنجیده میشود و اقتدار معمار مدتهاست که رنگ باخته است، ورود کاربر از حاشیه به متن شاید روزنهای برای بازتعریف جایگاه متزلزل معمار بگشاید. کاربر در بسترهایی گسسته، متداخل و وابسته به زمینه شکل میگیرد؛ بسترهایی که اولویتها در آن میانِ نیروهای اجتماعی، فناوریهای نوپدید و گفتمانهای نظری در رفتوآمدند. در سپهر معماری شکلهای گوناگون و متضادی از کاربر با تأثیر و عاملیتهای متنوع به شکل همزمان قابلشناسایی است که حضور و تسلط یکی به معنای نیستی و غیاب دیگری نیست. روشهایی که تحول مفاهیم را در امتداد زمان، از گذشته به اکنون، بهصورت پیشرونده بازسازی میکنند برای همزمانی حضور گونههای کاربر مناسب نیستند. این نوشتار برخلاف نگاه تاریخنگارانهی خطی که مفاهیم را به سلسلهای از سبکها، دورهها یا تحولات تکنولوژیک تقلیل میدهند با رویکردی میانرشتهای، به بازخوانی مفهوم کاربر دوران معاصر میپردازد. در این متن کاربر سوژهای سیال و موقعیتی است. برساختهای پیچیده و درهمتنیده از نیروهای قدرت، دانش، فناوری و فرهنگ. این گونهشناسی کاربر را بهعنوان مفهومی تاریخی – گفتمانی بررسی میکند که در آنگونهها به طور همزمان، متداخل، متضاد و گاه حاشیهنشین حضور دارند.
پیشینه
کاربر در اوایل قرن بیستم بهصورت مستقیم در متون نظری معماری حاضر نبود، اما غیبت واژگانی برابر با غیاب مفهومی نیست. در گسترهی عمل، پرداختن به کاربر در مرکز کلان ادعاهای جنبش معماری مدرن قرار گرفت و علاقه به قلمروِ گریزان آن بخش مهمی از معماری و طراحی در طول قرن بیستم شد (Cupers, 2013) این واژه از آغاز حامل معنایی ابزاری بود؛ فردی که چیزی را بهمنظور خاصی به کار میگیرد. همین جنبهی ابزاری وارد گفتمان معماری شد. مجموعهای از متون فنی و استانداردسازی، در پسِ ظاهر کاربردی خود، تصویری خاص از کاربر را تثبیت کردند: سوژهای همگن، جهانی، تابع و قابلاندازهگیری. مثلاً کتاب ارنست نویفرت (Neufert, 1936) اگرچه با هدف نظمبخشی به طراحی تألیف شد، اما حامل نظریهای نانوشته دربارة بدن بود. (تصویر 1) حذف عاملیت کاربر˙ بازتابی مستقیم از تلقی خاص معماری مدرن از معمار بود؛ خالقی مقتدر و فاعل مرکزی طراحی. کتابهای راهنما، بدون پیشنهادهای سبکی، پایهگذار عمل جدید معماری شدند. در این وضعیت تازه، کاربر بهمثابه سوژهای بازنمایی شد که منفعلانه تجربهای تحمیلی را از سر میگذراند. او در نسبت با چیزها، عملکرد و فضا فهمیده میشد، نه بهعنوان بخشی از فرایند طراحی یا معنای محیط (Cupers, 2013)
در طول دههی 1940 و اوایل دههی 50 در فرانسه، آندره لورسات2 در Maubege و لوکوربوزیه در Manière de penser l’urbanisme (1946) و Le Modulor II (1955) aاز اصطلاح کاربر استفاده کردند، اما این مفهوم هنوز فاقد یک دستورکار مدون بود. (تصور 2) این وضعیت در اوایل دههی 1960 تغییر کرد، زمانی که ساخت علمی این مفهوم رنگ و بوی سیاسی متمایزی گرفت. (Varas, 2021) گفتمان معماری در دهههای ۶۰ و ۷۰ و موجی از نقدهای پسا استعماری، فمینیستی و نظریههای نوین فضا تصویر کهن معمار بهعنوان سوژهای فردگرا و خالق مطلق را زیر سؤال بردند و همزمان حضور کاربر را در مقام موجودی خاموش و تابع بهطور گسترده نقد کردند. از پس این تحول مشارکت فعال کاربران در فرایند طراحی مطرح شد، بهویژه در پروژههایی که هدفشان عدالت اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای گروههای بهحاشیهراندهشده بود. (Cupers, 2013)
عاملیت کاربر در آثار هانری لوفور3 در دههی 70 به شکل پررنگ مطرح شد؛ او فضا را بهعنوان محصولی اجتماعی معرفی کرد و جایگاه کاربران را در فرایند تولید فضا برجسته کرد و مبنایی برای تحلیلهای انتقادی دربارهی قدرت، تجربه و عاملیت در فضا فراهم آورد. در ادامه نظریهپردازانی در حوزهی مطالعات علموفناوری (STS) مانند مادلین آکریش 4 و برونو لاتور5 با معرفی مفهوم buser script نشان دادند که طراحی اغلب بر اساس فرضیات و نقشهای از پیش تعریفشده دربارهی کاربر انجام میشود. در دههی ۱۹۹۰، استوارت برند6 با تمرکز بر زندگی پس از ساخت بناها نشان داد که تغییرات و استفادههای مداوم کاربران بخشی از فرایند نانوشتهی طراحی است و با تأکید بر زمانمندی و تطبیقپذیری، جایگاهی متفاوت برای نقش کاربران ارائه داد. (Brand, 1994)در اوایل قرن حاضر، جاناتان هیل7 با مفاهیمی مانند تصاحب8 ، گسست 9 و مونتاژ 10 امکان بازتعریف مرز بین معمار و کاربر و تملک خلاقانهی فضا توسط کاربران را مطرح کرد. (Hill, 2003)
از سوی دیگر، مطالعات انسانشناختی مانند انسانشناسی فضا و مکان11 بر تجربهی زیسته، حافظه و هویت تأکید کردند و به ابعاد فرهنگی جایگاه کاربر در معماری معاصر توجه نمودند. (Low & Lawrence-Zúñiga, 2003) جرمی تیل12 در کتاب معماری وابسته، با نقد خودآیینی معماری، به نقش متغیر و موقعیتمند کاربران در شکلگیری ارزشهای فضایی پرداخت (تصور 3) (Till, 2009). در همین دوران، مجموعه مقالاتی دربارهی عاملیت در معماری مفهوم عاملیت را بهگونهای میانرشتهای بازتعریف کردند (Doucet & Cupers, 2009) و کنی کوپرز 13 با تاریخیسازی مفهوم «استفاده» کاربر را نه صرفاً بهعنوان مصرفکننده بلکه در نقش بخشی از تاریخ فضا و سیاستهای طراحی بازخوانی کرد. (Cupers, 2013).
عاملیت کاربر
کاربر برساختهی مدرنیتهی قرن بیستم است که به شیوههای اغلب ناشناخته بر عمل و تفکر معماری را تأثیر میگذارد. (Cupers, 2013) عاملیت کاربر، همچون خود معماری، در نسبت با شرایط تاریخی، تحولات اجتماعی، میزان دسترسی به فناوری، ظرفیتهای نظری و حتی قدرت گفتمانی و حرفهای معماران در حال تغییر است که با وجود برخورداری از نوعی تداوم تاریخی دارای گونهای همزمانی است، پس در آن حذف کامل مدلهای پیشین یا نوظهوری مطلق گونههای جدید رخ نمیدهد. برای مثال، کاربرِ ابتدای قرن بیستم آمریکا همچنان در اشکالی از معماری امروز خاورمیانه حاضر است؛ همانگونه که حضور برخی از گونههای کاربر امروزی را میتوان در دورههای پیشین شناسایی کرد.
هنر، از نیمة قرن بیستم به بعد، مخاطب را تا حد همآفرین 14 معنا پذیرفت؛ اما معماری دیرتر به عاملیت مخاطب توجه نشان داد. این تأخیر محصول ترس از تنزل جایگاه معمار – متخصص در مواجهه با تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود (Hill, 2003). ترسی که در بستر تضادهای ذاتی دیسیپلین و میراث تاریخی مبارزهی آن برای حفظ استقلال و موقعیت قابلبررسی است. (Crawford, 1991) معمار مدرن همواره بین میل به کنترل و واگذاری قدرت سرگردان بوده است. (Jarzombek, 2013) از یک سو نقش خدایگونهی نسل اول معماران مدرن و از سویی دیگر صحبت از ضرورت کنارهگیری معمار از مرکز قدرت مطرح شده است. (Habraken, 1972) در این سرگردانی، کاربر گاهی تحت کنترل و گاهی قادر نمادین و گاهی جستجوگر عاملیت است. ازآنجاکه قدرت مسلط میتواند منبع عاملیت ما نیز باشد، پس سوژهی کاربر نوعی دوگانگی را با خود حمل میکند؛ عاملیت کاربر هم بهعنوان معلول قدرت پیشین و هم بهعنوان شرط امکان برای شکلی تازه از عاملیت ظاهر میشود. (Kossak, Schneider, Tyszczuk, & Walker, 2009) پس عاملیت کاربر امری ممکن است، عاملیتی که توان کنشگری در جهان است، توان اثرگذاری بر پیرامون، بر دیگران و بر ساختارهای حاکم.
گونهها
این گونهشناسی ابزاری تحلیلی برای درک پیچیدگیهای تعاملات فضایی و نقش فعال یا منفعل انسان در آن است. فرایند صورتبندی گونهها در دو مسیر تحلیلی همپیوند شکلگرفته است؛ تحلیل گفتمان نظری و بررسی زمینههای تاریخی، اجتماعی و فناورانه. دستهبندی انواع کاربر، هرچند بهمنظور تحلیل مفهومی و ساختاردهی نظری انجام شده، اما خود نوعی کنش گفتمانی 15 است که نهتنها واقعیت را بازنمایی میکند بلکه در فرایند بازتولید آن نیز مشارکت میجوید. بهعبارتدیگر، عملِ دستهبندی به شیوهای پنهان میتواند مرزهایی معرفتشناختی ایجاد کند که وضعیتهای سیال، درهمتنیده و تاریخیِ کاربر را در قالبهایی ثابت و طبقهبندیشده قرار دهد، درحالیکه در واقعیت سوژهها اغلب در تنش میان موقعیتها جابهجا میشوند. مثلاً کاربر ناظر در موقعیتی دیگر ممکن است به مفسری خلاق یا حتی کنشگری سیاسی تبدیل شود، و سوژهی همگن ممکن است عاملیتی انتقادی و شورشگر را عملی کند. این گونهها همواره درون بافتی از نابرابریهای ساختاری، قدرتهای اقتصادی و رژیمهای سیاسی شکل میگیرند و شرایط این بافت است که تعیین میکند کدام اشکال از عاملیت برجسته برخوردار باشند و کدام به حاشیه رانده شوند. با همهی اینها تعریف گونهها برای ممکنکردن تحلیل، نقد و مقایسهی نظری ضروری است و زمینهای برای بازاندیشی مفهوم عاملیت کاربر و تأثیر آن بر ظرفیتهای معماری ایجاد میکند.
اول: کاربر همگنشده16
کاربرِ همگنشده یکسان و بیصدا است؛ بدن او مانند معیاری استاندارد در قالبهای ازپیشتعیینشده است و نقش خلاق و فعال آن در شکلگیری فضا نادیده گرفته میشود. این روند ریشه در تقاطع سه گفتمان اساسی دارد: عقلانیت دکارتی که انسان را سوژهی متفکر جدا از بدن و زمینههای اجتماعی معرفی میکند، نظم صنعتی سرمایهداری که بدن را واحدی قابل اندازهگیری و استاندارد میداند و مهار و محاسبهی بدن در پروژهی مدرنیته که در آن بدن معیاری تابع در طراحی فضاست. در سنت دکارتی، انسان موجودی اندیشمند و مستقل از جسم است؛ برداشتی که در معماری مدرن به صورت بدن جهانشمول – یک واحد قابل اندازهگیری و تابع فرم – نمود یافت؛ نه سوژهی زنده با ترجیحات و کنشهای واقعی. (تصاویر 4,5) این صرفاً پاسخ به نیازهای عملکردی یا زیباییشناسی نیست، بلکه بخشی از سازوکار قدرت – دانش است که از طریق فضا، بدن را به بدن مطیع 17 بدل میکند.
معمار مدرن نه تنها طراح فرم بلکه فاعلی در تولید سوژه به حساب میآید؛ کاربرِ بیترجیح و کنش به نمونهای میانگین و استاندارد تقلیل مییابد. (Foucault, 1977). افراط در استانداردسازی به حدی بود که منتقدان معمار مدرن را یک سرکوبگر خطاب کردند که چشمانداز ناخواستهای از زندگی جدید را به کاربران تحمیل میکند، اگر چه بسیاری معتقد بودند که معماری هرگز نمیتواند اعمال کاربران را به طور کامل کنترل کند. (Till, 2009) روشن است این مدل طراحی در اوایل قرن بیستم در اوج بود، اما تا امروز زنده و شاید غالب مانده است؛ در بلوکهای مسکونی اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۵۰-۱۹۸۰ که انسان یک واحد استاندارد در نظم تولید فرض شد (Stanek, 2011) ، در مسکنهای اجتماعی دهههای ۶۰–۷۰ در غرب که طراحی از بالا سوژهای بیچهره تولید کرد. (Alexander, 1977) حتی در طراحیهای مبتنی بر داده c و حوزهی UX Urbanism d که بدن به پروفایلهای آماری و پیشبینیپذیر تبدیل میشود و در فناوریهای شخصیسازیشده18 که طراحی در خدمت بازتولید سوژهی همگنشده قرار میگیرد (Sennett, 2018). استانداردسازی تجربه و فرم تفاوتها را از میان برمیدارد و منجر به بازتولید کلیشههایی بیچهره میشود و تنوع واقعی را به چالش میکشد (Baudrillard, 1983). عاملیت کاربر در این مدل کاملاً غیرفعال است؛ ابژهای که در نظم فضایی از پیش تعریفشده جایگذاری میشود.
دوم: کاربر ناظر- تفسیرگر19
کاربر ناظر-تفسیرگر بدنی استاندارد و قابل اندازهگیری نیست، ناظریست که فضا را میبیند و ادراک میکند؛ اما توان مداخله و تغییر ندارد. او معنا را از دل تجربه، حافظه و زبان استخراج میکند. در این موقعیت، فضا به جای آنکه ابزاری برای زیستن یا عملکرد باشد، تبدیل به صحنهای برای تماشا میشود. مانند یک فیلم، مسیر حرکت، زاویة دید و توالی سکانسها از پیش برنامهریزی شدهاند. محیط به روایتی تبدیل میشود که در آن کاربر ناظر است، بدون آنکه بتواند در روند خلق روایت مداخله کند. به قول ژاک رانسیر20 نگاه، مستقل از فاصله و قضاوت، نمیتواند لزوماً به کنش منجر شود، در معماری هم ممکن است کاربر فضا را تماشا کند، اما همچنان از ابزارهای مداخله محروم باشد. (Rancière, 2009) همانطور که مفهوم جامعهی نمایش e هم نشان میدهد، هنگامی که فضا پسزمینهای برای دیدهشدن در نظر گرفته میشود، تجربهی اصیل حضور از بین میرود. در این شرایط سوژهی ناظر از قدرت تغییر و کنش خالی شده و تنها به تماشای آنچه که از پیش تدوین شده میپردازد (Baudrillard, 1983). اما آیا تماشا و تفسیر میتواند نوعی از عاملیت باشد؟ اگر معماری را بهمثابه متن و کاربر را بهمثابه خواننده متصور شویم، معنا نه از نیت مؤلف بلکه در لحظهی خواندن ساخته میشود و اثر زمانی زنده میشود که مخاطب آن را میخواند. (Barthes, 1967) اثر بستری چندصدایی است که مشارکت تفسیری مخاطب برای تکمیل معنای آن ضروری است. (Eco, 1989) در معماری این رویکرد منجر به گذار از مفاهیم تحمیلی به تجربههای گشوده، متکثر و خوانشپذیر شده است. لوفور با تأکید بر اینکه فضا فقط مصرف نمیشود بلکه در لحظهی استفاده بازخوانی میشود، نشان میدهد که عمل خواندن و تفسیر میتواند عاملیت را ممکن کند. (Lefebvre, 1991)
سوژهی ناظر-تفسیرگر الگویی بازتولیدشونده در تاریخ معماری است؛ هرگاه طراحی فضا به هدف دیدهشدن نزدیک میشود، کاربر ناظری هدایتشده خواهد بود. مانند مدرنیسم میانه (۱۹۳۰–۱۹۶۰) که فضاها بر اساس سکانس حرکتی، پرسپکتیو و تنظیم دقیقِ حرکت طراحی میشدند (تصویر 6) (Giedion, 1967)، پستمدرنیسم اولیه (۱۹۶۰–۱۹۸۰) که فضاها مملو از نشانهها، ارجاعات و بازیهای بصریاند (Venturi, 1977) و معماری رسانهای (۱۹۹۰–اکنون) که فضا بهعنوان بستری برای عکسبرداری و اشتراکگذاری طراحی میشود. (Colomina, 1994) اما در پروژههایی که به جای تحمیل یک معنای ثابت یا یک کارکرد واحد گشوده به تفسیرهای چندگانه و خوانشهای شخصیاند، تفسیرگری کاربر پررنگتر میشود و از پس آن عاملیت او هم پررنگتر میشود.
عاملیت کاربر زمانی تحقق مییابد که به کاربر اجازه داده شود فضا را با استفاده از حافظه، زبان، تاریخ شخصی و فرهنگی خود بخواند، بازنویسی کنَد و گاهی حتی بدون پاسخ باقی بگذارد .(Doucet, I., & Cupers, 2009) در این وضعیت، کاربر واجد عاملیتی ادراکی و معناساز است، اما فاقد امکان کنش مادی در فضا؛ او میبیند، میفهمد، اما مداخله نمیکند. سوژهی ناظر-تفسیرگر بازتابی از عاملیت بهعنوان فعالسازی غیرفعال 21 میشود؛ نوعی مشارکت بیدستوپا، درگیرِ دیدن، نه ساختن. کاربر با خواندن و بازتفسیر فضا، به عاملیت معناساز دست مییابد. اگرچه هنوز ابزار طراحی را در اختیار ندارد.
سوم: کاربر شورشگر 22
برای کاربر شورشگر تفسیر کافی نیست، او نه تنها میفهمد و میخواند، بلکه مخالفت میکند، وارد عمل و میدان طراحی میشود. او نه بدنی رام شده است و نه ناظری خاموش؛ بلکه فاعلی سیاسی، اجتماعی و فضامند است که فضا را بازتصرف میکند؛ گاه علیه معمار، گاه در غیاب او. کاربر شورشگر در انتظار معمار نمیماند، زیرا باور دارد که قدرت را میتوان گرفت، اما نمیتوان بخشید. (Schneider, & Till, 2007) در دهههای ۶۰ تا ۸۰، خیزشهای اجتماعی، جنبشهای آزادیبخش، اشغال فضاهای شهری، و مقاومت در برابر برنامهریزی از بالا تصویر تازهای از رابطة میان انسان و فضا ارائه دادند. فضا به صحنهای برای کنش سیاسی بدل شد، صحنهای برای درگیری با قدرت، برای بازپسگیری شهر و طرحریزی از پایین. هانری لوفور در مفهوم حق بر شهر 23 خواستِ کاربر را از سکونت به مطالبه ارتقا میدهد؛ فضا نه فقط برای زیستن که برای دگرگونی باید پس گرفته شود. در شهرِ لوفور سوژه با مداخلهی خود نظم تثبیتشده را مختل میکند. (Lefebvre, 1968)
برای مثال، در پروژهی مسکونی چندیگر 24 لوکوربوزیه کاربران با تغییرات گسترده در نما و فضاهای داخلی خانهها، مانند افزودن اتاق به تراسها، نگاه جهانشمول معمار مدرن به کاربر را به چالش کشیدند. این کنشها نمادی از شورش فضایی و بازپسگیری تدریجی عاملیت از سوی ساکنان بود که فضا را بر اساس نیازها و فرهنگ خود بازتعریف کردند. در مقیاسی دیگر فضاهایی شهری که از نظم رسمی خارج شده و به میدان سیاست بدل میشوند، مانند جنبش اشغال f (Harvey, 2012) یا جنبش شهر برخاسته25 در دههی 1960 که محوطه کنار یادبود لینکلن در نیویورک را اشغال کرد، از نمونههای افراطی حضورکاربر شورشگر است. (تصویر 7)
کاربر شورشگر با بازتصرف، تخطی یا تغییر فضا به عاملیتی فعال، مادی و سیاسی دست مییابد. او بهجای مصرف فضا، در تعارض با نظمهای رسمی گاهی فضا را تولید میکند. این سطح از عاملیت تحولآفرین 26 است، جایی که کاربر شرایط عمل را تغییر میدهد (Doucet & Cupers, 2009). کنش کاربران، در بستر نابرابر قدرت و محدودیتهای نهادی، به فشارهایی برای بازتعریف فضا منجر شد اما لزوماً به تغییر مستقیم یا پایدار معماری نینجامید.
چهارم: کاربر الگوریتمی 27
در دوران دادههای کلان و شخصیسازی عددی، کاربر دیگر بدن فیزیکی یا سوژة تفسیری نیست، شاید پروفایلی قابل تحلیل، پیشبینی و هدایت باشد. موجودی دادهمند که کنشهایش نه از خواست، بلکه از الگوها و رفتارهای گذشته استخراج میشود. در بسیاری از سامانههای طراحی دیجیتال، کاربران از طریق ردپای دیجیتالg فهمیده میشوند. این وضعیت را میتوان در مفاهیمی چون Data-driven design، Responsive environments یا UX Urbanism پیگیری کرد؛ گرایشهایی که رفتار کاربر را به زبان عددی ترجمه و تحلیل میکنند (Goodman et al., 2017). الگوریتمها، بهعنوان بخشی از میدانهای فضایی–تکنولوژیک، الگوهای خاصی از تصمیمگیری و رفتار را محتملتر، مرئیتر یا سودآورتر میکنند. کاربر، در این منطق، به شیء دادهای تقلیل مییابد؛ نه لزوماً با قصد سوء، بلکه بهنام دقت، کارآمدی و پیشبینیپذیری. کنشها از طریق تحلیل رفتار گذشته پیشبینی میشوند و فضا نه بر پایهی تجربه بلکه براساس الگوهای رفتاری آینده طراحی میشود (Zuboff, 2019). این شرایط نوعی بیوپولیتیک h عددی خلق میکند.
برای مثال، پروژه The Edge یک ساختمان هوشمند است که کاربر در قالب پروفایل دیجیتال در سیستم تعریف میشود و عملکرد روزانه بنا بر اساس دادههای رفتاری او تنظیم میشود. این پروفایل رفتارهای گذشته را جمعآوری و تحلیل میکند و رفتارهای آینده را پیشبینی. در پروژههای Forensic Architecture ردپای دیجیتال شهروندان و تصاویر منتشرشده از آنها به دادهای حیاتی بدل شده و به وسیلة ابزارهای پیشرفتهی مدلسازی سهبعدی، فضای فیزیکی و مجازی همپوشان میشوند. این همافزایی میان حضور فیزیکی و دادههای الگوریتمی مرزهای سنتی عاملیت را جابهجا و امکان افشای حقیقت و بازسازی رویدادها را از طریق شبکهای پیچیده از تعاملات فیزیکی و دیجیتال فراهم کرده است. این پروژه نمونهای از گسترش تجربههای فضایی به بیرون از مرزهای تاریخی معماری است که بدون پایش کاربر الگوریتمی ممکن نبود. (تصویر 8)
در بستر الگوریتمی، نقش معمار نیز دگرگون میشود. طراحی به خلاقیت فردی و ایدههای بصری معمار محدود نمیشود؛ بلکه فرایند طراحی به کمک محاسبات جمعی وابسته میشود. ماریو کارپو این روند را همزمان دموکراتیک و ماشینی میداند، روندی که میتواند بهنوعی به دسترسی همگانی و بهبود فرایند تصمیمگیری کمک کند. (Carpo, 2017) اینجا معمار خالق فرم یا مؤلف معنا نیست، بلکه طراح الگوهای پاسخگو، تحلیلگر رفتارهای گذشته و تسهیلگر تعاملهای دیجیتال است.
در شهرهای هوشمند، مراکز خرید دیجیتالی، دفاتر مبتنی بر رفتار کاربر28 ، و خانههای هوشمند، کاربر در بستری قرار میگیرد که همواره نظارتپذیر، پیشبینیشده و تحلیلپذیر است. او انتخاب میکند، اما در چارچوب گزینههایی که سیستم از پیش تعریف کرده است. کنترل نه از راه منع بلکه از طریق پیشنهاد، فیلتر و شخصیسازی اعمال میشود. بر خلاف نظر کارپو، قدرت در قالب توصیه و راحتی ظاهر میشود، اما با پیامدهایی بنیادین برای عاملیت فرد. عاملیت کاربر الگوریتمی حذف نمیشود، اما باید درونشبکهای پیچیده بازتعریف شود؛ عاملیتی نه کاملاً مستقل بلکه همبسته و قابلچانهزنی. عاملیت کاربر در این مدل درون سیستمی و توزیعشده است.
پنجم: کاربر خلاق29
کاربر خلاق فضا را به شکلی فعال و بنیادین تغییر میدهد. تیم اینگولد 30 با رد دوگانهی ذهن/عین و طراح/کاربر، بر ایدهی ساختن در جریان زیستن تأکید میکند. او کاربران را نه دریافتکنندگان منفعل بلکه بافندگان فعال و دائمی محیط زیستن میداند. (Ingold, 2000) این کاربر، در تضاد با سوژهی منفعل مدرن و ناظر الگوریتمی متأخر، در بطن کنشهای روزمره و استفادة خلاق، به فضا معنا و فرم تازه میبخشد. همانطور که جاناتان هیل تأکید میکند طراحی معماری پایان کار نیست، آغازی برای رخدادهای خلاقانه در فضا است پس در این حالت فضاها نباید بسته و قطعی باشند؛ بلکه باید ظرفیتهایی برای تغییر، استفادههای غیرمنتظره و تفسیرهای بدیل را در خود بگنجانند. این رویکرد در امتداد نظریههایی چون مصرف خلاقانه31 ، تفسیر فعال32 و طراحی روزمره33 شکل گرفت. کاربر در اینجا کنشگری آگاه در دل زندگی روزمره است. او فضای رسمی را بازتعریف میکند. از منظر هیل، معماریِ واقعی در لحظة استفاده خلق میشود؛ و این استفاده همواره واجد عنصر خلاقیت است. (Hill, 2003) کاربر خلاق با مفاهیم طراحی از پایین34 ، معماری توانمندساز 35 و معماری خودجوش 36 همراستا است؛ گفتمانهایی که کاربر را نه بهمثابه مانع یا متغیر، بلکه بهعنوان موتور تولید معنا، فرم و تجربهی فضایی مینگرند. نظریهپردازانی مانند جان ترنر37 در پروژههای مسکن خودساختهی آمریکای لاتین نشان دادند که طراحی در انحصار معماران نیست و کاربران، در صورت برخورداری از حق انتخاب، میتوانند طراح واقعی فضای زیست خود باشند (Turner, 1976). پروژهی Transformation de la Tour Bois-le-Prêtre (2011)، که معماران Lacaton & Vassal و Frédéric Druot طراحیاش کردند ، نمونهای از بازتعریف عاملیت کاربر خلاق در بستر سکونتگاه اجتماعی است. این پروژه، به جای تخریب برج قدیمی، آن را حفظ و با افزودن فضاهای جدید همچون تراسها و گلخانهها، ساکنان را قادر ساخت تا به شکل خلاقانهای در شکلدهی و استفاده از فضا مشارکت کنند. طراحی به گونهای انجام شده که امکان استفادههای متنوع، تغییرپذیر و شخصیسازیشده از فضا برای کاربران فراهم شود؛ بدون نیاز به ترک خانه در طول فرآیند نوسازی.
در مدل کاربر خلاق، عاملیت نهتنها به کاربر واگذار شده، بلکه در کنش روزمره فعال میشود. این عاملیت بهمثابه فرایند 38 نه فقط در لحظهی طراحی بلکه در چرخهی مداوم استفاده و بازتعریف فضا شکل میگیرد. کاربر در اینجا مبتکر، دگرگونساز و بالقوه مولد فضای تازه است.
ششم: کاربر زیست – دیجیتال39
در عصر همپوشانی بدن، داده و فضا، کاربر زیست – دیجیتال سوژهایست که در بدن طبیعی متوقف و در دادهی محض حل نمیشود، بلکه در وضعیتهای میانمرزی، میان فیزیک و الگوریتم، تجربه و پیشبینی، زیست و رسانه عمل میکند. این کاربر همزمان بدنمند و مجازیست؛ در فضا حضور و در شبکه جریان دارد. با توسعهی واقعیت افزوده، فضاهای متاورس، طراحی دیجیتال مشارکتی و ابزارهای رابط مغز – رایانه، بدن به عنصری قابل شبیهسازی، سنجش و بازنویسی تبدیل شده است. کاربر همزمان در دو بُعد فیزیکی و الگوریتمی حضور دارد، وضعیتی که کاترین هیلز 40 آن را زیستشناسی اطلاعاتی i مینامد: جایی که بدن بخشی از سامانهی پردازش اطلاعات میشود، نه صرفاً بستر تجربه. در این ساختار، کاربر سوژهی زیست – دیجیتال نه فقط مصرفکنندهی طراحی است، بلکه خود بخشی از آن است. او داده را تولید و تفسیر میکند، و به کمک ابزارهایی مانند واقعیت ترکیبی، فضا را دستکاری میکند.
در طراحی محیطهای هوشمند، دیجیتال و پاسخگو، معمار دیگر صرفاً طراح فرم یا حرکت نیست؛ او طراح تجربهی چندلایه است؛ تجربهای که از بدن فیزیکی میگذرد و شامل حواس تقویتشده41 ، دادههای زندهj ، و لایههای نمایشی افزوده بر فضاست. پروژههایی مانند Living Architecture Lab در MIT یا چیدمانهای واقعیت ترکیبی در Ars Electronica این تغییر پارادایم را دنبال میکنند.
بر اساس ایدههای پساانسانگرایانهی رزی برایدوتی (Braidotti, 2013) و مفاهیم سایبورگی (Haraway, 2016) در آثار دونا هاراوی42 ، کاربر زیست – دیجیتال در معماری نه یک انسان طبیعی بلکه یک کنشگر در حال تبدیل است. در چنین بستری، معماری نمیتواند فقط بر اندازهگیری بدن تکیه کند، بلکه باید پویاییهای همزمان بدن، داده، و تجربه را درک کند. تجربههای متاورس در طراحی شهری، پروژههای طراحی واقعیت افزوده برای مکانهای تاریخی و چیدمانهای هنری همچون اتاق پالس 43 اثر رافائل لوزانو44 تحتتأثیر این نگاه طراحی شدهاند. (Lozano-Hemmer, 2020)
عاملیت در این مدل، چندلایه و در حال تولید است. این نوع عاملیت را میتوان عاملیت شبکهای و ترکیبی45 توصیف کرد. کاربر زیست – دیجیتال کنشگر لحظهای نیست، بلکه عامل در مدار k است، کنشگری که نه تنها درون ساختار، بلکه از دل آن، در زمان واقعی، تجربه و طراحی را همزمان پیش میبرد.
هفتم: کاربر فراموششده و حاشیهای46
بدنهایی که در چارچوبهای استاندارد نمیگنجند و حضورشان نه مبدأ طراحی بلکه اغلب مانعی برای آن تلقی شده است به حاشیهی روایت مسلط رانده یا حذف شدهاند، یا هرگز به رسمیت شناخته نشدهاند. در اینجا، بدن دیگر مرجع طراحی نیست؛ بلکه اختلالی ناهمخوان تلقی میشود، پس طراحی که میکوشد فضا را برای میانگین بسازد، غیرقابلمیانگینها را نادیده میگیرد (Imrie, 2003). به قول جودیت باتلر 47 بدنهای قابلسوگواریl با بدنهایی که حذفپذیرند تفاوت دارند (Butler, 2009). این تمایز، در معماری نیز تکرار میشود. حذفشدهها چه کسانیاند؟ مهاجر بیقاعده48 که در معماری سهمی ندارد، اما ناگزیر به فضا شکل میدهد. (Darling, 2017) زن که شهر مردساخته49 را بهگونهای متفاوت درک میکند (Kern, 2020). کودک که در طراحی خیابانها و بناها اغلب غایب است، مگر به شکل کنترلی یا تزیینی. شهروند نافرمان که فضا را نه آنگونه که طراحی شده بلکه آنگونه که باید باشد مصرف میکند. پسا انسانm که ما را به بازاندیشی نسبتمان با طبیعت، ماشین و دیگر گونههای زیست و احساس دعوت میکند (Braidotti, 2013).
کاربران حاشیهای نه فاقد عاملیت، بلکه در شرایطی عمل میکنند که عاملیت آنها نامرئی، پرهزینه یا سرکوبشده است. اینها گرچه در حاشیهی طراحیاند، اما حضورشان امکانی رادیکال برای دگرگونی معماریست، زیرا معماری تنها محصولی از قدرتها و ایدئولوژیهای حاکم نیست و میتواند با استفاده از عاملیتهای پنهان یا نادیده گرفتهشده، به ابزاری برای نقد و تحول اجتماعی بدل شود. (Sugeta, 2014) در مواجهه با سوژههای حاشیهای، معمار اغلب در حاشیهی سیاست، در انفعال اخلاقی، در تعلیق نقشی که زمانی واسطهی تغییر بود غایب است (Seyhun, 2016) یا در بهترین حالت، میانجیای مردد است، بیآنکه بداند باید به نیابت طراحی یا مشارکت کند، باید ساختارها را به چالش بکشد یا به آنها تن دهد. این تردید ناشی از تنش میان خواست اخلاقی معمار برای برابری، و ابزارهای محدودیست که معماری حرفهای در اختیار او گذاشته است (Holden, 2022).
زاغههای روی بام 50 در هنگکنگ نمونهای گویا از عاملیت فراموششدهاند، فضاهایی خودساخته که در غیاب رسمیت و طراحی حرفهای، از دل نیاز و بقا شکل گرفتهاند. ساکنان این فضاها، در حاشیهی شهر و سیاست، با کنش فضایی خود بازیگران خاموش معماریاند و سکونتگاه آنها مصداق مقاومت در برابر حذف فضایی است یا در مداخلهای کوچکتر بندرختهایی در نما که با کنشی روزمره، پوسته معماری را از وضعیت طراحی شده و رسمی خارج میکند. (تصویر 9)
عاملیت کاربر فراموششده میتواند از غیاب شکل گیرد؛ کاربرانی که دیده نمیشوند، اما حضورشان طراحی را به چالش میکشد. نوعی عاملیت باقیمانده 51 که زیر پوست وضع موجود دوام آورده و ظرفیتهای خرد و پنهان کاربران را برای مداخله در فضا به کار میگیرد، مثل تصرفهای کوچک، تغییر تدریجی کاربری یا مقاومتهای بدنی.
هشتم: کاربر آینده52
ایدئولوژیها و سیستمهای ارزشی – تفسیری ما دیگر نمیتوانند مانند گذشته برای مدت طولانی ثابت بمانند. این سیستمها باید قابلیت سازگاری با ارزشهای تازه را داشته باشند. (Jenson, 2008) در هنگامهی تحولات شتابناک فناوری، بحران اقلیمی، بازتعریف بدن و فضا، مفهوم کاربر نیز وارد دورهای مبهم، سیال و بهشدت مناقشهبرانگیز شده است. کاربر آینده لزوماً انسانی و فعال نیست بلکه نوعی موقعیت گفتمانی است که عاملیت آن باید بازاندیشی شود. عاملیت کاربر آینده در دل شبکهای از انسان، ابزار، کد، محیط و حافظهی محاسباتی توزیع شده است. تصمیم از پیکربندی کنشگران متکثر حاصل میشود. کاربر آینده شاید انسان نباشد. همانطور که در افقهایی که پساانسانگرایی (Braidotti, 2013) ترسیم کرده، فضا میبایست برای طیف متنوعی از سوژهها طراحی شود. در شرایط زیستاقلیمی و سناریوهای پساویرانی (Haraway, 2016)، کاربر آینده فاعل طراحی نیست، بلکه بازماندهای خلاق است. فضا در این بستر، نه برای عملکرد یا زیبایی، بلکه برای تابآوری طراحی میشود. کاربر با ابزاری محدود محیط خود را ترمیم، اشغال یا بازمصرف میکند.
کاربر آینده شاید با عاملیتی سیال، توزیعشده و پسا انسانی ظاهر شود و عاملیت او نه از خودمختاری فردی بلکه از تعامل در شبکهای از داده، الگوریتم و فناوری شکل گیرد. گاه این عاملیت در دل الگوریتم فروکاسته میشود، اما در سناریوهای دیگر، میتواند به کنشگری مقاوم، هککننده یا بازآفرین بدل شود. در این چشمانداز، عاملیت نه حذف میشود و نه ثابت میماند، بلکه در نسبت با بحران، فناوری و شبکههای نوین بازتعریف میشود.
گونههای مختلف کاربر در این مقاله، نه بر مبنای یک منطق واحد، بلکه درون میدانهایی ناهمگن از نیروهای فضایی، نهادی، تکنولوژیک و اقتصادی فهم میشوند. در این میدانها، عاملیت امری توزیعشده و نابرابر است: گاه فضا و معماری، الگوهای زیست و رفتار کاربر را شکل میدهند، و گاه کاربر، از خلال مداخله، مقاومت یا خلاقیت، به بازآرایی همان میدان دست میزند. از این رو، تفاوت میان کاربرِ برساختۀ معماری و کاربرِ مداخلهگر در فضا، نه نشانۀ ناسازگاری مفهومی، بلکه بیانگر چند وجهی بودن عاملیت در معماری معاصر است؛ جایی که کنشها در میدانهایی رخ میدهند که امکان کنش را میگشایند و همزمان محدود میکنند.
نتیجهگیری
عاملیت کاربر امری ثابت و از پیش موجود نیست، بلکه محصولِ توزیع نیروها در فضای طراحی، جامعه و گفتمان درون دیسیپلین است. این توزیع نیروها طیفی گسترده از عاملیت را برای کاربر معماری به همراه دارد. در یک سوی این طیف، سوژهی همگنشده با کمترین سطح اختیار، صرفاً در چارچوب بدن استاندارد و دستورالعملهای طراحانه بازنمایی میشود. در مقابل، گونههایی مانند کاربر شورشگر یا کاربر خلاق عاملیت خود را از مسیر مقاومت، بازتصرف فضا و نافرمانی فعال، حتی در حاشیه یا علیه ساختار رسمی، بازیابی میکنند. کاربر ناظر-تفسیرگر میان وضعیتی است؛ اما کاربر بهمثابه سوژهی الگوریتمی یا کاربر آینده شکلهایی از عاملیت را نمایندگی میکنند که ماهیتی شبکهای، دادهمحور و فراانسانی دارند. این گونهها عاملیت را نه حذف و نه تماماً تثبیت میکنند، بلکه به سطحی دیگر از پویش، توزیع و مذاکره انتقال میدهند. طیف متنوعی از عاملیتها امروز به شکل همزمان در معماری حضور دارند. حضور توأمان با شدتهای متفاوت در بسترهای مختلف و شیوههای نظری متکثر حاصل ناهمزمانی تاریخی 53 است که فضای معاصر را تعریف میکند.
در جهانی که عرصه برای الگوهای غالب و گفتمانهای هژمونیک بسیار محدود است، همزیستی روایتهای متکثر، متفاوت و متداخل اجتنابناپذیر است. معمار، در این میان نه سازندهی مطلق فضا بلکه یکی از بازیگران در توزیع عاملیت است، بازیگری که بسته به موضع خود، میتواند آن را فعال کند، محدود سازد، با آن وارد گفتوگو شود و حتی گاهی خود از بازی کنار گذاشته شود. در گذار معماری از یک فرایند طراحی بسته به فرایندی باز و تعاملی، اگرچه این چندگانگی گواهی بر بحران است، اما گشایشی برای بازاندیشی مداوم فراهم میآورد. در این دوران، معماری نه در مرکز بلکه در میانه ایستاده است: در میانهی عاملیتهای متکثر، روایتهای متضاد، و جهانهایی که به طور پیوسته ساخته و بازساخته میشوند و شاید بدون به رسمیتشناختن چندگانگی سوژهی کاربر، ناقص بمانند.
منابع:
- Alexander, C., Ishikawa, S., & Silverstein, M. (1977). A pattern language: Towns, buildings, construction. Oxford University Press.
- Augé, M. (1995). Non-places: Introduction to an anthropology of supermodernity (J. Howe, Trans.). Verso. (Original work published 1992)
- Barthes, R. (1967). The death of the author. In S. Heath (Trans. & Ed.), Image, music, text (pp. 142–148). Hill and Wang.
- Baudrillard, J. (1983). Simulations. Semiotext(e).
- Berger, P., & Luckmann, T. (1966). The social construction of reality. Penguin.
- Bishop, C. (2012). Artificial hells: Participatory art and the politics of spectatorship. Verso.
- Borries, F. von, & Nold, C. (2020). Designing smart cities. Spector Books.
- Borries, F. von, & Nold, C. (2020). The world as a project: Designing, building, and living in the time of pandemics. Spector Books.
- Braidotti, R. (2013). The posthuman. Polity.
- Brand, S. (1994). How buildings learn: What happens after they’re built. Viking.
- Butler, J. (2009). Frames of war: When is life grievable? Verso.
- Carpo, M. (2017). The second digital turn: Design beyond intelligence. The MIT Press.
- Colomina, B. (1994). Privacy and publicity: Modern architecture as mass media. The MIT Press.
- Crawford, M. (1991). Can architects be socially responsible? In D. Ghirardo (Ed.), Out of site: A social criticism of architecture (pp. 27–45). Bay Press.
- Cupers, K. (2013). The social project: Housing postwar France. University of Minnesota Press.
- Darling, J. (2017). Forced migration and the city: Irregular migrants in Europe. Progress in Human Geography, 41(4), 519–534.
- Doucet, I., & Cupers, K. (2009). Agency in architecture: Reframing criticality in theory and practice. Footprint, 3(2), 7–18.
- Eco, U. (1989). The open work. Harvard University Press.
- Emirbayer, M., & Mische, A. (1998). What is agency? American Journal of Sociology, 103(4), 962–1023. https://doi.org/10.1086/231294
- FAT. (1998). Contaminating contemplation. In J. Hill (Ed.), Occupying architecture: Between the architect and the user (pp. 43–56). Routledge.
- Ferrero, L. (Ed.). (2018). The Routledge handbook of philosophy of agency. Routledge.
- Forty, A. (2000). Words and buildings: A vocabulary of modern architecture. Thames & Hudson.
- Foucault, M. (1977). Discipline and punish: The birth of the prison. Pantheon.
- Giedion, S. (1967). Space, time and architecture: The growth of a new tradition (5th ed.). Harvard University Press.
- Goodman, M. K., Söderman, N., Väänänen, K., & Väyrynen, M. (2017). Data-driven design and urban futures. In L. Nyström, M. K. Goodman, & K. Väänänen (Eds.), Smart urbanism: Emerging technologies and sustainable cities (pp. 95–110). Routledge.
- Habraken, N. J. (1972). Supports: An alternative to mass housing. Praeger.
- Haraway, D. (1985). A cyborg manifesto: Science, technology, and socialist-feminism in the late twentieth century. Socialist Review, 15(2), 65–108.
- Haraway, D. (2016). Staying with the trouble: Making kin in the Chthulucene. Duke University Press.
- Harvey, D. (2012). Rebel cities: From the right to the city to the urban revolution. Verso.
- Hayles, N. K. (1999). How we became posthuman: Virtual bodies in cybernetics, literature, and informatics. University of Chicago Press.
- Hill, J. (2003). Actions of architecture: Architects and creative users. Routledge.
- Holden, S. (2022). The limits of social architecture: The tension between aims and actions. Routledge.
- Imrie, R. (2003). Architects’ conceptions of the human body. Environment and Planning D: Society and Space, 21(1), 47–62.
- Ingold, T. (2000). The perception of the environment: Essays on livelihood, dwelling and skill. Routledge.
- Jenson, M. K. (2008). Process, representation and architectural agency in an age of complexity and change. The Journal of Architecture, 13(2), 169–183.
- Kern, L. (2020). Feminist city: Claiming space in a man-made world. Verso.
- Kossak, F., Petrescu, D., Schneider, T., Tyszczuk, R., & Walker, S. (Eds.). (2009). Agency: Working with uncertain architectures. Routledge.
- Le Corbusier. (1948). Modulor. Harvard University Press.
- Lefebvre, H. (1968). Le droit à la ville. Anthropos.
- Lefebvre, H. (1991). The production of space (D. Nicholson-Smith, Trans.). Blackwell Publishing.
- Low, S. M., & Lawrence-Zúñiga, D. (Eds.). (2003). The anthropology of space and place: Locating culture. Blackwell Publishing.
- Lozano-Hemmer, R. (2020). Experience design in the age of data. In G. Stocker, C. Schöpf, & H. Leopoldseder (Eds.), Ars Electronica 2020: Kepler’s Garden (pp. [Page Range]). Hatje Cantz
- Neufert, E. (1936). Architects’ data. Bauwelt-Verlag.
- Rancière, J. (2009). The emancipated spectator (G. Elliott, Trans.). Verso.
- Schneider, T., & Till, J. (2007). Beyond discourse: Notes on spatial agency. Footprint, 1(1), 97–107. https://doi.org/10.7480/footprint.1.1.201
- Sennett, R. (2018). Building and dwelling: Ethics for the city. Penguin.
- Seyhun, C. (2016). The role of the architect and autonomy of architecture [Master’s thesis, Middle East Technical University].
- Stanek, Ł. (2011). Henri Lefebvre on space: Architecture, urban research, and the production of theory. University of Minnesota Press.
- Sugeta, T. (2014). Agency: Enabling or constrained? Thinking agency in architecture through the built works of Rem Koolhaas [Master’s thesis, University of Westminster].
- Till, J. (1998). The architecture of the impure community. In J. Hill (Ed.), Occupying architecture: Between the architect and the user (pp. 1–18). Routledge.
- Till, J. (2009). Architecture depends. The MIT Press.
- Turner, J. F. C. (1976). Housing by people: Towards autonomy in building environments. Pantheon Books.
- Varas, J. (2021). A springboard for complexity: The user as a critique of modernist architectural conventions, ca. 1960. Materia Arquitectura, (19), 121–125. https://doi.org/10.56255/ma.v0i19.421
- Venturi, R., Scott Brown, D., & Izenour, S. (1977). Learning from Las Vegas: The forgotten symbolism of architectural form (Rev. ed.). MIT Press.