۱.Zygmunt Baum
۲.Bruno Latour
۳. Actor-Network Theory) ANT(
۴. Henri Lefebvre, The Production of Space (Oxford: Blackwell, 1991), 26.an
۵.Spatial Agency
۶.Anthony Giddens
۷.Duality
۸. See introduction to: Cedric Price, Cedric Price: Works II (London: Architectural Association, 1984).
۹. The Sandbag Shelters of Nader Khalili
نادر خلیلی مدافع راهحلی پایدار برای سرپناه بود؛ راهحلی که با ترکیب مصالح طبیعی در دسترس مانند خاک و آب، و آنچه او «تکنیکهای ساختوساز بیزمان» مینامید — شامل قوس، طاق و گنبد — به دست میآمد.
عاملیت خلیلی هم در باز appropriation یا بهرهبرداری مجدد از «مصالح جنگی» مانند کیسههای شن و سیمخاردار برای اهداف صلحآمیز نهفته است (کاربرد این روش در تصویر دیده میشود)، و هم در رویکرد او برای ایجاد یک راهحل مسکونی که هم مقرونبهصرفه باشد و هم توسط همه قابل ساختن؛ و در عین حال، نه فقط پاسخی موقت به بحران یا فاجعه، بلکه مکانی دائمی برای زندگی باشد.
۱۰.رابط فضایی (Interface of Spatiality) Interface of Spatiality’ used by people in a vacant lot to create a temporary space
۱۱.to enjoy the view of the city. Ph: MOM
۱۲.For a good unravelling of the myths associated with Pruitt-Igoe see: Katherine Bristol, ‘The
Pruitt-Igoe Myth’, Journal of Architectural Education, 44, 163–171.
۱۳.Mary McLeod
۱۴.Roemer van Toorn, ‘No More Dreams? The Passion for Reality in Recent Dutch Architecture… and Its Limitations’, in New Architectural Pragmatism, ed. by William S. Saunders (Minneapolis: University of Minnesota Press, 2007), 69. Elsewhere in the same book, the critic Hal Foster writes: “What is the difference, politically, between… postcritical affirmation (of anything goes) and the dominant neo-conservatism?”, p132.
۱۵.Roberto Mangabeira Unger, False Necessity: Anti-Necessitarian Social Theory in the Service of Radical Democracy (Cambridge: Cambridge University Press, 1987), 331
۱۶.Mike Davis, Planet of Slums (London: Verso, 2006).
۱۷.
این جلدها متعلق به مجله An Architektur هستند؛ مجلهای که از طریق آثار گرافیکی، مصاحبهها، حاشیهنویسی متون کلیدی و شمارههای ویراستهشده، به تحلیل انتقادی تولید و استفاده از محیط ساختهشده میپردازد. این گروه در مصاحبهای با «ماری برون یده» و «سینه سوفی بوگیلد» از وبسایت openhagen میگوید:
«ما باید این نکته را بیان کنیم که برنامهریزی و طراحی به هیچوجه تنها مسئلهی “فرم” نیست، بلکه همیشه متضمنِ تصمیمات سیاسی است — که اغلب توسط معماران نادیده گرفته میشود. معماری همواره در یک میدان سیاسی قرار دارد و این دقیقاً همان قلمرویی است که ما میخواهیم معماری در آن باشد.»
مفهوم عنصرانگی (Agency) از نئومارکسیستها نشأت میگیرد. گروه آلمانی An Architektur، نویسنده آمریکایی مایک دیویس، تعاونی اسکاتلندی G.L.A.S. و آکادمیسین آلمانی-آمریکایی پیتر مارکوزه، هر یک به روش خود، کارشان را با نقدِ تأثیرات سرمایهداری و اقتصاد نئولیبرال بر تولید فضا آغاز میکنند.
Spatial Production: اشاره به نظریات هانری لفور دارد که فضا را یک محصول اجتماعی و سیاسی میداند، نه صرفاً یک محیط فیزیکی.
Built Environment: محیط ساختهشده (شامل ساختمانها، زیرساختها و فضاهای شهری).
۱۸.فضای آموزشی در Aglomerado da Serra، بلو هوریزونته، برزیل. فعالیت گروه برزیلی Morar de Outras Maneiras (MOM) بر پایه تولیدِ غیررسمی فضا در زاغهنشینهای (فاولاهای) برزیل استوار است و با آن همکاری میکند. این فضای آموزشی در فاولایِ Aglomerado da Serra در بلو هوریزونته، با استفاده از مصالحی ساخته شده است که پیشتر در اختیار یک مؤسسه محلی کوچک بود، اما آنها این مصالح را قابل استفاده نمیدانستند. گروه MOM به عنوان مشاور عمل کرد و در طراحی سازه یاری رساند، اما نقش اصلی آنها در طراحی یک فرآیند میانجیگرانه بود که هدفش «زدودن محدودیتهای اجتماعی، و آزاد گذاشتنِ تبادل ایدهها و اطلاعات فنی» بود. هدف از این کار، «تقویت تجربه، دیدگاه و قضاوت مردم، یا به عبارتی کوتاهتر، ارتقای خودمختاری آنها» بوده است. (عکس از: MOM، ۲۰۰۶).
۱۹.Donna Haraway
۲۰.Quinta Monroy Housing Project, designed by Alejandro Aravena and his firm Elemental, located in Iquique, Chile, completed in 2004.
۲۱.واحدهای مسکونی در «ایکیکه» بهخوبی نشان میدهند که طراحی تا چه اندازه در شرایط کمبود، هم در مقیاس خرد و هم کلان، اهمیت دارد. بهجای خانههای جداگانه، گونهای شانهمانند از خانههای ردیفی طراحی شد تا از منابع مالی و فضای باز حداکثر استفاده صورت گیرد.
بهجای ارائه یک خانه کامل، ساکنین یک واحد پایهی خام دریافت کردند که میتوانستند آن را به مرور کامل کنند، همراه با فضای آزادی در بیرون که امکان توسعه و گسترش بنا را میداد.Elemental با شناخت و بهرهگیری از سنت قوی خودساختی در میان مردمی که قرار بود به این خانهها نقل مکان کنند، این ویژگی را به ساختاری تبدیل کرد که به آنها اجازه میداد خانه را بهعنوان ملک خود حس کنند و با آن ارتباط برقرار کنند.آلخاندرو آراونا، یکی از بنیانگذاران این گروه، میگوید: ارتباط برای ما یک عامل مهم بوده است. ما در سطحی برابر با خانوادهها، یعنی کاربران پروژههای مسکونیمان، صحبت میکنیم؛ بدون پدرسالاری، بدون ایجاد انتظارات کاذب، و در عین حال با انتقال اعتماد و این پیام که ما دانشی حرفهای داریم که میتواند در حل مشکلاتشان به آنها کمک کند. عکسهایی از خانههای ایکیکه قبل و بعد از اضافهسازیهای خودساخته.
۲۲.] Roof construction of the Gando primary school. Diébédo Francis Kéré initiated these school buildings in Gando, Burkina Faso, back in 1999
دیِبدو فرانسیس کِره ساخت این مدرسهها را در سال ۱۹۹۹ در روستای گاندو در کشور بورکینافاسو آغاز کرد، زمانی که هنوز دانشجوی معماری در برلین بود. این پروژه در سال ۲۰۰۴ موفق به دریافت جایزه آقاخان برای معماری شد.
جاستین مکگوریک در شمارهای از مجله ICON مینویسد که کِره «نقشهای متعددی را ایفا میکند: فعال اجتماعی، جذبکننده منابع مالی، معمار و سازنده. او به ساختمانها بهعنوان شکلی از توانمندسازی اجتماعی نگاه میکند، از نیروی کار محلی استفاده میکند و حتی افرادی را که توان خواندن و نوشتن ندارند، آموزش میدهد تا نقشههای او را به سازههایی واقعی تبدیل کنند.» در مورد کِره، ابتکار عمل همراه است با پذیرفتن مسئولیت مراقبت — هم نسبت به نیروی کار، هم نسبت به ساختمانها و کاربران آنها.
در نتیجهی این رویکرد، او همچنان در گاندو فعال است؛ جایی که در کنار مدرسه فعلی، ساخت یک کتابخانه نیز در حال انجام است
۲۳.Atelier d’architecture autogérée (AAA), founded in 2001 by Constantin Petcou and Doina Petrescu in Paris
۲۴.Santiago Cirugeda’s Strategies for Subversive Urban Occupation
معمار اسپانیایی سانتیاگو سیروخدا و گروه او با نام Recetas Urbanas (نسخههای شهری)، مفهوم معمار بودن و شیوهی عمل معماری را به چالش میکشند؛ آنهم از طریق زیر سؤال بردن و برهم زدن قوانین، مقررات و عرفهای رایج.او این ایده را به چالش میکشد که معمار، مؤلف و در نتیجه تنها طراح شناختهشدهی پروژه است؛ و در عوض، نسخههایی شهری تولید میکند که میتوانند توسط هر کسی که مایل به تجربهی آنهاست، استفاده شوند. او میگوید:معماری ارزان اهمیتش بیشتر از معماری مد روز است؛ معماری باید در دسترس همگان باشد.
۲۵.slack space
۲۶.The US are Earthships, which were first designed in the mid-1970s by
architect, Mike Reynolds
۲۷.Freetown Christiania in Copenhagen
۲۸. Mike Reynolds, Earthship
عاملیت فضایی: شیوههایی دیگر در معماری
فراتر از ابژه زیبا: درآمدی بر عاملیت فضایی
اگر از یک دانشجوی معماری پرسیده شود که چرا میخواهد معماری بخواند، پاسخ غالب معمولاً چیزی شبیه به این است: «میخواهم ساختمان طراحی کنم و جهان را به جایی بهتر تبدیل کنم.» اما بلافاصله این پرسش پیش میآید که دقیقاً «بهتر» به چه معناست. عاملیت فضایی بر ایدهی بهبود (betterment) تأکید دارد، اما این بهبود را نه بهمثابهی نتیجهی مستقیم تولید یک ابژهی معماری، بلکه بهعنوان فرایندی پیچیده و درهمتنیده میفهمد. خوشبینی رایج معماری اغلب با پیوندی دیرپا میان زیبایی و سعادت تعریف میشود؛ پیوندی که در سطحی گستردهتر به همارزی میان زیباییشناسی و اخلاق میانجامد، و در سطحی حرفهایتر، به تمرکز بر زیباییشناسی و تکتونیک ختم میشود. اما اگر از این چارچوب محدود فراتر برویم، معماری نه صرفاً در مقام تولید یک ابژهی «کامل و زیبا»، بلکه بهعنوان بخشی از مجموعهای بسیار گستردهتر از شرایط اجتماعی فهم میشود؛ شرایطی که معماری در شکلگیری، تثبیت یا تغییر آنها نقش ایفا میکند. انکار وجود رابطهای علّی و مستقیم میان زیبایی و سعادت ـ یا در سطحی کلانتر، میان زیباییشناسی و اخلاق ـ بهمعنای حذف یا بیاعتبار دانستن زیباییشناسی و تکتونیک نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم واقعبینانهتر نقش آنها در بستر شبکهای پیچیده از مناسبات اجتماعی که معماری ناگزیر در آن مداخله میکند. زیبایی میتواند یکی از مسیرهای دستیابی به بهبود باشد، اما مسیری کافی نیست. آنگونه که زیگمونت باومن1 یادآور میشود، زیبایی ـ در کنار سعادت ـ از هیجانانگیزترین وعدهها و ایدهآلهای راهنمای مدرنیته بوده است. آنچه باومن بر آن انگشت میگذارد، نه تحقق این وعده، بلکه امیدی است که زیبایی برمیانگیزد؛ امیدی که اغلب هرگز به انجام نمیرسد. این هیجان و وعده را میتوان در بحثهای مربوط به امکانهای نوین فرمی و فنی مشاهده کرد؛ بحثهایی که گفتمان معماری را عموما اشباع میکنند، اما در نهایت بیش از آنکه به بهبود واقعی بینجامند، نمایانگر نوعی امید کاذباند. در مقابل، انگیزههای عاملیت فضایی از جایگاهی دیگر برمیخیزند: انگیزههایی زمینیتر، مشخصتر و متمرکزتر، که بهجای اتکا به امیدی مبهم برای «بهتر کردن جهان»، بر اهدافی عینیتر، قابلپیگیریتر و ریشهدار در شرایط اجتماعی تمرکز دارند
نقطهی گذار
برونو لاتور2 نظریه پرداز فرانسوی با لحنی طنزآمیز، نظریهای را به چالش کشید که خود از بنیانگذارانش بود: نظریهی کنشگر-شبکه3. او گفت در این نظریه چهار چیز ناموفق است: «کنشگر، شبکه, نظریه, وخط فاصلهی بینشان.» این بیان، بیاعتمادی به اصطلاحاتی را نشان میداد که زمانی تازه و رهاییبخش بودند اما بهمرورمحدود کننده و جزئی از زبان رایج شدند.
وقتی معماری صرفاً با ساختمان برابر گرفته میشود، جایگاه آن بهعنوان بستری برای کنش اجتماعی تضعیف میشود و به کالایی قابل اندازهگیری و معامله تبدیل میگردد. «کنش» معمارانه در این فرایند کنار گذاشته میشود و معماری بهعنوان یک ابزار یا محصول بازار در نظر گرفته میشود، نه بستری برای ایجاد تغییر و تعامل اجتماعی. این وضعیت محدودیتهای عاملیت معمار را آشکار میکند و نشان میدهد که تمرکز صرف بر فرم و محصول، توانایی معماری برای ایفای نقش فعال در تولید فضاهای اجتماعی را کاهش میدهد. در واکنش به این بنبست، مسیری تازه گشوده شد: گذار از معماری به فضا، از فرم به فرایند و از طراحی مطلق به عاملیت جمعی. در این گذار بود که مفهوم عاملیت فضایی سر برآورد؛ یعنی ظرفیتی برای کنش معماری که بتواند در برابر کالاییشدن فضا مقاومت کند.
فضا: محصول، نه پیشفرض
از معمار به کنشگر فضایی
در این رویکرد، «فضا» نه به عنوان جایگزین معماری، بلکه بهعنوان بستری برای آن ظاهر میشود. همانگونه که هانری لوفِوْر4 در The Production of Space میگوید، فضا نه یک ظرف تهی یا بستر خنثی است و نه صرفاً مجموعهای از فرمها و نقشهها، بلکه محصولی اجتماعی است که در عمل و در ارتباط با روابط اجتماعی تولید میشود. فضا برآیند تلاقی نیروها، منافع و کنشهای متعددی است و شبکهای از روابط، نشانهها و کشمکشها را دربرمیگیرد. فضای شهری و معماری دیگر صحنهی نمایش قدرت طراح نیستند، بلکه عرصهی کنش جمعی و میانجیگری میان تضادهای گفتمانی و عملیاند. این گذار از «فضا به مانند ابژه» به «فضا به مثابهی پروژه» نیازمند نگرشی رادیکالتر به فرآیند طراحی و نقش معمار است.
لوفور تأکید میکرد فضای اجتماعی مشارکتی، پویا و سیاسی است. تولید فضا با مشارکت جمعی صورت میگیرد و تولید آن در زمان امتداد مییابد و به لحظهای خاص از «تکمیل» محدود نمیشود بلکه لایه لایه معنا می یابد و همواره در حال شکلگیری است و زندگی انسانها در فضا جریان دارد، هر فضای اجتماعی آغشته به قدرت و سیاست است. بنابراین، فضا ظرفی خنثی نیست که معمار بتواند آن را آزادانه و بهدلخواه شکل دهد؛ بلکه هر مداخلهی فضایی، ناگزیر درگیر مناسبات قدرت و مقاومتهاست.
از دههی ۱۹۷۰ تاکنون، عواملی مانند جهانیشدن، بحران اقلیمی و فضای مجازی نیز به پیچیدگی تولید فضا افزودهاند. ما امروز در جهانی سیال زندگی میکنیم که مرزهای اجتماعی، جهانی، زیستمحیطی و مجازی در هم تنیدهاند. این مواجهه هم چالش برانگیز است و هم ضروری زیرا چارچوب های امن و عادت های معماری را زیر سوال میبرد و لازم است معماران جایگاه خود را در این شبکههای پیچیده بشناسند. نادیده گرفتن زمینهی گستردهی تولید فضا و تمرکز صرف بر کالایی شدن ساختمانها، حرفهی معماری را از جایگاه اجتماعی و تحلیلی خود دور میکند و معمار را به صرف شکلدهندهی فرمها و نمادهای بازارمحور—نمادهایی از «پیشرفت»، «نوآوری» یا «کارایی»—تقلیل میدهد.
هدف عاملیت فضایی کنار گذاشتن دانش معماری نیست؛ برعکس، دعوت به بهکارگیری آن در میدان وسیعتری از تولید فضا است که شبکههای اجتماعی، جهانی، زیستمحیطی و مجازی را نیز شامل میشود. معمار باید از مرزهای خودساختهی حرفه فراتر رود و همچون «کنشگر فضایی» در این میدان گستردهتر ایفای نقش کند. این گسترش نهتنها افقهای فعالیت معماران را بزرگتر میکند، بلکه آنها را به مشارکت در فرایندهای تولید فضایی و اجتماعی وادار میسازد؛ فرایندهایی که پویا، سیاسی و به هم پیوستهاند و نمیتوان آنها را به یک نقطه یا شیء ثابت محدود کرد.
در چنین زمینهای، معماری دیگر صرفاً هنر یا تکنیک شکل دادن به بناها نیست؛ بلکه بخشی از شبکههای پیچیدهای است که زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد و در آن قدرت، کنترل، تعامل و آزادی جریان دارد. بدینترتیب، معمار باید مرزهای حرفهایاش را کنار گذاشته و نقش خود را به عنوان کنشگر اجتماعی، زیستمحیطی و مجازی در بستر گستردهتر فضا بپذیرد.
عاملیت فضایی5
معمار: از نبوغ فردی به عاملیت جمعی
واژهی «عاملیت» در علوم اجتماعی، اغلب در تقابل با «ساختار» قرار میگیرد. در زمینهی عاملیت فضایی، هیچیک از دو قطب دیالکتیک عاملیت/ساختار بهتنهایی کارآمد نیست و به خلق دو تصویر کلیشهای از معمار انجامیده است: معمار یا نابغهای مستقل تصویر میشد که در برابر محدودیتها میایستد یا کارگزاری مطیع که صرفاً خواستههای قدرت و بازار را اجرا میکند. این دوگانهی ساده پیچدگی های نقش معمار را نشان نمیدهد. باید عاملیت و ساختار را نه متضاد، که وابسته به هم دید. چنانکه آنتونی گیدنز6 استدلال میکند، این دو باید بهعنوان یک دوگانگی7 درک شوند: دو وضعیت بههمپیوسته اما قابلتمایز.
گیدنز مینویسد: «کنش بستگی به توانایی فرد برای ایجاد تغییر در وضعیت یا جریان ازپیشموجود امور دارد و عاملیت یعنی توان مداخله در جهان، یا خودداری از چنین مداخلهای، بهنحویکه بر فرآیند یا وضعیت مشخصی اثرگذار باشد.» این ایده که گاه کنارهگیری از یک موقعیت میتواند بهاندازهی مداخلهگری کنشی مناسب باشد، در زمینهی معماری اندیشهای تأملبرانگیز است. شیوهی معمول عملکرد یک معمار، افزودن چیزی فیزیکی به جهان است؛ حال آنکه این دیدگاه جایگزین، در روحیهی سِدریک پرایس8، یادآور میشود که افزودن یک ساختمان الزماً بهترین پاسخ به یک مسئلهی فضایی نیست، و راههای دیگری نیز برای ایجاد تفاوت فضایی وجود دارد.
کنشها در دل ساختار معنا مییابند و ساختارها نتیجه انباشت تاریخی کنشها هستند. بنابراین طراحی تنها خلق فرم نیست، بلکه مداخله در نظم اجتماعی است – حتی اگر گاهی این مداخله به شکل نساختن یک بنا باشد. معمار باید بدیهیات را به پرسش بکشد، با محدودیتها چانه بزند و از دل شرایط نامطلوب فرصتهای تازه استخراج کند.
در این نگاه، عاملیت معمار دیگر به نبوغ فردی خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی او برای بازتعریف نقش خویش هنگام مواجهه با عدمقطعیتها معنا مییابد. کنشگر فضا کسی است که مرتباً میپرسد: چه چیزی را، چرا، برای که و چگونه باید ساخت؟ با چه منابعی و چه پیامدهایی؟ او با این پرسشگری مداوم، حدود عاملیت خود را تعیین میکند.
وقتی کار با دیگران بهعنوان پیششرط عاملیت مطرح میشود به ناگزیر بحث قدرت نیز پیش میآید: چه کسی حق مداخلهی فضایی دارد و به نفع چه کسانی؟ در تعریف سنتی، عامل کسی است که قدرت اعمال میکند. اما در کنش فضایی، قدرت نه از بالا بلکه از میان مردم برمیخیزد – از دل توانمندسازی دیگران برای عمل، برای دیدن و برای خیالپردازی. عاملیت فضایی یعنی کنشی مشترک با دیگران و برای دیگران؛ نه در خدمت بازار، بلکه در پاسخ به آیندهای پرابهام و نیازهایی که هنوز ظهور نکردهاند.
بنابراین ، طراحی دیگر صرفاً یافتن پاسخ آماده نیست، بلکه فرآیندی باز و بازاندیشانه است که در آن کنشگران فضایی نه تنها به خواستههای کوتاهمدت کارفرما توجه میکنند، بلکه نسبت به پیامدهای بلندمدت و امکانات آینده حساساند. آنها فراتر از شکلدهی فیزیکی عمل میکنند و در گفتوگویی مستمر با کارفرما، کاربران، بافت و محیط مشارکت میکنند. در این مسیر، توانایی ترکیب دیدگاه واقعگرایانه با نگرشی آیندهنگر به آنها امکان میدهد تا نیازهای پنهان و امکانات بالقوه را شناسایی و در فرآیند طراحی لحاظ کنند.
سیاستِ فضا
میان کشمکش و واقعگرایی رادیکال
گفتن اینکه معماری پدیدهای سیاسی است، گزارهای معمول به نظر میرسد؛ زیرا معماری بخشی از تولید فضاست و تولید فضا بر روابط اجتماعی، الگوهای قدرت و شیوههای زیست اثر میگذارد. اختلاف نظر نه بر سر سیاسیبودن فضا، بلکه بر سر چگونگی و دامنهی این تأثیرگذاری است. فضا از تجربههای شخصی و زیسته—در مواجهه با نور، مصالح و مقیاس—تا نمودهای آشکار قدرت، مرز میان امر خصوصی و امر سیاسی را مخدوش میکند، همان منطقی که در شعار فمینیستی معروف «شخصی، سیاسی است»11 بازتاب یافته است. معماران، با درک این نقش، مسئولیت دارند که نه تنها زیبایی خلق کنند، بلکه روابط فضایی و اجتماعی توانمندساز بهوجود آورند. با این حال، بسیاری از معماران معاصر سکوت را برگزیده اند؛ غالبا به این امید که «بیطرفی حرفهای» خود را حفظ کنند. گذار حرفهها از کنشگران اجتماعی به متخصصان اجرایی در جوامع تکنوکراتیک، حس مسئولیت اجتماعی را تضعیف کرده و سیاست را به سطحی زیباییشناختی و خودارجاع فروکاسته است. همانگونه که برخی معماران فرمالیست میگویند: «زیباییشناسی نیز سیاست دارد»، اما این سیاست معمولاً در چارچوب بستهی فرم باقی میماند. تاریخ معاصر معماری نمونههای روشن این روند را نشان میدهد. ناکامی پروژههای مدرن—مانند تخریب مجموعه Pruitt-Igoe12، که چارلز جنکس آن را نشانه «مرگ مدرنیسم» دانست—به قطع پیوند میان معماری و سیاست در دوران پستمدرن انجامید. پستمدرنیسم، آزاد از تعهدات سیاسی، به کاوشهای سبکی پرداخت؛ اما همانطور که مری مکلئود13 اشاره کرده، ارزش معماری دیگر در تأثیر اجتماعی نبود، بلکه در قدرت ارتباطی آن بهمثابه شیء فرهنگی و اقتصادی نمود یافت. در دهههای اخیر، نوعی واقعگرایی جدید شکل گرفته که با جریانهای کلان اقتصادی و سیاسی همسو میشود. رم کولهاس میگوید: «وقتی جهانیسازی آزاد میشود، چه بخواهی چه نخواهی، این چیزی است که عادی تلقی میشود، پس باید خود را درون آن جای بدهی، نه آنکه در برابرش بایستی». اگرچه این رویکردها میتوانند از دام نقد صرف فراتر روند، اما خطر آن هست که در عمل در همان چارچوب مرسوم باقی بمانند و به نوعی فرمالیسم انعطافپذیر ولی فاقد نیت سیاسی یا اخلاقی تبدیل شوند، زیرا خود را گرفتار همان معیارهایی میکنند که میخواستند از آنها فرار کن. نمونههایی از آن را میتوان در پروژههای عملگرای فرمالیستی مانند Foreign Office Architects دید، در حالی که پروژههای فرهنگی اولیه OMA—مانند Kunsthal در روتردام یا کتابخانه عمومی سیاتل—با نیتی دگرگونساز و سیاسی آغاز میشوند. رومر فان تورن14 درباره خطرات این عملگرایی هشدار میدهد: «پیامدهای اخلاقی و سیاسی تصمیمات طراحی به واقعگرایی بازار سپرده میشود و معمار به درون محدودیتهای رشتهاش عقبنشینی میکند». در مقابل، کنش فضایی (spatial agency) واقعگرایانه عمل میکند؛ نه به معنای تسلیم، بلکه بهمنزلهی کار کردن آگاهانه در دل محدودیتها، با نیت دگرگونساز و توجه به پیامدهای بلندمدت. سیاست در اینجا موقعیتی، تدریجی و درگیر با واقعیتهای ملموس است و کنشگران فضایی را میطلبد که همزمان واقعگرا و خیالپرداز باشند، همانطور که روبرتو مانگابِیرا15 آنگر میگوید: «حتی ریشهدارترین زمینههای شکلدهنده را میتوان با تشدید کشمکشهای عملی و خیالی فروپاشید.»
در برابر این خطر که واقعگرایی به نوعی انطباق بیقید با منطقهای مسلط بازار و قدرت فروکاسته شود، برخی اشکال کنش فضایی مسیر خود را آگاهانه از دل تعارض میگشایند. این رویکردها نه از موضع بیطرفی حرفهای، بلکه از دل مواجههی مستقیم با نابرابریها و سازوکارهای تولید فضا شکل میگیرند و سیاست را نه در سطح ژست یا سبک، بلکه در میدان پیامدهای واقعی فضایی دنبال میکنند. احتمالاً صریحترین نمونههای کنش فضایی با انگیزهی سیاسی، از دل گرایشهای نئومارکسیستی برمیخیزند. گروه آلمانی An Architektur، نویسندهی آمریکایی Mike Davis، تعاونی اسکاتلندی G.L.A.S.، و دانشگاهی آلمانی-آمریکایی Peter Marcuse، هر یک از موضعی انتقادی نسبت به تأثیرات سرمایهداری و اقتصاد نئولیبرال بر تولید فضا آغاز میکنند. ممکن است این رویکردها بهسادگی به عنوان ایدئولوژیک بودن رد شوند، اما چنین نگاهی، نیت رهاییبخشیای را که در افشای پیامدهای فضایی سیستمهای قدرتِ کنترلگر وجود دارد، نادیده میگیرد. برای مثال، نمیتوان بدون احساس انزجار، و سپس نوعی انگیزش برای اقدام، کتاب Planet of Slums16 (سیارهی زاغهها) اثر مایک دیویس را خواند؛ گزارشی کوبنده از اینکه چگونه شهرنشینی شتابزده در جهان، جمعیت عظیمی از مردم را به زندگی در شرایطی غیرانسانی و زیر استاندارد سوق داده است. اینجا سیاست فضا نه در قالب یک موضعگیری انتزاعی، بلکه بهمثابه مواجههای اخلاقی با واقعیتی عریان ظاهر میشود؛ مواجههای که خواننده را از موقعیت تماشاگر صرف خارج میکند. دقیقاً این «کنش» چه میتواند باشد را میتوان در گروه دیگری از کنشگران فضایی مشاهده کرد؛ کسانی که موضعشان بهوضوح در تقابل با وضع موجود سیاسی است، اما سیاست خود را عمدتاً نه از طریق نقد نظری، بلکه از طریق مداخلات یا اقدامات فضایی ابراز میکنند. چه این رویکرد، روش معمار ایتالیایی Giancarlo De Carlo باشد که از گذشتهی ضد فاشیستیاش و پیوندش با جنبش آنارشیستی ایتالیا نشأت میگیرد، چه سابقهی مارکسیستی گروه برزیلی Morar de Outras Maneiras (MOM) که طراحی واسطهایی را برای ساکنان فاولا به عهده میگیرند تا سطحی از خودمختاری را برای آنان فراهم کنند، یا معماران دفتر Noero Wolff، که در آن، Jo Noero شاید تنها معماری باشد که در سخنرانی پذیرش یک جایزه مهم معماری، از واژههایی مانند «هژمونی»، «عدالت» و «امپریالیسم» استفاده کرده است. آنچه این نمونهها را به بحث کنش فضایی پیوند میدهد، نه صرفاً رادیکالبودن مواضعشان، بلکه نحوهی عمل آنها در دل محدودیتهاست؛ همان جایی که سیاست بهجای ادعا، به فرآیندی موقعیتی، تدریجی و درگیر با واقعیتهای ملموس بدل میشود. الهامبخش واقعی این اشکال کنش فضایی آن است که به ما امید میدهند راههای دیگری برای کنش سیاسی و دگرگونساز در بستر فضایی وجود دارد—راههایی که نه به سکوت حرفهای تن میدهند و نه به واقعگراییِ فاقد افق.
مکانهای کنش فضایی
مرزهای کنش فضایی در دل تعاملات اجتماعی شکل میگیرند؛ درست همانطور که دونا هاراوِی19 دربارهی بدنها و حدود آنها مینویسد:
“اشیاء به خودی خود از پیش وجود ندارند… اشیاء پروژههایی برای ترسیم مرزند. اما مرزها از درون تغییر میکنند؛ مرزها ناپایدارند. آنچه موقتاً درون مرزها محصور میشود، همچنان مولد معنا و بدنهای تازه است.”
کنش فضایی معمولاً از نقطهای کوچک آغاز میشود و در زمان و مکانهای گوناگون گسترش مییابد. ممکن است با انتشار یک بیانیهی انتقادی شروع شود، به ایجاد یک تشکل اجتماعی برسد و نهایتاً در ساخت مشارکتی یک فضای فیزیکی تبلور یابد. اصل مهم برای کنشگران فضایی این است که هیچ موقعیتی پایان راه نیست؛ هر وضعیتی بالقوه امکان دگرگونی دارد. آنان به جای تسلیم، از خود میپرسند چه پرسش تازهای را میتوان در دل وضعیت موجود مطرح کرد.
فرآیند کنش فضایی با نقد و بازاندیشی مداوم همراه است؛ معمار/کنشگر از دل فرو رفتن در یک مسئله، به درک تازهای میرسد و حتی کار خود را نیز به چالش میکشد. مکان کنش فضایی میتواند یک محلهی شهری، یک سازمان اجتماعی یا عرصهی تولید دانش باشد – در همهی اینها فضای آزمون و تجربه برای انطباق ایدهها با شرایط نو فراهم است. کنشگران فضا خود را درون میدان عمل تعریف میکند، نه بیرون یا فراتر از آن؛ به همین دلیل کنش فضایی همیشه دعوت به مشارکت جمعی است و مرز میان حرفهای و غیرحرفهای را کمرنگ میکند. در این رویکرد، دانش طراحی با تجربهی زیستهی کاربران ترکیب میشود و راهحلهایی پدید میآید که از مشارکت گسترده نیرو میگیرند. برخلاف معماری متداول که معمولاً یک فرم نهایی از پیشتعیینشده تحویل میدهد، کنش فضایی فضا را باز و در حال تغییر نگه میدارد تا زندگی و آزمون مداوم در آن جریان یابد. به طور مثال پروژهی نخست دفتر20 Elemental در شهر ایکوئیکه نمونهای شاخص از کنش فضایی در عمل است؛ جایی که معماران بهجای ارائهی یک طرح کامل و از پیشتعریفشده، با درک محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی، تنها نیمهی ابتدایی خانه را ساختند—شامل سازه، آشپزخانه و سرویس بهداشتی—و ادامهی فرایند را به ساکنان سپردند تا بر اساس توان، نیاز و تجربهی زیستهی خود آن را تکمیل کنند. این تصمیم نه تنها به مشارکت مستقیم کاربران در شکلگیری فضا میدان داد، بلکه فرآیند طراحی را به امری باز، پویا و قابل مذاکره بدل کرد. در اینجا معماری بهوضوح نه محصولی نهایی، بلکه بستری برای کنش تدریجی و تکامل جمعی است.
کنش فضایی در عمل
بازنگری در لحظهی آغاز
در رویکرد عاملان فضا راهحل آماده و نسخهی ازپیشتعریفشدهای وجود ندارد. کنش فضایی بیش از پاسخ، دعوت به تردید و پرسش است. همین موضع فعال در انتخاب و تفکر است که کنش فضایی را به چالشی اخلاقی در برابر رویههای معمول حرفه تبدیل میکند. روشهای متنوعی برای آغازگری عاملان فضا وجود دارد که هیچکدام قالب تقلیدشدنی واحدی نیستند؛ اما در همهی آنها تغییر نگرش به فضا و عدم پذیرش پاسخ قطعی مشترک است. کنش فضایی راهحلها را به تعلیق درمیآورد تا جا برای گزینههای نو باز شود. اینجاست که اخلاق مطرح میشود: معماری که به جای نسخهپیچی، امکان انتخاب را حفظ میکند. یکی از عرصههای کلیدی در این آغازگری، برنامهریزی فیزیکی است. برنامهی سنتی، در ذات خود با روح کنشگری در تضاد است، چرا که با تعیین پارامترها، مسیرها را میبندد و گزینهها را محدود میکند. یک برنامه یا پروگرام سنتی (لیست فضاها و عملکردها) حتی اگر بیطرف بهنظر برسد، از پیش نوعی الگوی استفاده و قدرت را تحمیل میکند و بسیاری از مسیرهای جایگزین را میبندد. کنشگران فضایی، برعکس، برنامه را نه بهعنوان مجموعهای از دستورات قطعی، بلکه بهمثابه فرصتی برای گشودن امکانها در نظر میگیرند. به همین دلیل چانهزنی و بازنگری برنامه جزئی از فرایند طراحی میشود. آنها با خلاقیت طراحی، نیازها و گزینههایی را کشف میکنند که برنامهی رسمی بهرسمیت نمیشناسد – خواه این گزینهها اجتماعی باشند یا اقتصادی و سیاسی. بسط مفهوم برنامهی باز، نیازمند بازتعریف نقش کارفرما نیز هست. کارفرمایی در این معنا، چیزی فراتر از تأمین مالی یا مالکیت حقوقیست. در نتیجه، برنامه به فرایندی باز تبدیل میشود که در آن پرسشگری، روایتگری و تأمل اجتماعی جایگاهی مرکزی مییابند. پاتریک بوشن، با اصرار بر نگارش مستقل برنامهها، یا گروه هلندی Crimson، که روایت را چونان ابزار طراحی به کار میگیرند، نشان میدهند که بازنگری در برنامه میتواند خود به بازتعریف رابطه با فضا منجر شود. چنانکه اعضای Crimson میگویند: «توانایی روایت یک داستان خوب—داستانی گیرا، تأثیرگذار و درگیرکننده—در قلب فرایند طراحی و برنامهریزی قرار دارد.» چنین رویکردی فاصلهی معناداری دارد با مدل رایج معمارِ خدمتگزار یا کارآفرین. در مدل نخست، معمار به نیازهای تعریفشدهی کارفرما پاسخ میدهد. در مدل دوم، با حذف واسطهها کسبوکاری مستقل بنا میکند. اما در ابتکار عملِ عاملان فضایی، چیزی دیگر در جریان است: بهکارگیری مهارتهای طراحی برای گشودن امکانهایی که هنوز زبان رسمی برنامه آنها را به رسمیت نشناخته است. این امکانها، گاه اجتماعیاند، گاه اقتصادی، و گاه سیاسی. در برخی موارد، پروژه با سرمایهی اولیهی شخصی کلید میخورد—مقداری اندک اما کافی برای راهاندازی یک حرکت. در ادامه، با تکیه بر مشارکت بدنی، سرمایهی اجتماعی یا کمکهای دولتی، پروژه گسترده میشود. این روش، بهویژه در پروژههای کوچکمقیاس مانند Ecovillageها، جایگاهی تثبیتشده یافته است، جایی که ساختن همزمان کنشی مالی، اجتماعی و فرهنگی است. شاید گواراترین تجلی این رویکرد را بتوان در کار دیبدو فرانسیس کِرِه دید: پروژهی مدرسهی ابتدایی گاندو، نه از سوی نهادی بینالمللی، بلکه از ارادهی فردی آغاز شد؛ زمانی که کِرِه، هنوز دانشجوی معماری در برلین، تصمیم گرفت در زادگاهش طرحی را به اجرا گذارد. او نه فقط نقش معمار، بلکه نقش فعال اجتماعی، تأمینکنندهی منابع و سازنده را نیز بهعهده گرفت. این پروژه، که بعدها برندهی جایزهی معماری آقاخان شد، پاسخی بود به غیبت نهادها—پاسخی که از دل مشارکت مردمی، نیروی کار محلی و آموزش عملی برآمد. در نهایت، کارفرما نه صرفاً کسی است که خواستهای را تعریف میکند، بلکه کسی است که آمادهی شنیدن روایتهای دیگر و پذیرش امکانهای بدیل است. معمار نیز نه فقط پاسخگو، بلکه کنشگری است در دل این گفتوگو، که با مسئولیت اجتماعی عمل میکند و روابط انسانی و اجتماعی پیرامون فضا را بازسازی میکند. نتیجهی چنین آغازگری پیچیدهتر اما عادلانهتر از مدل رایج است؛ زیرا شبکهای از روابط انسانی و اجتماعی در طراحی درگیر میشوند. به بیان دیگر، شروع پروژهی عاملان فضا از میل به خلق چیزی نو برمیخیزد – خواه ایدهی فضایی جدید، خواه سازوکاری نو برای تأمین مالی یا شیوهای بدیع در سازماندهی فضا. ابتکار عمل کنشگران فضا همزمان کنشی سیاسی و اخلاقی است، چون ضمن طراحی فضا، به بازسازی روابط اجتماعی پیرامون آن نیز میپردازد. بدین ترتیب معماری به عرصهی مشارکت و مراقبت جمعی ارتقا مییابد.
طراحی به عنوان فرآیند، نه محصول
در رویکرد کنشگری، فرآیند طراحی مهمتر از محصول نهایی است. بهجای تمرکز صرف بر ساختمان تمامشده، توجه معطوف مسیر و چگونگی شکلگیری فضا است. طراحی در این دیدگاه یک روند مذاکرهمحور است: گفتوگوی مداوم با کاربران، بافت، منابع موجود و حتی خودِ مکان. در مقابل نگاه خطی مدرن – که طرح نهایی را نتیجهی روندی ثابت میدید – رویکرد عاملان فضا عدمقطعیت، تغییر و بازی در طول مسیر را میپذیرد و حتی گاهی تصمیمگیری نهایی را به تأخیر میاندازد.
در چنین فرآیندی، معمار دیگر خالق مطلق فرم نیست؛ بلکه تسهیلگر و پرسشگر است. او شرایط را مهیا میکند تا دیگران هم در شکلدهی فضا دخیل شوند و مرزهای ازپیشتعریفشده را به چالش میکشد. اینجا سیالیت، زمان و ناتمامبودن – که معمولاً نشانهی ضعف انگاشته میشوند – به نقاط قوت تبدیل میشوند. پروژههایی هستند که عامدانه نیمهتمام گذاشته میشوند (نه به علت کمبود بودجه، بلکه برای حفظ مشارکت و پویایی فرآیند). کامل نبودن در اینجا یک استراتژی طراحی است: راهی برای باز گذاشتن درِ فضا به روی آینده. ناتمامبودن فرصتی برای همکاری کاربران با معمار و خودِ فضا فراهم میکند. چنین طرحی پاسخ قطعی و ثابتی ندارد، بلکه همچون موجودی زنده در تعامل با شرایط، زمان و استفادهکنندگان تکامل مییابد. عدمقطعیت نیز تهدید محسوب نمیشود بلکه ظرفیتی است که خلاقیت و انعطاف را افزایش میدهد.
یک چالش عمده در معماری امروز گرایش به محصولگرایی است: انگار هدف نهایی معماری صرفاً تحویل ساختمان یا انتشار تصاویر آن است. اگر چنین باشد، بخش بزرگی از ظرفیت سیاسی و اجتماعی معماری نادیده گرفته میشود. اما کنشگر فضایی از این دام میگریزد؛ برای او معماری زمانی معنا دارد که در بستر زمان، با مشارکت کاربران و در مواجهه با چالشها ساخته شود. طراحی در این دیدگاه فرآیندی باز و قابل بازنگری است. نمونهاش 23atelier d’architecture autogérée در پاریس که از ابتدا بدون برنامهی قطعی و با مشارکت مردم محل آغاز شدند و فضاهایی پدید آوردند که بیش از آنکه محصول باشند، در طول زمان تکامل مییابند. این تجربیات نشان میدهد که معماری میتواند به شکل تدریجی و مشارکتی، در دل شرایط نامطمئن و با مشارکت کاربران شکل بگیرد و همچنان بر تولید فضا و روابط اجتماعی تأثیر بگذارد.
[1] Atelier d’architecture autogérée (AAA), founded in 2001 by Constantin Petcou and Doina Petrescu in Paris
فضاهای نامعین25: بازتعریف امکان در وضعیت موقت
فضاهای نامعین، مکانهایی نامعیناند که میتوانند بستر شکلگیری کنشهای بداهه باشند. این فضاها بدون برنامهریزی پیشین ممکن است به زمین بازی، محل اعتراض، بوم هنر خیابانی یا باغ شهری تبدیل شوند. در اینجا معماری نه بهمنزلهی تولید فرم، بلکه بهمثابهی خلق امکان برای مشارکت جمعی فهم میشود. تجارب شهرهای مختلف نشان دادهاند که این فضاهای ظاهراً حاشیهای، ظرفیت بالایی برای خلاقیت جمعی، خودسازماندهی و شکلگیری روابط بدیل دارند. در بسیاری از مصادیق کنش فضایی، آغاز مداخله در فضا محدود به طراحی نیست؛ بلکه با اشکال دیگری از عمل—از جمله بازپسگیری، تصرف یا استفادهی مجدد از فضاهای متروک یا تحتانحصار—آغاز میشود. این مداخلات نظم تثبیتشدهی فضا را مختل میکنند و ظرفیتهای پنهان آن را آشکار میسازند. هرچند اغلب کوچک، تدریجی و موقتیاند، اما میتوانند زمینه را برای امکانهای جدید بگشایند و اشتیاقی جمعی برای بازآفرینی روابط فضایی و اجتماعی ایجاد کنند. در چنین بستر پویایی، مرزها ثابت نیستند و در جریان اجتماع مدام بازتعریف میشوند. نامعینی در این معنا نه فقدان نظم، بلکه تعلیق آگاهانهی آن است؛ وضعیتی که فضا را از تعیینتکلیف نهایی رها میکند. این پرسش بنیادین کنش فضایی از همینجا برمیخیزد: چه میشود اگر بهجای تصمیمگیری از بالا، امکان مداخلهی آزاد در فضا فراهم شود؟ اگر فضا ناتمام اما زنده باقی بماند، چه ظرفیتهایی بالفعل میشوند؟ این رویکرد کاربران را نه مصرفکنندهی فضا، بلکه همبازی فعال آن میداند. نمونهی شاخص چنین رویکردی را میتوان در پروژههای Michael Reynolds دید. در میانهی دههی ۱۹۷۰، او پروژهای را پیش برد که مرزهای ساختوساز متعارف را درنوردید: Earthship26ها—خانههایی خودبسنده، ساختهشده از ضایعاتی چون لاستیکهای فرسوده، قوطیهای فلزی، بطریهای شیشهای و خاک فشرده. این خانهها نهتنها بینیاز از زیرساختهای رسمی آب، برق و گاز بودند، بلکه بهگونهای طراحی شدند که افراد غیرحرفهای نیز بتوانند آنها را بسازند. در اینجا معماری نه ابزار نمایش، بلکه امکانی برای رهایی و خوداتکایی است؛ شکلی از کنش فضایی که از دل نامعینی، استقلال میسازد. در چنین پروژههایی، نقش معمار نیز دگرگون میشود. او طراح حکم نهایی نیست، بلکه میانجیگر روابط است؛ کسی که ساختارهای رسمی را میشناسد، اما صرفاً در خدمت آنها عمل نمیکند. معمار در شکاف میان بوروکراسی رسمی و زندگی روزمره حرکت میکند و میکوشد از دل ناکامیها، کاستیها و تعلیقها، ساختارهایی تازه، منعطف و قابل تصرف بیافریند.
در کنار مداخلهی فضایی، یکی از بنیادیترین ساحتهای کنش فضایی، نمایانسازی است: آشکار کردن آن سازوکارهایی که در سکوت عمل میکنند—جایی که سیاست در جامهی عرف، اقتصاد در پوشش ضرورت، و قدرت در نقاب بیطرفی پنهان میشود. تا زمانی که این شبکهها نامرئی بمانند، نقدی ممکن نیست؛ و غیاب نقد، به تداوم نظم مسلط میانجامد. از اینرو، کنشگران فضایی نهتنها میسازند، بلکه میکاوند، مینگارند، ترسیم میکنند و افشا میکنند. عاملیت فضایی به همان اندازه که در خلق فضا حضور دارد، در خوانش فضا و شکافتن لایههای پنهان آن نیز عمل میکند. گروههایی چون Bureau d’études یا Estudio Teddy Cruz نقشه، دیاگرام، سخنرانی و تورهای شهری را به ابزارهای کنش بدل کردهاند. آنها دادههای فنی را از انحصار نخبگان بیرون میکشند و به زبانی عمومی ترجمه میکنند—نه برای نمایش، بلکه برای توانمندسازی. Brian Holmes دربارهی نقشههای Bureau d’études مینویسد »این نقشهها ابزارهای شناختیاند که میکوشند دانش فنی را از انحصار نخبگان خارج کنند… اما همزمان، شوکهایی ذهنیاند که عزم جمعی برای مقاومت را بیدار میکنند. « نقشهی «هنجارهای اروپایی در تولید جهانی» نمونهای گویاست: ترسیمی از شبکههای پیچیدهی قدرت در دل کمیسیون اروپا—از دادگاه عدالت اروپا گرفته تا میزگرد صنعتی اروپا و شرکتهای لابیگری چون Burson-Marsteller. در اینجا نقشه نه صرفاً ابزاری برای بازنمایی، بلکه خود کنشی فضایی است؛ تلاشی برای بازگرداندن قدرت تحلیلی به شهروند، تا بداند کجا میتواند مداخله کند و چگونه.
در کنار این اشکال نمایانسازی، نمونههای چون جامعهی خودگردان کریستیانیا در کپنهاگ27 است که ازتصرف یک پایگاه متروک شکل گرفت و با حمایت مردم مشروعیت یافت—نشان میدهند که نامعینی چگونه میتواند به بستری پایدار برای زیست بدیل بدل شود. این نمونهها یادآور میشوند که معماری و شهر نه لزوماً محصول نظم رسمی، بلکه میتوانند حاصل کنش جمعی، تصرف آگاهانه و بازتعریف مستمر فضا باشند.
و نیز خانههای خودکفای اِرشیپ اثر مایک رینولدز28 که از مواد دورریختنی ساخته شدند و بدون نیاز به زیرساختهای مرسوم، توسط خود مردم قابل احداث بودند. این نمونهها نشان دادند معماری میتواند خارج از نظام رسمی و به دست مردم عادی شکل بگیرد.
در ستایش ناتمامی ها
دفاع از عاملیت فضایی در این نوشتار، دفاع از یک الگوی جایگزین یا نسخهای جهانشمول برای معماری نیست؛ بلکه تأکید بر رویکردی موقعیتی، سیال و همواره قابل بازاندیشی است. عاملیت فضایی نه وعدهی رهایی از ساختارهای موجود را میدهد و نه به کنشهای قهرمانانه دل میبندد، بلکه بر ماندن در دل تناقضها، کار کردن با محدودیتها و ایجاد تغییرات کوچک اما مؤثر در نظمهای تثبیتشده استوار است. در این نگاه، معماری بیش از آنکه به دنبال پاسخ نهایی باشد، بستری برای طرح پرسشهای تازه فراهم میکند و امکان اندیشیدن جمعی به آیندههایی را میگشاید که هنوز بهطور کامل قابل تصور نیستند. از این منظر، عاملیت فضایی را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک روش طراحی فهمید، بلکه باید آن را نوعی تعهد فکری و عملی دانست؛ تعهدی به پذیرش ناتمامی، به مواجهه با عدمقطعیت و به بازتعریف پیوستهی نقش معمار در نسبت با دیگر کنشگران فضایی. ارزش این رویکرد نه در قطعیت پاسخها، بلکه در باز نگهداشتن گفتوگو و حفظ امکان کنش در شرایط ناپایدار نهفته است. در چنین افقی، معماری میتواند ـ هرچند محدود، شکننده و مشروط ـ همچنان میدان مداخله، مسئولیتپذیری و تخیل باقی بماند. آنچه این رویکرد را بهطور درونی منسجم میکند، نه یک دستورالعمل مشترک، بلکه نیتی اخلاقی است که در دل تمامی اشکال کنش فضایی حضور دارد؛ اخلاقی که نه با زیباییشناسی فرم، بلکه با نسبت ما با دیگری سنجیده میشود. همانگونه که Zygmunt Bauman یادآور میشود: »در پیش گرفتن موضعی اخلاقی یعنی پذیرش مسئولیت در قبال دیگری. « این «دیگری» همواره متکثر و ناپایدار است—کاربر، سازنده، ساکن، ناظر یا حتی منتقد—و کنش فضایی، درست به همین دلیل، هرگز به قطعیت اخلاقی نمیرسد. مسئولیت در اینجا نه در تضمین پیامدها، بلکه در آمادگی برای پاسخگویی، شنیدن و ماندن در میدانِ ناتمام کنش تعریف میشود. از همینرو، کلام پایانی این نوشتار را میتوان از زبان Samuel Mockbee شنید؛ معماری که اخلاق را نه در گفتار، بلکه در عملِ خاموش و پیوسته میجست: »فراتر از وجدان آرامِ وظیفهمند عمل کن؛ به کسانی کمک کن که احتمال نمیرود در آینده به تو کمکی برسانند—و این کار را حتی زمانی انجام بده که هیچکس در حال تماشا نیست. «